معرفت اقتصاداسلامی، سال هفتم، شماره دوم، پیاپی 14، بهار و تابستان 1395، صفحات 67-86

    منشأ تفکیک نیازهای حقیقی و کاذب در اقتصاد اسلامی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    نصرالله خلیلی / استاديار دانشگاه آزاد اسلامي نراق / khalili631342@gmail.com
    چکیده: 
    یکی از مباحث بنیادین در سیاستگذاری های اقتصادی تعیین نیازهایی است که باید برآورده شود. یکی از عوامل مؤثر در تعیین این نیازها و رتبه بندی ـ آنها، تبیین منشأ نیازهای انسان است. مقاله حاضر با روش تحلیل نظری و تحلیل متن و محتوای منابع نقلی و دینی به بررسی این موضوع می پردازد. سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا همه تمایلات انسان، نیاز وی محسوب می شود و باید برای تأمین آن ها منابع کمیاب اختصاص یابند یا درصدی از آن ها، نیاز کاذب و توهمی بوده و اصل و اساسی در وجود انسان ندارد؟ برای تفکیک نیازهای حقیقی از کاذب چاره ای جز توجه به منشاء نیازهای انسان نیست. بنا به فرضیه مقاله، منشاء نیازهای حقیقی انسان، استعدادهای ذاتی او است که خداوند در بدو خلقت در سرشت وی قرار داده و منشاء نیازهای کاذب تمایلات مدیریت نشده وی است. یافته های مقاله تفکیک نیازهای حقیقی و کاذب بر مبنای استعدادهای ذاتی انسان را تایید می نماید. تفکیک مزبور می تواند به بهبود نظریه ها و سیاست های اقتصاد اسلامی کمک نماید.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Source of Making a Distinction between the Real and False Needs in Islamic Economics
    Abstract: 
    One of the fundamental issues in economic policymaking is determining the needs that must be met. Explaining the source of human needs is among the factors of determining and ranking the human needs. Using a theoretical analysis, this paper analyzes the text and content of traditional and religious sources in this regard. The question here is whether all the desires of man are regarded as his needs and scarce resources should be allocated to satisfy them or a part of them, or are there false and illusory needs with no foundation and basis in human’s existence? In order to distinguish between real and false needs, the origin of human needs should be known. The research hypothesis is that the source of man’s real needs is the inherent talents that God placed in his nature at the beginning of creation, and the origin of man’s false needs is his uncontrolled desires. The research findings confirm the distinction between real and false needs based on man’s inherent talents. Such distinction can contribute to the improvement of theories and policies in Islamic economics.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    يکي از مباحث بنيادين در حوزه تدوين سياست‌هاي اقتصادي، تعيين و رتبه‌بندي نيازهايي است که بايد پاسخ داده شود. يکي از لوازم تعيين و رتبه‌بندي نيازهاي توجه به منشأ نيازهاي بشر و تفکيک نيازهاي حقيقي و کاذب است. در اقتصاد متعارف تمايل چنداني براي تبيين منشأ نيازها وجود ندارد. عدم پرداختن به اين مسأله هزينه‌هاي زيادي را براي بشريت به دنبال داشته است. انواع بي‌بندوباري‌ها، ستم‌ها، توحش‌ها، فسادها، انحرافات، انحطاط‌ها، خودپرستي‌ها، تجاوزها، از خود بيگانگي‌ها، آلودگي‌هاي محيط‌زيست، مصرف‌زدگي‌ها، متلاشي شدن خانواده‌ها، بيماري‌هاي جوراجور و صدها معضل ديگر همه و همه، ناشي از عدم تفکيک بين اين دو نوع نياز مي‌باشد.
    اقتصاددانان اجمالا اين نکته را مي‌پذيرند که منابع کمياب نبايد براي برآورده کردن هر نيازي استفاده شود (گودوين و همکاران، 2008، ص2). آنان ضرورتي براي تخصيص منابع کمياب براي برآورده کردن نيازهاي کاذب و توهمي نمي‌بييند. در عين حال آنان معيار مشخصي براي تفکيک نيازهاي کاذب از نيازهاي حقيقي ارائه نکرده و انگيزه‌اي نيز براي ارائه آن ندارند.
    در اين مقاله به بررسي چگونگي تفکيک نيازهاي حقيقي و کاذب با توجه به منشأ نيازها مي‌باشيم. بنا به فرضيه مقاله، منشأ نيازهاي حقيقي، استعدادهاي ذاتي انسان است که خداوند در بدو خلقت در سرشت انسان قرار مي‌دهد؛ منشأ نيازهاي کاذب نيز تمايلات مديريت نشده وي است. اين تمايلات وقتي توسط عقل و وحي مديريت نشود، منشاء احساس نيازي مي‌شود که ما آن را نياز کاذب مي‌ناميم. علت اين عدم مديريت نيز به خطا و اشتباه انسان در شناخت هدف زندگي و مسير رسيدن به آن برمي‌گردد. با شناخت استعداد ذاتي مي‌توان نيازهاي حقيقي را از نيازهاي کاذب باز شناخت.
    پيشينه تحقيق
    در مطالعات علوم اجتماعي و اقتصادي بررسي چنداني در زمينه تفکيک نيازها و منشأ آن نشده است.در ادامه به بررسي برخي تحقيقات نزديک به مورد مطالعه مي‌پردازيم:
    ـ صادقي مال‌اميري(1392) در مقاله‌اي با عنوان «الگوي تحليل چيستي استعداد» نشان مي‌دهد: هر انسان داراي طبع، غريزه و فطرت بوده و در اين سه عرصه منحصر به فرد است. معمولاً طبع و غريزه به طور خودكار به فعليت مي‌رسند و انسان در شكوفا كردن فطرت آزاد است. هر فردي داراي مجموعه‌اي از استعدادهاي منحصر به فرد است كه نظم آن‌ها از ساختار يك هرم پيروي مي‌كند. قاعده هرم، بيانگر استعدادهاي ضعيف‌تر و رأس آن بيانگر استعداد برتر است. اذهان، براي رسيدن به موفقيت، بايد به كاري بپردازد كه در آن داراي استعداد برتر است؛ وي در پايان به ارائه معيارهايي مي‌پردازد كه مي‌تواند انسان را به سمت استعداد برترش هدايت نمايد.
    ـ شفلر(1377) در کتاب خود با عنوان « در باب استعداد‌هاي آدمي» به موضوع استعداد‌هاي ذاتي و استعداد‌هاي غيرذاتي مي‌پردازد. منظور وي از استعداد‌هاي ذاتي، استعداد‌هاي ماهوي است. اين استعداد‌ها جزء ماهيت‌اند. به طور نمونه، ميوه بلوط داراي اين استعداد است که به درخت بلوط تبديل شود؛ اما هنگامي که خوراک سنجاب شد، ديگر اين استعداد را ندارد. اين دو استعداد حکم واحدي ندارد و بين آن‌دو، تفاوت فاحشي وجود دارد. در اولي طبيعت به ‌سوي غايتي در حرکت است و مي‌کوشد خود را به آن برساند و در دومي طبيعت استعداد چيزي را دارد، ولي به ‌سوي آن در حرکت نيست. «درخت بلوط شدن» کمال ويژه دانه بلوط به شمار مي‌آيد که از همان ابتدا، متوجه دانه است (شفلر، 1377، ص 197).
    ـ شهيد مطهري (1380) نياز‌هاي انسان را از حيث اشتراک با حيوانات به نياز‌هاي مادي و نياز‌هاي معنوي تقسيم مي‌کند. نياز‌هاي مادي، نياز‌هايي هستندکه براي زنده ماندن و بقاي جسم و نسل به آنها نياز داريم. اين نيازها همچون نياز به هوا، غذا و آب، بين انسان و ساير حيوانات مشترک است. در مقابل، نياز‌هاي معنوي، فقط به انسان اختصاص دارد و مربوط به روح آدمي است. نياز‌هاي معنوي، نياز‌هايي‌اند که از بعد روحاني انسان سرچشمه مي‌گيرند و بعد از ارضاي نياز‌هاي مادي ظاهر مي‌شوند. ارضاي نيازهاي معنوي، انسان را به‌سوي کانون‌هاي غيرمادي مي‌کشاند و معيار و ملاک انسانيت شمرده مي‌شود. از نظر شهيد مطهري، نياز‌هاي معنوي بشر، زاده ايمان، اعتقاد و دل‌بستگي‌هاي او به حقايق غيرمادي در اين جهان است. چنين ايمان و دل‌بستگي‌اي به ‌نوبه خود مولود جهان‌بيني و جهان‌شناسي‌ عرضه‌شده از طرف پيامبران الهي است (مطهري، 1380ب، ص 183 و 385).
