معرفت‌شناسي

warning: Creating default object from empty value in D:\WebSites\nashriyat.ir\modules\taxonomy\taxonomy.pages.inc on line 33.

پژوهشي در تعيين حدود و مرزهاي مباني معرفت‌شناختي اقتصاد اسلامي

سال هشتم، شماره اول، پياپي 15، پاييز و زمستان 1395

محمدجواد توكلي / استاديار گروه اقتصاد مؤسسه  آموزشي و پژوهشي امام خميني ره         tavakoli@iki.ac.ir  

دريافت: 13/04/1395 ـ پذيرش: 09/09/1395

چکيده

معرفت‌شناسي اقتصاد اسلامي مي‌بايد به طور عمده به چهار سؤال به هم پيوسته در مورد چيستي، شرايط حصول، منابع و اعتبار شناخت‌هاي اقتصاد اسلامي پاسخ دهد. پاسخ به اين سؤال‌ها حدود و مرزهاي مباني معرفت شناختي اقتصاد اسلامي را شکل مي‌دهد. اقتصاددانان مسلمان تلاش چنداني جهت روشن‌نمودن اين حدود و همچنين تبيين مباني معرفت‌شناختي اقتصاد اسلامي انجام نداده‌اند. حتي تفکيک ميان مذهب و علم اقتصاد اسلامي در حوزه چيستي معرفت اقتصاد اسلامي نيز با ابهاماتي روبرو است. در اين مقاله، با استفاده از روش تحليلي به بررسي حدود و مرزهاي مباني معرفت‌شناختي اقتصاد اسلامي و طرح مباني قابل ارائه مي‌پردازيم . بنا به فرضيه تحقيق، مباني معرفت‌شناختي اقتصاد اسلامي حداقل به هشت حوزه ماهيت معرفت اقتصاد اسلامي، هويت ارزشي آن، ملاک اسلامي بودن، خصايص ساختاري شناخت‌ها، نسبت با نام‌گرايي، منابع شناخت و نسبت شناخت‌ها با واقعيت تعلق دارند. بنا به يافته‌هاي تحقيق، شناخت‌ها در اقتصاد اسلامي هويتي ترکيبي دارند، ارزش‌بار بوده و اسلامي‌بودن گزاره‌هاي علمي آن وابسته به گزاره‌هاي مذهب اقتصادي اسلام است. بر اين اساس، شکل‌گيري مذهب اقتصادي اسلام شرط خارجي ندارد؛ ولي تحقق علم اقتصاد اسلامي وابسته به تحقق (عملي/فرضي)ساختارهاي نهادي مذهب اقتصادي اسلام در جامعه است. دستيابي به شبکه‌ گزاره‌هاي اقتصاد اسلامي وابسته به استفاده از هر سه منبع عقل، حس و وحي منقول است. و بالاخره، اقتصاد اسلامي از حيث صدق و توجيه به ترتيب مبتني بر واقع‌گرايي اصلاحي و مبناگروي مي‌باشد. مباني معرفت‌شناختي مزبور هم روش‌شناسي اقتصاد اسلامي و هم محتواي نظريات اقتصاد اسلامي را تحت تأثير قرار مي‌دهد.

کليدواژه‌ها: معرفت‌شناسي، اقتصاد، اقتصاد اسلامي، مباني معرفت‌شناختي.


سال انتشار: 
8
شماره مجله: 
15
شماره صفحه: 
41

درآمدي بر چيستي، قلمرو، و چشم اندازهاي فلسفة اقتصاد اسلامي

، سال دوم، شماره اول، پياپي سوم، پاييز و زمستان 1389، صفحه 65 ـ 92

Ma'rifat-i Eghtesadi, Vol.2. No.1, Fall & Winter 2010-11

محمّدجواد توكلي*

چكيده

در دهه‌هاي اخير، گسترش مطالعات انتقادي فلسفة اقتصاد، محقّقان اقتصاد اسلامي را با سؤالي جدّي در مورد نقش مطالعات فلسفي در هويّت بخشي به دانش اقتصاد اسلامي و ارتقاي آن مواجه ساخته است. در اين مقاله، با استفاده از روش تحليل فلسفي، به بررسي چيستي، قلمرو، و چشم‌اندازهاي فلسفة اقتصاد اسلامي در مقايسه با فلسفة اقتصاد متعارف مي‌پردازيم. فرضية اصلي مقاله آن است كه اين دو زمينة مطالعاتي مي‌توانند در تعامل با يكديگر، با پرداختن به جنبه‌هاي معرفت‌شناختي، هستي‌شناختي،انسان‌شناختي، و ارزش‌شناختي گزاره‌هاي اقتصادي، به ارتقاي دانش اقتصادي كمك كنند. مطالعات فلسفة اقتصاد اسلامي ـ كه از نظر نوع نگاه فلسفي (مضاف) و متعلّق بررسي درجة دوم (مضاف‌اليه) از همتاي خود متمايز است، دو دسته منافع بيروني و دروني دارد. اين رويكرد با گسترش منابع، ابزارها، و متعلّق شناخت و ترويج نظام ارزشي متعالي، به بازسازي واقعيت اقتصادي در نظريه‌هاي اقتصادي ياري مي‌رساند. از اين گذشته، با اين بررسي‌ها، خودآگاهي اقتصاددانان نسبت به ماهيت و توان نظريه‌هاي اقتصاد اسلامي افزايش مي‌يابد و حلقه‌هاي مفقوده ميان مباني، نظريه‌پردازي، و اجرا در آثار اقتصاد اسلامي كشف مي‌شود؛ و بدين ترتيب زمينة هويّت‌بخشي به دانش اقتصاد اسلامي و تصحيح مسير حركت آن فراهم مي‌گردد.

كليد واژه‌ها: فلسفة مضاف، فلسفة اقتصاد، فلسفة اقتصاد اسلامي، معرفت‌شناسي، هستي‌شناسي، ارزش‌شناسي.

.B41,B5: JELطبقه بندي

سال انتشار: 
2
شماره مجله: 
3
شماره صفحه: 
65
همزمانی محتوا