    در اين مقاله با بهره‌گيري از مطالعات پيشين، به بررسي تمايز ميان نيازهاي واقعي و کاذب و منشأ آن‌ها مي‌پردازيم. 
    تعريف و تبيين نياز 
    نياز عبارت از احساسي است که در شعور انسان به دنبال به هم خوردن تعادل اوليه جسم يا روح پديد مي‌آيد و انديشه و عمل را چنان تنظيم مي‌کند که فرد به انجام رفتاري مي‌پردازد تا وضع عدم تعادل را در جهتي معين تغيير دهد و حالت نارضايتي را به رضايت تبديل نمايد. نياز حقيقت مطلوبي است که اشتياق وصول به آن محرک انسان به انجام دادن کارها و انتخاب وسيله‌هايي است که آن حقيقت را قابل وصول مي‌نمايد (جعفري،1357، ص 80). نياز هر چيزي است که بتواند در راه تحقق بخشيدن به هدف مؤثر باشد که شامل کم‌ترين تأثير، تا حد اعلاي دخالت در شکوفا کردن استعداد مي‌باشد. در اين تعريف توجه به نياز، آلي و توجه به شکوفا کردن استعداد، استقلالي مي‌باشد (همان، ص 85). 
    نياز‌هاي حقيقي و کاذب و ضرورت تفکيک آن دو 
    نياز‌هاي انسان از حيث منشاء به نياز‌هاي حقيقي و کاذب قابل تقسيم‌اند. نياز‌هايي که از يک واقعيت عيني نشأت ‌گرفته و براي شکوفايي استعداد ذاتي به آن‌ها احتياج داريم، نياز‌هاي حقيقي مي‌ناميم (مارکوزه، 1378، ص57). به عبارت ديگر، هر آنچه بشر در مسير تکامل خودش به سمت انسان کامل شدن به آن‌ها احتياج دارد، نياز‌هاي حقيقي وي محسوب مي‌شوند. نياز حقيقي وقتي احساس مي‌شود که انسان بخواهد استعداد ذاتي خودش را با حرکت استکمالي اختياري شکوفا سازد. در مقابل، نياز‌هايي که شکل تحريف شده نيازهاي حقيقي بوده و از هيچ واقعيت عيني نشأت نمي‌گيرد، بلکه شکل‌گرفته از مجموعه‌اي از پندار‌ها و خيالات شعار‌گونه و بي‌محتواست که گاه براي پيشبرد اهداف خاصي ايجاد و پيگيري مي‌شود، نياز‌هاي کاذب ناميده مي‌شوند.
    نياز‌هاي کاذب، لذت‌ها و خرسندي‌هاي بي‌اساسي است که تنها در مغز افراد محروم از حقيقت شکل مي‌گيرد. نياز کاذب وقتي احساس مي‌شود که انسان بخواهد تمايلات خودش را چشم و گوش بسته و بدون توجه به پيامدهاي آن و قطع نظر از تأثير آن بر حرکت استکمالي‌اش ارضا کند. اتصاف يک موضوع به نياز حقيقي يا کاذب، مربوط، از سويي، به خواستن و انتخاب ما و از سوي ديگر، به تفسير ما از زندگي وابسته است. اگر برآورده کردن يک نياز نقشي مستقيم يا غيرمستقيم، در شکوفا ساختن استعدادهاي ذاتي انسان داشته باشد، نياز حقيقي تلقي مي‌شود؛ در غير اين صورت، نياز مزبور نياز کاذب محسوب مي‌شود.
    انسان واجد نيروهاي طبيعي، نباتي، حيواني و انساني است و مي‌تواند همه نيروهاي مادون را به نفع تکامل انساني خود استخدام کند. از اين‌رو، انسان به همه اين نيروها در حدي که براي رسيدن به کمالات انسانيش مؤثر است، نيازمند مي‌باشد. همان‌گونه که شاخ و برگ زياد براي درخت مطلقاً مفيد نيست، نمي‌توان بهره‌برداري بي‌قيد و شرط از نيروهاي طبيعي، نباتي و حيواني را براي انسان مفيد دانست. بنابراين بهره‌برداري از نيروهاي نازل‌تر بايد در حدي انجام گيرد که براي رسيدن به کمالات عالي‌تر مفيد باشد؛ وگر نه موجب رکود و توقف سير تکامل و احياناً موجب تنزل و سقوط مي‌گردد. براي تعيين ميزان بهره‌برداري از نيروهاي مادون، بايد کمال حقيقي و اصيل را در نظر گرفت (نصري، 1378، ص291).
    يکي از موضوعات حياتي که تاريخ بشري را از تفسير صحيح محروم نموده، موضوع عدم تفکيک ميان نيازهاي حقيقي و نيازهاي کاذب است. انواع بي‌بندوباري‌ها، ستم‌ها، توحش‌ها، فسادها، انحرافات، انحطاط‌ها، خودپرستي‌ها، تجاوزها، از خود بيگانگي‌ها، آلودگي‌هاي محيط زيست، مصرف‌زدگي‌ها، متلاشي شدن خانواده‌ها، بيماري‌هاي متنوع، همه و همه، نتايج شوم عدم تفکيک ميان نيازهاي حقيقي و نيازهاي کاذب است که تا به امروز ادامه دارد. 
    اسلام سعي دارد انسان را به ‌گونه‌اي رشد دهد که تمام حرکات و فعاليت‌هايش او را به هدف نهايي آفرينش که همان «قرب الهي» است، نزديک‌تر کند (ر.ک. جعفري،1376، ج24، ص277). از نظر اسلام، فقط ارضاي نياز‌هاي حقيقي است که مي‌تواند انسان را به هدف نهايي خلقت نزديک کند. به همين جهت، رسول خدا مي‌فرمايد: «‌اي ابوذر، بايد براي تو در همه ‌چيز، حتي در خوردن و خوابيدن نيز، نيت صالحي باشد» (محمدي ري شهري، 1363، ج 10، ص285). اسلام براي انسان «حيات طيبه» را مي‌پسندد، نه چنان حياتي که فقط به برآوردن نياز‌هاي حيواني قناعت شود، چه رسد به نياز‌هاي کاذب. فرد مسلمان، همان‌طور که از جهت نظري هيچ دل‌بستگي‌اي به دنيا و مظاهر فريفته آن ندارد، از جهت عملي نيز هيچ‌گاه براي ارضاي تمايلات نفساني، نياز‌هاي مادي خود را تأمين نمي‌کند، بلکه به آن جنبه انجام وظيفه و تکليف مي‌دهد؛ وي حتي از برخي بهره‌مندي‌ها چشم‌پوشي مي‌کند تا مصالح فردي و عمومي تأمين گردد و نيازي را براي تفاخر و خودنمايي برآورده نمي‌سازد (ر.ک. خليلي، 1379، ص 108-117). 
    منشأ نيازهاي حقيقي انسان
    منشأ نيازهاي حقيقي، استعدادهاي ذاتي انسان است. انسان از دو دسته استعداد برخوردار است. دسته اول، استعدادهاي ذاتي است که در همه انسان‌ها به طور مشابهي وجود دارد. دسته دوم، استعدادهاي غيرذاتي است که به طور اختصاصي در همه انسان‌ها وجود دارد. در جهان آفرينش، تغييرات مختلفي وجود دارد؛ ولي در ميان آن‌ها، يک نوع تغيير ويژه‌اي وجود دارد که آن را از بقيه متمايز مي‌سازد و به آن برتري خاصي مي‌دهد و آن تغيير هدفمند است که باعث تکامل شيء متغير مي‌شود و داراي نظام خاصي است. هر چيز امکان تکامل و رسيدن به هر چيز ديگر را ندارد. اين امکان رابطه خاصي است ميان شيء در حال تکامل و شيء ديگري که بعداً اين شيء به صورت آن در مي‌آيد. از اين امکان، به «استعداد» تعبير مي‌شود. اين رابطه، درحقيقت، ميان دو شيء جداگانه نيست؛ بلکه ميان دو مرحله از وجود يک شيء است. خداوند از قول حضرت موسي مي‌فرمايند: پروردگار ما کسي است که خلقت هر چيزي را به وي داده و سپس هدايتش کرد (طه: 50). طبق اين آيه، خداوند وجود خاص هر چيزي را به او افاضه کرد و سپس به سوي کمال مطلوبش هدايت نمود. اما در مورد انسان به دليل برتري ويژه‌اي که خداوند به خلقت وي داده و او را از عقل و شعور بهره‌مند ساخته، هدايت تکويني‌ او را با هدايت تشريعى به وسيله پيامبران همراه و همگام کرده است. 
     استعداد‌هاي ذاتي، استعداد‌هاي ماهوي هستند. يک شي‌ء بنا به ماهيتش مي‌تواند استعداد‌هاي مختلفي داشته باشد. به طور نمونه، دانه بلوط هم استعداد اين را دارد که درخت بلوط شود و هم استعداد اين را دارد که سنجاب گرسنه‌اي را سير کند. تا هنگامي‌که دانه بلوط، دانه است، استعداد درخت بلوط شدن را دارد و اين قابل تغيير نيست؛ اما هنگامي که خوراک سنجاب شد، ديگر اين استعداد را ندارد؛ بلکه به‌عنوان بخشي از حقيقت سنجاب، استعداد متناسب با آن را دارد. اين دو استعداد حکم واحدي ندارد. ميان اين دو استعداد، تفاوت فاحشي وجود دارد.
    ميان موردي که طبيعت يک شيء به‌سوي غايتي در حرکت است و مي‌کوشد خود را به آن برساند و موردي که طبيعت يک شيء استعداد چيزي را دارد، ولي به ‌سوي آن در حرکت نيست، تفاوت وجود دارد. در استعداد «درخت بلوط شدن» خصيصه‌اي است که در استعدادهاي ديگر نيست. همين خصيصه است که موجب تفاوت و تمايز اين استعداد‌ شده است. «درخت بلوط شدن» کمال ويژه دانه بلوط است که از همان ابتدا، دانه متوجه آن است؛ فقط شرايط مساعد مي‌خواهد تا اين طبيعت خود را با حرکت استکمالي، به فعليت برساند و به سبب فعليت چنين استعدادي است که از ساير موجودات متمايز مي‌شود. در پرورش اين نوع استعداد، لازم نيست عوامل خارجي آن را به ‌سوي درخت شدن پيش ببرد. اين دانه بلوط براي تبلور استعدادش تنها اجتماع شرايط را مي‌خواهد. اگر تمامي شرايط حتي به ‌صورت تصادفي فراهم شود، دانه بلوط حرکت استکمالي خود را آغاز مي‌کند. «استعداد درخت بلوط شدن» آينده ويژه‌اي براي دانه بلوط به تصوير مي‌کشد؛ دانه بلوط به ‌واسطه چنين استعدادي مي‌تواند به فعليتي برسد که از محدوده فعليت‌هاي متصور و ممکن موجودات ديگر خارج است. 
    انسان نيز اين گونه است. «انسان کامل شدن» کمال ويژه انسان است که از همان ابتداء خلقت متوجه آن است، فقط اجتماع شرايط مي‌خواهد تا خود را با حرکت استکمالي اختياري به فعليت برساند. بشر در اثر فعليت چنين استعدادي مستحق خطاب «إرجعي إلي ربک راضيۀ مرضيۀ» و «في مقعد صدق عند مليک مقتدر» مي‌شود. انسان مانند ساير موجودات طبيعي، از استعداد‌هاي ذاتي و غيرذاتي برخوردار است. افراد بشر از آن نظر که افراد نوع واحدند، استعداد و کمالات مشابهي دارند و از آن نظر که تفاوت‌هايي به لحاظ استعداد دارند، هر دسته استعداد‌هاي منحصر به‌ فردي دارند که بايد به فعليت برسد. ازاين‌رو، تک‌تک افراد رسالتي دارند؛ نوع بشر نيز رسالتي دارد. رسالت افراد، پيشرفت و تکامل از راه شکوفا کردن تمام استعداد‌هاي ذاتي است. رسالت نوع بشر نيز پيشرفت و تکامل نوع از راه شکوفا کردن تمام استعداد‌هاي نوع؛ يعني استعداد‌هاي غيرذاتي است.
    خداوند هر موجودي را که مي‌آفرينند، همان است که آفريده شده است. ماهيت و چگونگي‌هايش همان است که خداوند آفريده است. اما انسان در بدو خلقت اين گونه نيست؛ آميخته‌اي از عقل و شهوت است. چگونگي‌هايش را بايد خودش بيافريند. انسان استعداد رسيدن به کمال نامحدود را دارد. همواره در تکامل دايمي و ابدي به طرف بي‌نهايت است. خداوند سبحان مي‌فرمايند: ‌اي انسان، حقاً که تو به ‌سوي پروردگار خود، به ‌سختي، در تلاشي و او را ملاقات ‌خواهي کرد (انشقاق: 6). اين تلاش سخت به خاطر اين است که آدمي از استعداد‌هاي خاصي برخوردار است که او را آماده مي‌سازد تا از موقعيت يک حيوان ناچيز مادي به يک موجود والاتر از هر مخلوقي ترقي پيدا کند. اين واقعيت از مقايسه انسان با ساير موجودات و کمي تفحص در نياز‌هاي متعالي انسان فهميده مي‌شود. 
    هر موجودي در طبيعت آن چنان است که بايد باشد. تنها انسان است که هرگز آن چنان که بايد باشد، نيست. انسان آن چيزي نيست که آفريده شده است؛ بلکه آن چيزي است که خودش بخواهد باشد. بذر انسانيت در او وجود دارد. آن بذر تدريجاً با همت‌اش سر بر مي‌آورد. انسان شخصي دارد و شخصيتي. شخص انسان بدنش است که بالفعل به دنيا مي‌آيد. ولي جهاز روحي انسان که شخصيت وي را مي‌سازد، بالقوه است(مطهري، 1380، ص192).
    نسبت انسان در آغاز پيدايش با ارزش‌ها و کمالات انساني، از قبيل نسبت دانه بلوط با درخت بلوط است؛ يک رابطه دروني به کمک عوامل بيروني، اولي را به صورت دومي در مي‌آورد. اين رابطه از قبيل رابطه تخته چوب و صندلي نيست؛ که تنها عوامل بيروني اولي را دومي تبديل مي‌نمايد. استعداد‌هاي ذاتي آدمي براي رسيدن به غايات اصلي و اوّلي طبيعت آدمي است. غايات اصلي و اولي طبيعت آدمي عبارتند از مدارجي که يک انسان در سلسله‌ مراتب وجود، در قوس صعود، طي مي‌کند که موجب تکامل وي مي‌شود. با تکامل‌‌ است که استعداد‌هاي انسان شکوفا مي‌شود و ظرفيت وجوديش افزايش مي‌يابد. خداوند سبحان مي‌فرمايند: ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم و او را مى‏آزماييم. بدين جهت او را شنوا و بينا قرار داديم. ما راه را به او نشان داديم؛ خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس (انسان: 2-3). اين آيات اشاره به استعداد‌هاي زياد انسان دارد که او را به مرحله‌اي از کمال رسانيد که از اختيار، عقل، اراده، روح تکامل‌پذير و تضاد دروني برخوردار گرديد تا شايسته تکليف، مسؤوليت و آزمايش گردد. به همين منظور خداوند او را سميع و بصير قرار داد تا دعوت الهي را که به وي مي‌رسد، بشنود و آيات الهي را که دلالت بر وحدانيت خدا، نبوت و معاد دارد، ببيند و به آن‌ها لبيک گويد.
    وجود استعداد تکامل در آدمي به معناي نياز به باروري اين استعداد‌هاي نامحدود است. خداوند براي دستيابي انسان به کمال مطلوب و شکوفا شدن استعدادها، «ميل به کمال» را نيز در درون انسان تعبيه کردند تا او را در تکاپوي زندگي مادي و معنوي‌ و رسيدن به کمال حقيقي ياري نمايد. چون استعداد تکامل در انسان تا بي‌نهايت است، ميل و اشتياق به کمال نيز در او بي‌نهايت است. اين تکامل که از آنِ روح است، به خاطر تعلق روح به بدن مادي است؛ لذا روح انسان، علاوه بر ميل و اشتياق به کمال خود، به فکر بقاي بدن و تأمين نياز‌هاي آن نيز مي‌باشد. به همين جهت، خداوند روح را داراي گرايش‌هاي مختلف غريزي قرار داد تا نياز‌هاي بدن را نيز ارضا کند. به محض اين‌ که بدن براي بقاي خود نيازمند به چيزي مي‌شود، روح انسان با درک آن نياز، به کمک اميال خدادادي، حرکتي را براي رفع آن آغاز مي‌کند.
    انسان، با توجه به آن‌چه گفته شد، بر اساس دو گرايش عمل مي‌کند: از يک ‌طرف، مانند ملائک تحت تأثير جاذبه‌ها و کشش‌هاي ماوراي مادي فطري قرار دارد؛ اين جاذبه‌ها او را به سمت تسبيح، تقديس، پرستش، عبادت، علم، فضيلت‌خواهي، جمال و زيبايي مي‌کشاند. انسان، ازطرف ديگر، مانند حيوانات تحت تأثير جاذبه‌ها و کشش‌هاي مادي قرار دارد. اين جاذبه‌ها او را به سمت غذا، استراحت، آسايش، و امور جنسي مي‌کشاند. 
    بسته به اين‌که چه نوع ارتباطي بين دو نوع گرايش انسان برقرار ‌شود، مسير تکامل وي متفاوت مي‌شود. وجود اين دو نوع گرايش باعث شده که راه انسان از ساير موجودات مادي متمايز شود. اين‌گونه نيست که انسان به محض آماده شدن شرايط، خودبه‌خود به حرکت درآيد و مانند ميوه بلوط در مسير از پيش تعيين‌شده حرکت کند. چگونگي موضع‌گيري انسان در مقابل اين دو نوع گرايش موضع‌گيري و اصالت دادن به هريک، راه او را متفاوت مي‌کند.
    چگونگي مواجهه انسان با اين دو نوع گرايش در گرو نظام اعتقادي و جهان‌بيني او است؛ زيرا روح به کمک اعتقادات و جهان‌بيني‌اش، هم کمال مطلوب خود را مي‌شناسد و هم رابطه افعال را با اين کمال مطلوب مشخص مي‌سازد. روح در آغاز حرکت به کمک نيروي عقل اين نظام فکري و اعتقادي را مي‌سازد. البته عقل نمي‌توانند به تنهايي اين نظام را بسازد. تجربه و مهم‌تر از همه، وحي به تقويت نيروي عقل مي‌آيد تا نظام فکري و اعتقادي به شکل مطلوبي در تمامي مراحل حرکت تکاملي شکل گيرد. دين آمده تا استعداد ذاتي و غيرذاتي را هماهنگ کند.
    زندگي حقيقي زماني شکل مي‌گيرد که به شکوفا ساختن استعداد ذاتي بشر و نه اشباع غرايز او بينجامد. پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايد: همانا خداوند فرشتگان را آفريد و آن‌ها را از عقل محض ساخت. حيوانات را آفريد و آن‌ها را از شهوت محض ساخت. انسان را آفريد و عقل و شهوت را در هم آميخت و در وي قرار داد. پس هر کس عقلش بر شهوتش پيروز شود، از فرشتگان بالاتر است و هر کس شهوتش بر عقلش پيروز شود، از حيوانات پست‌تر است (مجلسي،1400 ق.، ج ۷۵، ص ۲۹۲). 
    ترکيب عقل و شهوت در انسان قهراً دو گرايش متضاد به وجود مي‌آورد؛ گرايشي آسماني و گرايشي زميني. خداوند به انسان اراده و حق انتخاب داد، تا به اختيار خود از بين اين دو راه يکي را برگزيند. همچنين خداوند انسان را اجتماعي آفريد. اجتماع احتياج دارد به اين‌که استعداد‌هاي گوناگوني در آن به ظهور برسد و هر دسته ذوق و استعداد خاصي را نمايان سازد. حکمت خداوند به اين تعلق گرفته است که مجموع استعداد‌هايي که براي پيشرفت جامعه لازم است، در ميان مجموع افراد جامعه تقسيم شود. خداوند سبحان مي‌فرمايند: آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مي‌کنند؟! ما معيشت آن‌ها را در زندگي دنيا در ميان‌شان تقسيم کرديم؛ بعضي را بر بعضي ديگر درجاتي برتري داديم تا يکديگر را به خدمت گيرند و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‌آوري مي‌کنند، بهتر است (زخرف: ٣٢).
    استعداد‌هاي غيرذاتي براي رسيدن انسان‌ها به اهداف اجتماعي است. اهداف‌ اجتماعي عبارتند از اهدافي که انسان آن‌ها را براي ايجاد زمينه براي اهداف اوليه و ذاتي تعقيب مي‌کند. استعداد‌هاي اجتماعي انسان، همه از اين‌ قبيل هستند که موجب پيشرفت اجتماع مي‌شود. تنوع استعدادهاي غيرذاتي انسان به گونه‌اي است که افراد در يک سلسله از استعدادها قوي و در برخي ديگر ضعيف هستند. در اين نوع از اختلاف‌ها چون هر يک داراي امتيازي است که در ديگري نيست، افراد جامعه بايد با هماهنگ ساختن استعدادهاي گوناگون خود، از آن‌ها در مسير پيشرفت استفاده کنند (نصري، 1376، ص179).
    هر جامعه براي اين که بتواند به حيات خود ادامه دهد، به افراد متعدد با توانايي‌ها و استعدادهاي متفاوتي نياز دارد. بدين خاطر خداوند حکيم توانايي‌ها و استعدادهاي افراد را متفاوت قرار داد. گوناگوني در نحوه آفرينش انسان‏ها از اسرار خلقت است. خداوند متعال مي‌فرمايند: (اي مردم)چرا شما براي خداوند وقار (و عظمت) را در نظر نداريد و حال آن که شما را گوناگون آفريد (نوح: 13 - 14).
    حضرت علي در باره تفاوت استعدادهاي انسان‌ها مي‌فرمايد: «انسان‌ها تا زماني که تفاوت دارند، در خير و خوشي‌اند، همين که همسان شوند، هلاک مي‌شوند» (مجلسي، 1400، ج 77، ص232). اگر همه انسان‏ها همسان آفريده مي‌شدند، نظام اجتماع مختل مي‏‌شد؛ زيرا همه دنبال يک کار مي‌‌رفتند و استعدادشان يک روش و يک کار را اقتضا مي‌کرد؛ در نتيجه نيازهاي بشر برآورده نمي‏‌شد و در گذران امور، دچار سختي و مشکلات مي‏‌شدند. 
    يکي از جهاتي که خداوند افراد بشر را مختلف آفريدند، اين است که بدان وسيله آزمايش شوند و معلوم گردد طبقات مختلف اجتماع آيا به وظيفه‌‏شان عمل مي‏‌کنند و از ويژگي‏هاي وجودي خودشان بر وفق عقل و شرع بهره‌مند مي‌شوند يا نه. خداوند حکيم مي‌فرمايند: برخي از شما را بر برخي برتري داد تا شما را در مورد آنچه به شما داده، آزمايش کند(انعام: 165). اختلاف استعدادها بر اساس مصالح آفرينش توسط آفريدگار جهان به نحو دقيقي تعيين شده است.
    تفاوت استعدادهاي ذاتي و غيرذاتي انسان با ساير موجودات
    استعدادهاي ذاتي و غيرذاتي انسان با ساير موجودات در موارد زير متفاوتند:
    الف) انسان اين توانايي را دارد که هر دو نوع استعداد خود را هم‌زمان پرورش دهد. پرورش يک نوع استعداد، مانع پرورش نوع ديگر نيست. به طور نمونه، اگر انساني داراي استعداد غير ذاتي شاعري باشد، پرورش آن مانع پرورش استعداد ذاتي براي دستيابي به کمال نامحدود نمي‌شود. در مقابل، پرورش اين دو نوع استعداد در ساير موجودات طبيعي اين‌گونه نيست. براي مثال، اگر تخم مرغي پخته شود تا گرسنه‌اي را از مرگ نجات دهد، ديگر امکان پرورش استعداد ذاتي، که همانا مرغ شدن است، از بين مي‌رود.
    ب) پرورش استعداد‌هاي غيرذاتي در ساير موجودات طبيعي، نياز به عوامل خارجي دارد تا آن طبيعت را تحت تأثير خود قرار دهد و آن را با يک حرکت غيراختياري به شيء ديگر تبديل سازد. تبديل شدن هسته خرما به خاکستر، به طور نمونه، به عوامل خارجي نياز دارد؛ ولي پرورش استعداد‌هاي ذاتي آن به چنين عوامل خارجي‌اي نياز ندارد. با آماده شدن شرايط، حرکت استکمالي که حرکتي پيچيده همراه با نوعي جبر طبيعي است، آغاز مي‌شود. ولي در انسان، پرورش هر دو نوع استعداد يک حرکت کاملاً اختياري است و نقش عوامل خارجي در حد زمينه‌سازي است. از اين‌رو،‌‌ آنچه بر عهده جامعه است، آماده‌سازي زمينه براي شکوفا شدن استعدادها است.
    ضرورت شکوفا شدن استعداد‌هاي ذاتي و غيرذاتي
    مطلق پرورش استعداد‌هاي ذاتي انسان‌ها ضرورت دارد. ضرورت شکوفا شدن استعداد‌هاي غيرذاتي به شکوفا شدن استعداد‌هاي ذاتي بستگي دارد. در انسان، امکان فعليت يافتن هم‌زمان هر دو دسته استعداد وجود دارد؛ با اين تفاوت که فعليت يافتن استعداد‌هاي غير‌ذاتي در انسان، زمينه‌ساز فعليت يافتن استعداد‌هاي ذاتي است؛ اما در ساير موجودات طبيعي، هرچند کمال نوع در پرورش استعداد ذاتي است، ولي فعليت يافتن استعداد ذاتي که کمال خاص آن به شمار مي‌آيد، مانع فعليت يافتن استعدادهاي ذاتي ديگر موجودات و استعدادهاي غيرذاتي خودش مي‌شود. از آن جا که خداوند حکيم اين موجودات را براي تحصيل کمالات بالاتر خلق کرده و قوام عالم جانداران به پرورش استعداد‌هاي غير‌ذاتي نيز مي‌باشد تا حفظ نسل هر جاندار ميسّر گردد، مطلق پرورش استعداد‌هاي ذاتي در غيرانسان ترجيح ندارد. اين برخلاف پرورش اين نوع استعداد در انسان است که ترجيح فقط با پرورش استعداد‌هاي ذاتي است و ساير استعداد‌ها بايد در خدمت استعداد‌هاي ذاتي باشد. اين تنها مسأله‌اي است که موجب ارزشيابي و تصميم‌گيري در باب استعدادهاي ما مي‌شود و ما را در انتخاب استعدادها براي فعليت يافتن، درگير ارزش‌گذاري مي‌نمايد. 
    آنچه در برنامه‌ريزي‌ها بايد اصل قرار گيرد، پرورش استعداد‌هاي ذاتي است؛ پرورش ساير استعداد‌ها بايد در خدمت پرورش استعداد‌هاي ذاتي قرار گيرد و اگر نيازي به آن نشد، هرگز شکوفا نشود و نياز کاذب تلقي گردد. بنابراين ساير استعداد‌ها نه تنها بايد تا جايي پرورش يابند که هيچ‌گونه محدوديتي براي پرورش استعداد‌هاي ذاتي نداشته باشند، بلکه بايد به ‌گونه‌اي پرورش يابند که حداکثر سودمندي را براي پرورش استعداد‌هاي ذاتي داشته باشند.
    منشأ نيازهاي کاذب
    منشاء نيازهاي کاذب تمايلات مديريت نشده انسان است. وقتي اين تمايلات توسط عقل و وحي مديريت نشود و انسان از آن‌ها چشم و گوش بسته و بي‌توجه به پيامدهاي آن پيروي کند، وي تنها درگير ارضاي لذت‌هاي کاذبي مي‌شود که هيچ نقشي در شکوفايي استعداد ذاتي او ندارد. در نيازهاي کاذب، غرض صرفاً لذات است. 
    بشر در نيازهاي حقيقي هم ممکن است از تمايلات پيروي کند؛ ولي اين پيروي کردن به وسيله عقل و وحي مديريت مي‌شود و انسان چشم و گوش بسته از آن پيروي نمي‌کند؛ بلکه به تأثير آن بر روح و سرنوشت خويش و رابطه با خداوند دقت مي‌کند و سپس تصميم مي‌گيرد. در اينجا غرض صرفاً لذات نيست. 
    عدم مديريت تمايلات ريشه در خطا و اشتباه انسان در شناخت هدف زندگي و مسير رسيدن به آن دارد. از اين مشکل مي‌توان به ضعف معرفت و ايمان تعبير کرد. شکوفا ساختن استعدادهاي ذاتي انسان حرکتي استکمالي است. حرکت استکمالي انسان بر خلاف حرکت استکمالي نباتات و حيوانات، حرکت علمي و ارادي است و نياز به شناخت هدف و مسير دارد. از آن‌جا که، شناختن هدف به معناي يافتن و ادراک وجداني و شهودي قبل از رسيدن به آن ممکن نيست، به ناچار به صورت ايده و تصور ذهني خواهد بود. هر قدر اين شناخت روشن‌تر و آگاهانه‌تر باشد، امکان تکامل ارادي و اختياري بيش‌تر است. در حرکات اختياري ميزان تکامل به اراده و اختيار موجود متحرک بستگي دارد؛ چون اختيار و انتخاب بدون علم و آگاهي امکان ندارد. حسن انتخاب به علم و تشخيص صحيح بستگي دارد. هر قدر دايره معلومات وسيع‌تر و امکان کسب دانش‌هاي يقيني بيش‌تر باشد، امکان بهره‌برداري صحيح از آن‌ها براي تکامل اختياري بيش‌تر خواهد بود. 
    خطا در شناختن هدف زندگي و مسير رسيدن به آن باعث مي‌شود تا انسان به زندگي پست دنيوي رضايت دهد، ناخود را خود بپندارد، ظاهربين شود و از آخرت و ياد خدا غفلت ورزد و در تعديل جوشش غرايز و اشباع آن‌ها ناتوان گردد.
    الف) رضايت به زندگي پست دنيوي
    بعضي انسان‌ها به زندگي پست (الحياة الدنيا)، ارضاي نيازهاي مادي رضايت دارند و به استعدادهاي ذاتي خود توجه نمي‌کنند. اين مشکل نتيجه مستقيم حب ذات است. حب ذات مهم‌ترين ويژگي اختصاصي جانداران است که رضايت را بر آن‌ها تحميل مي‌کند. بعضي انسان‌ها گمان مي‌کنند رضايت حاصل از برآورده شدن حب ذات مطابق استعدادهاي او است. آيات زيادي بر اين مطلب دلالت دارد: كسانى كه اميد به ديدار ما ندارند و به زندگى پست دل خوش كرده و بدان اطمينان يافتند و كسانى كه از آيات ما غافلند، جايگاه آن‌ها آتش است (يونس: 7 - 8). اين‌ها افرادي هستند که جويبار حيات و عوامل جبري محيط و تاريخ، آن‌ها را با خود مي‌برد. آن‌ها توجه ندارند که با هدف‌گيري‌ بهتر مي‌توانند در مجراي تکامل قرار گيرند. هدف‌گذاري اين گروه بي‌شباهت به هدف‌گيري غريزي ساير حيوانات نيست که در جريان زندگي نه اعتلايي مي‌فهمند و نه سقوطي. 
    منظور از زندگي پست، زندگي طبيعي صرف است. در قرآن مجيد، اين نوع زندگي در برابر زندگي پاکيزه(حياة طيبه) و زندگي قابل استدلال ـ و يحيي من حي عن بينۀ ـ آمده است. وقتى جهان‌بينى کسي چنين باشد که اميدي به لقاء پروردگار نداشته باشد، همه همّ و غمّ او معطوف به زندگى مادى دنيا مى‏شود. از آن‌جا که انسان به حكم حب ذات مى‏خواهد باقى بماند، به دعوت غريزه‌اش همه همّش را صرف اين مى‏كند كه با رفاه هر چه کامل‌تر باقي بماند و فانى نشود. اگر ايمان به حيات دائمى داشته باشد، حياتى كه به پهناى دنيا و آخرت است، ديگر به زندگي پست راضي نمي‌شود. اما اگر به چنين حياتى ايمان نداشته باشد، قهراً همه همّ‌اش براى بقاء ِصرف همين زندگى پست صَرف مى‏شود. او به داشتن اين زندگي راضى مي‌شود، دلش به آرامشى كاذب، اطمينان مى‏يابد و ديگر به طلب آخرت بر نمى‏خيزد. غوطه‌ور شدن در زندگي طبيعي صرف، جز گرفتن از طبيعت و باز گرداندن به آن و تنازع بقاء نتيجه ديگري ندارد. همه دستورات دين براي اين است که زندگي از حرکت به پيش متوقف نشود. دستورات ديني بشر را روي خطي که از مشيت ازلي تا جهان ابدي کشيده، در حرکت مي‌بيند.
    در طول تاريخ عده‌اي کوشش کردند چنان مغز انسان‌ها را شستشو دهند که درگير هيچ سؤال ريشه‌اي و بنياديني نشوند. يکي از راه‌هاي بروز اين مشکل، القاي اين ادعا است که زندگي فقط حداکثر برخورداري از لذائذ حسي طبيعي مي‌باشد. القاي اين شبهه در عصر کنوني به شيوه‌هاي متفاوت صورت مي‌گيرد. تلاش مي‌شود تا کسي به اين فکر نيفتد که کيست، از کجا آمده‌، به کجا مي‌رد و براي چه آمده است.
    در آيات قرآن مجيد، رضايت عالي در برابر رضايت ابتدايي و خام مطرح شده است. رضايت عالي ناشي از گرايش به زندگي پاکيزه است. خداوند متعال اين رضايت را نتيجه ارتباط با خود مي‎داند: «اي نفس مطمئن بازآي به حضور پروردگارت در حالي که تو راضي از او و او راضي از توست. بازآي در بين بندگان من و داخل شو در بهشت من» (فجر: 30 - 27). خداوند در آيه ديگر مي‌فرمايند: «از کسي که از ياد ما دل مي‌گرداند و جز زندگي پست را نمي‌خواهد، روي بگردان» (نجم: 29). اين آيه دلالت بر اين دارد‌ كه اعراض از ذكر خدا باعث مى‏شود تا ديد آدمى كوتاه گشته و دانش او تنها در چهار ديوارى تنگ زندگى دنيا و شؤون آن محدود شود. كسى كه از ياد خدا غافل است، خواستش نيز از چهار ديوارى زندگى مادى پست فراتر نمى‏رود (ر.ک. جعفري،1360، ج8، ص 154). 
    ب) ناخود را خود پنداشتن
    بعضي انسان‌ها خود را با «ناخود» اشتباه مى‏گيرند و «ناخود» را «خود» مى‏پندارند. آنچه آنان به خيال خود براى «خود» انجام مى‌دهند در حقيقت براى «ناخود» انجام مى‌دهند و خود واقعى متروك و مهجور مى‌ماند. آنجا كه انسان واقعيت خود را همين «تن» مى‏پندارد و هرچه مى‏كند براى تن و بدن مى‏كند، خود را فراموش كرده و ناخود را خود مي‌پندارد. ‏هر موجودى در مسير تكامل خويش، در حقيقت از «خود» به «خود» سفر مى‏كند؛ وي از خود ضعيف به سوى خود قوى مى‏رود. انحراف هر موجود از مسير تكامل حقيقى، انحراف از خود به ناخود است. اين انحراف بيش از همه در مورد انسان كه موجودى مختار و آزاد است، صورت مى‏گيرد. انسان هر غايت انحرافى را كه انتخاب كند، در حقيقت آن را جاى «خود» حقيقى خويش مي‌گذارد؛ يعنى ناخود را خود مي‌پندارد. آنچه در متون ديني در مذمّت محو شدن در ماديات آمده، ناظر به اين جهت است. داشتن غايات انحرافى يكى از عواملى است كه موجب مي‌شود انسان غيرخود را به جاى خود قلمداد کند و در نتيجه خود حقيقى را فراموش مى‏كند (مطهري، 1380د، ج16، ص 379 - 574).
    خداوند متعال گاهى تعبيرات خاصى از قبيل «خودزيانى» يا «خودفراموشى» در باره برخى از آدميان به كار مى‏برد و مى‏فرمايند: «آن‌ها [سرمايه] وجود خود را از دست دادند و معبودهايى را که به دروغ ساخته بودند، همگى از نظرشان گم مى‏شوند» (اعراف: 53). همچنين مى‏فرمايند: «زيان كرده و سرمايه باخته آن است كه خويشتن را زيان كرده و خود را باخته است» (زمر: 15)؛‏ «از خدا غافل شدند و خدا را از ياد بردند، پس خدا خودشان را از خودشان فراموشاند و خودشان را از خودشان غافل ساخت» (حشر: 19).
    ج) ناتواني در تعديل جوشش غرايز و اشباع آن‌ها
    يکي از داشته‌هاي ذاتي انسان غريزه است که بطور خودکار از قوه به فعل مي‌رسد و حالت نيمه آگاهانه دارد. غرائز درجوشش و فعاليت‌هاي خود هيچ اصل و قانوني را به رسميت نمي‌شناسد و فقط طالب اشباع‌اند؛ اين مطالبه بسيار قوي و جدي است. متأسفانه بعضي از تعديل جوشش غرايز ناتوان مانده و اشباع آن‌ را متن حقيقي زندگي خود قرار مي‌دهند. تلاش‌هاي مستمر اين افراد تحقق بخشيدن به استعدادهاي غير‌ذاتي است. هنگامي که آنان از ضروريات‌ حيات زندگي فارغ مي‌شوند، شروع به ارضاي تمايلات مافوق ضروريات زندگي مي‌کنند. آنان محور اساسي همه فعاليت‌هاي خود را خود طبيعي قرار مي‌دهند. از آنجايي که خواسته‌هاي خود طبيعي حدي نمي‌شناسد، هر چه جز خود طبيعي، وسيله‌اي براي ارضاي تمايلات خود طبيعي تلقي مي‌شود. اگر انسان تنها يک غريزه داشت، هر چه در ارضاي آن زياده‌روي مي‌کرد، کمالش بود؛ ولي چون بشر غرايز گوناگون ديگري نيز دارد؛ زياده‌روي در ارضاي يک غريزه، نيازي کاذب تلقي مي‌شود (ر.ک. جعفري، ج12، ص182).
    د) ظاهربيني و غفلت از آخرت و ياد خدا
    يکي از عواملي که موجب روي آوردن انسان‌ها به تأمين نيازهاي کاذب مي‌شود، فراموشي ياد خدا و روز جزا است. خداوند متعال در اين باره مي‌فرمايند: «همانان که دين خود را سرگرمي و بازي پنداشتند و زندگي پست مغرورشان کرد. پس ما امروز آنان را از ياد مي‌بريم همان‌گونه که آنان ديدار امروزشان را از ياد بردند و آيات ما را انکار مي‌کردند» (اعراف: 51). اين آيه سبب محروميت دوزخيان از نعمت‌هاي بهشتي را اشتغال آن‌ها به لهو و لعب و غرور به عنوان مظاهر نيازهاي کاذب مي‌داند. اين امور سبب مي‌شود آن‌ها در لجن‌زار شهوات فرو روند و همه چيز حتى رستاخيز را به دست فراموشى سپرده و گفتار پيامبران و آيات الهى را انكار كنند. 
    نزديک‌ترين تعبير قرآني به نيازهاي کاذب، هواي نفس(خواهش دل) است. منظور از هواي نفس ارضاي کور غرايز بدون توجه به اثرات آن بر فرايند حرکت استکمالي و بدون دخالت دادن عقل و وحي در هنگام ارضاي آن است. خداوند متعال در اين باره مي‌فرمايد: «از آن كس كه دلش را از ياد خويش غافل ساختيم و از هواي خود فرمان مي‌برد پيروي مكن« (کهف: 28). در آيه ديگر مي‌فرمايد: پس تو را از آن [قيامت] باز ندارد آن كس كه به آن باور ندارد و در پي هواي خويش بوده است كه هلاك خواهي شد (طه: 16).
    علل نگرش منفي به نيازهاي کاذب
    علت مذمت‌هايي که در باره پيروي از نيازهاي کاذب مي‌شود، اين است که باعث غافل شدن انسان‌ها از لذت‌هاي برتر مي‌شود. نيازهاي کاذب لذت آني دارد و توجه انسان را از لذت‌هاي برتر غافل مي‌کند. انسان وقتي لذتي را درک کرد، به استفاده از آن علاقه‌مند مي‌شود و توجهش به طرف آن، جلب مي‌شود. نتيجه اين امر محروم شدن از لذت‌هاي ارزنده‌تري است که مي‌توانست از آن‌ها بهره‌ برد. 
    انسان نمي‌تواند در اين جهان از همه لذت‌ها بهره‌مند شود. وي ناچار است که دست به انتخاب بزند. او ممکن است در اين انتخاب دچار اشتباه و لغزش ‌شود. انسان گاهي لذت‌هاي کم‌ارزش را ترجيح مي‌دهد؛ چون به آن‌ها جلب شده و با آن‌ها انس گرفته‌ است. خداوند حکيم در اين زمينه مي‌فرمايند: «بلکه زندگي پست را بر مي‌گزينيد با آن که آخرت نيکوتر و پايدارتر است» ‏(اعلي: 16 - 17). چون انسان طالب زندگي پايدار است، خداوند متعال او را نسبت به پايدارتر بودن زندگي آخرت راهنمايي مي‌کند و به او گوشزد مي‌کند که لذت‌هاي آن از لذت‌هاي دنيا برتر است.
    آيه فوق دوام و کيفيت را به عنوان دو معيار در ترجيج لذت‌ها بر يکديگر را بر مي‌شمارد. انسان بر اساس فطرتش، طالب لذت است. عقل او حکم مي‌کند که لذت با دوام‌تر را بر لذت کم‌دوام‌تر ترجيح ‌دهد. اگر دو لذت از نظر زمان مساوي باشند، اما از نظر کيفيت با هم تفاوت داشته باشند، يکي توأم با آلام باشد و ديگري چنين نباشد يا هيچ‌کدام توأم با آلام نباشد؛ ولي يکي شديدتر باشد، انسان به حکم عقل لذت با کيفيت‌تر را برمي‌گزيند. در صورتي که يکي از دو لذت مشابه، توأم با آلام باشد، عقل حکم به گزينش لذتي مي‌دهد که توأم با آلام نيست. با اين وجود، برخي افراد عليرغم حکم عقل به انتخاب لذت‌هاي شديدتر و پايدارتر و غيرتوأم با رنج، لذت‌هاي آني و زود دست يافتني را انتخاب مي‌کنند. علت دين‌گريزي بعضي نيز همين است، چون وعده خدا نسيه؛ ولي لذت‌هاي دنيا نقد است (مصباح، 1393).
    انسان در بدو خلقت، لذت‌هاي خود را نمي‌شناسد و استعداد درک همه آن‌ها را ندارد. در ابتدا لذت خوردن و آشاميدن را درک مي‌کند، سپس لذت بازي کردن را و آنگاه که به سن بلوغ مي‌رسد، لذت جنسي را مي‌فهمد. اين طور نيست که بشر در بدو خلقت، همه لذت‌هايي که برايش ميسر است، را بشناسد. برخي لذت‌ها به طور طبيعي براي انسان پيدا نمي‌شود. انسان‌هاي متعارف و سالم در سنين خاصي خود به خود لذت‌هاي مذکور را درک مي‌کنند. در مقابل لذت‌هاي قرار دارد که خود به خود پديد نمي‌آيد؛ انسان براي بهره‌مندي از آن بايد تلاش کند تا استعداد آن را بيابد. لذت انس با خدا و تقرب الي‌الله از اين قبيل است.
    حکمت آفرينش لذّت
    يکي از حکمت‌هاي آفرينش لذّت براي موجودات مادي از جمله انسان، ايجاد انگيزه تلاش براي دستيابي به موادي است که براي زنده ماندن بدان نياز دارند؛ اموري که دستيابي به آن‌ها نيازمند تحمل زحمت است. اگر انسان‌ها از اين امور لذت نبرند، انگيزه‌اي براي تأمين آن‌ها نخواهند داشت. اگر انسان گرسنه، احساس گرسنگي نکند و از غذا خوردن لذت نبرد؛ ممکن است براي تأمين غذا و تناول آن اقدام نکند و در نتيجه از بين برود. در برخي از بيماري‌ها، نظير سرطان اين مشکل بروز مي‌نمايد. سرطان بيماري‌ايي است که درد ندارد، لذا مريض انگيزه‌اي براي مداوا و خوردن دارو ندارد؛ در نتيجه بيماري پيشروي ‌مي‌کند و مريض را از پاي در مي‌آورد.
    اگر لذت‌هاي حيواني وجود نداشت، زندگي انسان‌ها مختل مي‌شد؛ از اين‎رو، حکمت الهي به اين تعلق گرفته که در انسان احساس درد پديد آيد تا وي به فکر رفع آن برآيد و در نتيجه اقدام به تأمين نيازها نمايد؛ وي زماني که نيازش تأمين شد، احساس لذت مي‌کند. خداوند متعال براي هر يک از قواي انسان، لذت متناسبي قرار داده است. هوا، آب و غذا از جمله نيازهاي حياتي انسان مي‌باشند. انسان به شدت و در همه شرايط، به هوا نياز دارد. خداوند هوا را در همه جا فراوان آفريد و به آساني و بدون زحمت در دسترس همه قرار داد؛ انسان‌ها براي تهيه هوا هيچ زحمتي را متحمل نمي‌شوند. خداوند هيچ قوه مدرکه‌اي به انسان نداد تا لذت تنفس را درک نمايد؛ گويي لذت، مزد رنج تهيه آن است.
    نياز بعدي انسان آب است. اگر آب چند روز به انسان نرسد، مي‌ميرد. خداوند آب را در طبيعت فراوان آفريدند. اما فراواني آب به اندازه هوا نيست. تهيه اين کالاي ضروري مقداري زحمت دارد. خداوند نيز براي دستيابي به آن مقداري لذت قرار داده است. نياز بعدي انسان غذا است. اگر غذا چند روز به انسان نرسد، مي‌ميرد. غذا با زحمت بيش‌تري به دست مي‌آيد. خداوند نيز براي غذا لذت بيش‌تري در نظر گرفته است. نياز بعدي انسان تشکيل خانواده براي بقاي نسل است. اگر انسان تشکيل خانواده ندهد، نسلش منقطع مي‌شود. در حالي که مشيت الهي به استمرار نسل تعلق گرفته است. تشکيل خانواده، بزرگ و تربيت کردن فرزند، زحمت مداوم زيادي دارد؛ از اين‌رو، خداوند متعال براي آن لذت بيش‌تري قرارداد تا انسان‌ انگيزه داشته باشد که زحمات آن را پذيرا شود.
    انسان در عالَم ادراك براى لذتى يا براى رفع رنجى كار مى‏كند، اما در واقع نه لذت و نه رنج هيچ‌يك اصالت ندارد؛ بلكه اصل آن است كه بدن نياز خود را تأمين کند. اگر انسان اين رنج و لذت را درك نكند و تمايلي به آن نداشته باشد و صرفاً به حکم عقل به خاطر مصالح بدن كار كند، چند صباحي بيش‌ زندگى نخواهد ‏کرد. اگر انسان از گرسنگى رنج، و از غذا خوردن لذت نبرد و فقط بخواهد به فلسفه اين ‌كه مى‏خواهد زنده بماند، مرتب غذا تهيه کند و بخورد، مى‏گويد اصلاً زندگى ارزش اين زحمت را ندارد. ولى وقتى انسان از غذا لذت ببرد، همين لذت هدفى براى زندگى مى‏شود، هرچند که وي اهدف والاتري نيز دارد (مطهري، 1379، ج 7، ص444). 
    بالاتر از هدف تغذيه، استمرار نسل است. اگر انسان از توليد نسل لذت نمي‌برد، هيچگاه به ازدواج و تحمل رنج بچه‌دارشدن تن نمي‌داد. در اين صورت، نسل اول انسان منقرض مى‏شد. وقتى خداوند در توليد نسل لذت‌ قرار داد، انسان فعاليت‌هاي لازم براي دستيابي به آن را به عنوان هدف قلمداد مي‌نمايد. او ازدواج مى‏كند تا لذت بيش‌ترى از زندگى ببرد. بدين وسيله بشر در استخدام سنت الهي قرار مي‌گيرد. اگر انسان اين لذت‌ها و رنج‌ها را درک نکند، هرگز به دنبال رفع نيازهاى طبيعي‌اش نمى‏رود. از اين حکمت خداوند نتيجه مي‌گيريم: لذت‌ها مزد زحمات کشيده شده براي تأمين نياز است و کمال محسوب نمي‌شود. احکام فقهي که خداوند براي خوردن، آشاميدن، تهيه غذا و ازدواج قرار داده، همگي حاکي از اين واقعيت است که انسان بايد زير بار زحمت تهيه آن‌ها برود و لذت را با رنجش بخواهد. از اين‌رو، طلب لذت تنها و فرار از رنج، انحراف تلقي مي‌شود. به همين خاطر خداوند بعضي از راه‌هاي تأمين نيازهاي فوق را حرام کردند (ر.ک: مصباح، 1390، ص 300 - 302).
    سياست‌گذاري اقتصادي در حوزه تأمين نيازها
    عمده ثمره اقتصادي بحث از انواع نيازها و منشأ آن، در سياست‌گذاري‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي اقتصادي جهت تخصيص منابع ظهور مي‌نمايد. با توجه به آنچه گفته شد منشاء نيازهاي حقيقي، استعدادهاي ذاتي و منشاء نيازهاي کاذب، تمايلات مديريت نشده است. انسان مي‌تواند همه نيروهاي مادون طبيعي، نباتي و حيواني را به نفع تکامل انساني خود استخدام کند و به همه آن‌ها در حدي که براي رسيدن به کمالات انسانيش مؤثر است، نيازمند است. بهره‌برداري بي‌قيد و شرط از اين قوا براي انسان مفيد نيست. همچنين استعداد‌هاي غيرذاتي بشر مي‌بايد در خدمت پيشرفت جامعه و تحقق اهداف اجتماعي قرار گيرد تا زمينه لازم براي شکوفا شدن استعدادهاي ذاتي وي مهيا شود.
    يکي از لوازم اساسي يافته‌هاي فوق در مورد رتبه‌بندي نيازها آن است که آماده‌سازي بستر لازم براي شکوفايي استعداد ذاتي بشري اصلي مهم در برنامه‌ريزي‌ها و سياست‌گذاري‌هاي است. بر اين اساس سرمايه‌گذاري و تخصيص منابع براي توليد کالاها و خدماتي که نقشي در اين فرآيند ندارند، ضرورت خود را از دست مي‌دهد و دولت اسلامي بايد با تصويب قوانيني توليدات آن‌ها را متوقف نمايد. توليد دخانيات، مواد مخدر، مشروبات الکلي، بناهاي مجلل نامتعارف، اشياء تجملي، فيلم‌هاي نامناسب، خودروهاي لوکس، و زيورآلات نامتعارف از جمله مصاديق تأمين نيازهاي کاذب است. 
    نتيجه‌گيري
    خداوند متعال دو دسته استعداد ذاتي و غير ذاتي در وجود انسان قرار داده است. استعداد ذاتي همان کمال ويژه انسان است که شکوفايي آن مستلزم استخدام نيروهاي طبيعي، نباتي، حيواني و انساني بوده و منشاء نيازهاي حقيقي او مي‌باشد. از آنجا که استخدام اين نيروها ملازم با رنج و زحمت است، خداوند براي آن لذت قرار داد.
    بعضي از افرد در اثر خطا و اشتباه در شناخت هدف زندگي و مسير رسيدن به آن، بهره‌برداري بي‌قيد و شرط از نيروهاي طبيعي، نباتي و حيواني را صرفاً به خاطر لذت آني سر لوحه زندگي قرار مي‌دهند؛ همين امر منشاء نيازهاي کاذب است. خداوند علاوه بر استعداد ذاتي، استعداد غير ذاتي را نيز در انسان‌ها قرار داد. خداوند انسان را اجتماعي آفريد. اجتماع به استعداد‌هاي گوناگوني نياز دارد. حکمت خداوند به اين تعلق گرفته است که مجموع استعداد‌هايي که براي پيشرفت جامعه لازم است، در ميان افراد جامعه تقسيم شود. تا آنجايي که پرورش استعداد غيرذاتي در خدمت پرورش استعداد ذاتي است، منشاء نيازهاي حقيقي است و از آنجا به بعد منشاء نيازهاي کاذب مي‌باشد.
     به طور کلي، منشاء نيازهاي کاذب تمايلات مديريت نشده انسان است. اگر اين تمايلات توسط عقل و وحي مديريت نشود و انسان از آن‌ها چشم و گوش بسته و بي‌توجه به پيامدهاي آن پيروي کند، اين امر هيچ نقشي در شکوفايي استعداد ذاتي بشر ندارد. 
     در نيازهاي کاذب غرض صرفاً لذت است. هرچند در نيازهاي حقيقي نيز ممکن است از تمايلات پيروي کنيم؛ اين پيروي مي‌بايد به وسيله عقل و وحي مديريت شود. انسان نبايد چشم و گوش بسته از آن پيروي نمي‌کند؛ بلکه بايد به تأثير آن بر روح و سرنوشت خويش و رابطه با خداوند دقت کند. در اينجا غرض صرفاً لذت نيست.
    عدم مديريت درست اميال نتيجه خطا و اشتباه انسان در شناخت هدف زندگي و مسير رسيدن به آن است. از اين مشکل مي‌توان به ضعف معرفت و ايمان تعبير کرد. علت مذمت‌هايي که در باره پيروي از نيازهاي کاذب مي‌شود، اين است که باعث غافل شدن انسان‌ها از لذت‌هاي برتر مي‌شود. نيازهاي کاذب به دليل لذت نقدي که دارد انسان را از لذت‌هاي برتر غافل مي‌کند. 
    ثمره تفکيک نيازها و توجه به منشاء آن در سياست‌گذاري‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي اقتصادي جهت تخصيص منابع به نيازها ظاهر مي‌شود. آنچه که در سياست‌هاي کلي و برنامه‌ريزي‌ها بايد اصل قرار گيرد، آماده‌سازي بستر لازم براي شکوفايي استعداد ذاتي بشر است. بر اين اساس سرمايه‌گذاري و تخصيص منابع براي توليد کالاها و خدماتي که نقشي در اين فرآيند ندارند، ضرورت خود را از دست مي‌دهد و دولت اسلامي بايد با تصويب قوانيني توليد آن‌ها را متوقف نمايد. 

    References: 
    • جعفري، محمدتقي، 1357، ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه، جلد1، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي
    • ـــــ، 1360، ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه، جلد 8، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
    • ـــــ، 1362، ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه، جلد 12، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
    • ـــــ، 1376، ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه، جلد 24، چ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
    • خليلي تيرتاشي، نصرالله، 1379، معيارها و شاخص‌هاي توسعه انساني در اسلام، پايان‌نامه کارشناسي ارشد، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • شفلر، ايزرايل، 1377، در باب استعداد‌هاي آدمي، تهران، سمت.
    • صادقي، منصور، 1392، «الگوي تحليل چيستي استعداد»، پژوهش‌هاي مديريت منابع انساني دانشگاه جامع امام حسين، ش 2، ص 53 - 80. 
    • مارکوزه، هربرت، 1378، انسان تک‌ساحتي، ترجمة محسن مؤيدي، تهران، اميرکبير.
    • مجلسي، محمد باقر، 1403ق، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة‌الوفاء.
    • مجلسي، محمد باقر ،1400 ق، بحار الانوار الجامعه لعلوم الائمه الطهار، ج 77، چ سوم، بيروت، دار احياء التراث العربي.
    • محمدي ري‌شهري، محمد، 1363، ميزان الحکمه، تهران، مکتب الاعلام الاسلامي.
    • مصباح، محمدتقي، 1390، سجاده‌هاي سلوک، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1393، «جستاري در حقيقت لذت و نيازمندي‌هاي انسان»، معرفت، ش 201، ص 5 - 12.
    • مطهري، مرتضي، 1379، مجموعه‌آثار کتاب فلسفه ابن‌سينا، جلد 7، چ ششم، تهران، صدرا.
    • ـــــ ، 1380الف، انسان کامل، چ بيست و چهارم، تهران، صدرا.
    • ـــــ ، 1380ب، مجموعه‌آثار کتاب فطرت، جلد 3، چ هشتم، تهران، صدرا.
    • ـــــ ، 1380د، مجموعه‌آثار کتاب جاذبه و دافعه علي‌عليه‌السلام، جلد 16، چ چهارم، تهران، صدرا.
    • نصري، عبدالله، 1376، تکاپوگر انديشه‌ها، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي.
    • ـــــ ، 1378، انتظار بشر از دين، تهران، مؤسسة فرهنگي دانش و انديشة معاصر.
    • Goodwin, Neva et al., 2008, Microeconomics in Context, Medford, Tufts University
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    خلیلی، نصرالله.(1395) منشأ تفکیک نیازهای حقیقی و کاذب در اقتصاد اسلامی. دو فصلنامه معرفت اقتصاداسلامی، 7(2)، 67-86

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    نصرالله خلیلی."منشأ تفکیک نیازهای حقیقی و کاذب در اقتصاد اسلامی". دو فصلنامه معرفت اقتصاداسلامی، 7، 2، 1395، 67-86

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    خلیلی، نصرالله.(1395) 'منشأ تفکیک نیازهای حقیقی و کاذب در اقتصاد اسلامی'، دو فصلنامه معرفت اقتصاداسلامی، 7(2), pp. 67-86

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    خلیلی، نصرالله. منشأ تفکیک نیازهای حقیقی و کاذب در اقتصاد اسلامی. معرفت اقتصاداسلامی، 7, 1395؛ 7(2): 67-86