نقد و بررسی عدالت طبیعی ساگدن از نگاه اقتصاد اسلامی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
موقعيتهاي تعارض منافع(Conflict of interests) از جمله وضعيتهاي متداول و قابل مشاهده در تعاملات اجتماعي انسانهاست. در چنين موقعيتهايي نوعي مانع در انتخابِ آزادانۀ افراد بروز مييابد. براي تبيين شفاف اين مسأله ميتوان از يک مثال ساده بهره برد. فرض کنيد در مسيرِ سفر خويش، به پلي کمعرض ميرسيد که امکان گذر همزمان دو اتومبيل از آن نيست. از سمت ديگر پل نيز اتومبيلي در حال طي مسير است. در مواجهه با اين موقعيت انتظار داريد کداميک از اتومبيلها به راه خود ادامه دهد؟ بر اساس چه ملاکي اين انتظار در شما شکلگرفته است؟ در اين موقعيت، کار درست کدام است؟ ممکن است بر اساس اين قاعده رفتار شود که «هر سمت که ترافيک بيشتري وجود داشت، اتومبيلهايش براي ادامه مسير اولويت دارند». همچنين ممکن است بر اساس قواعدي چون «هر کس زودتر وارد پل شده، اولويت دارد» يا «هر کس مسافت بيشتري از پل را طي کرده، اولويت دارد»، اجازه دهيم يکي از اتومبيلها به مسير خود ادامه دهد. حتي ميتوان تصور کرد اولويت به اتومبيلي داده شود که حامل تعداد بيشتري از افراد است. تعارضِ بروز يافته در چنين موقعيتهايي، انسانها را نيازمند راهحلها يا قواعدي براي رفع تعارض ميکند.
به طور عمومي، يکي از موقعيتهاي مهم فراخوانندۀ ايدۀ عدالت (Idea of justice)، موقعيتهاي تعارض منافع است. از اين منظر، به عدالت به مثابه راهحلِ تعارضِ منافع ميتوان نگريست. حال اگر عرصۀ تعارضات منافع در حوزۀ موضوعات اقتصادي باشد، بالتّبَع با موضوع يا مسألۀ عدالت اقتصادي (Problem of economic justice) مواجهيم.
در مطالعات اقتصادي، از نظريه بازيها (Game theory) براي تحليل تعارض منافع استفاده ميشود. در اين زمينه اين سوال بنيادين مطرح ميشود که در فرض وجود تعارض منافع، چگونه به همآهنگي (Coordinate) دست مييابيم. در اين بررسي، شيوۀ تعامل ميان افراد و پيدايش همآهنگي (Coordination) يا همکاري (Cooperation) از اهميت بسياري برخوردار است.
اين مقاله در پي ارائۀ تحليلي از ايدۀ رابرت ساگدن در باب ماهيت همآهنگي در موقعيتهاي تعارض منافع و بالتّبَع مقولۀ عدالت است. رابرت ساگدن در مجموعۀ آثار خود و بهطور ويژه در کتاب «اقتصادِ حق، همکاري و رفاه» (2005)، به تبيين ايدهاي پرداخته که از همان ابتداي نشر تأثير زيادي بر برخي مطالعات در حوزه علم اقتصاد، فلسفۀ اخلاق و فلسفۀ سياسي گذاشته است.
بخش نخست مقاله به بررسي رويکرد ساگدن در تبيين ايدۀ عدالت با استفاده «نظريۀ بازيها» و «نظريه بازيهاي تطوري» (Evolutionary Game Theory) اختصاص دارد. بخش دوم مقاله، به تبيين نظر ساگدن حول ماهيت همآهنگيها و مباحث مرتبطي همچون ماهيت قواعد بُروزيافته در جامعه و عادلانه بودن يا ناعادلانه بودن عمل بر اساس قواعدِ پيشگفته اختصاصيافته است. پس از آن و در بخشهاي سوم تا پنجم به کنکاش و ارزيابي مباني، مفروضات و دلالتهاي ايدۀ وي از منظر اقتصاد اسلامي ميپردازيم.
1. نظرية بازيها و نظرية بازيهاي تطوري؛ ابزارهاي تحليلي ساگدن
نظريۀ بازيها به تبيين موقعيتهايي اختصاص دارد که با پديدۀ «تعارض منافع» يا همان «تأثيرپذيري پيامدهاي (Payoffs) بازيکنان از انتخابهاي يکديگر» مواجهيم. در تحليلهاي متعارف اقتصاد خرد، تنها عاملِ تأثيرگذار بر پيامدها يا عايديها (Outcomes)، انتخاب خود بازيکنان بوده و عملاً قيمتهاي نسبي -که حاصل مبادلات خيل عظيمي از عوامل است ـ به عنوان مؤلفهاي برونزا در نظر گرفته ميشود. در مقابل، اگر تصميم يک توليدکننده به طور مشخص از «تصميم توليدکنندهاي ديگر» يا حتي از «تصميم يک يا چند مصرفکنندۀ معدود» تأثير پذيرد، با موقعيت «بازي» مواجهيم.
تلاش اصلي در تحليلهاي نظريه بازيها، «درک فرايند تصميمگيري بازيکنان» و در نهايت يافتن تعادل (Equilibrium) است. موقعيتهايي چون تعادل نش، نقطه کانوني (Focal Point)، و تعادل بيزين نش، از مفاهيم مهم در اين حوزه هستند. چنين تحليلي مبتني بر فروضي همچون عقلانيت بازيکنان (Rationality) و نيز وجود دانش مشترک (Common Knowledge) از عقلانيت بازيکنان است.
يکي از نوآوريهاي متأخر در حوزۀ نظريۀ بازيها، شکلگيري نظريه بازيهاي تطوري است. پيشفرض مهم بازيهاي تطوري آن است که افراد دست به گزينش استراتژيهايي نميزنند که بيشترين منافع را برايشان به ارمغان ميآورد؛ بلکه بر اساس عادات رفتاري خاصي عمل ميکنند. در اين رويکرد، بازيکنان به مثابه حيوانات و نه انسانهاي عقلائي هدفدار و محاسبهگر فرض ميشوند (رک: عبدلي، 1392).
براي تبيين شيوه تحليلي نظريۀ بازيهاي تطوري اين مثال را در نظر بگيريد. فرض کنيد در تعامل جمعي از بازيکنان در زمينه شيوۀ تصاحب يک دارئي سه نوع رفتار قابل تصور يا قابل مشاهده باشد. برخي از بازيکنان، از شيوۀ تهاجمي (H) برخورداراند. آنها، در صورت مواجهه با هر بازيکني، ميخواهند دارايي در تملک فرد مقابل را تصاحب کنند. نوع ديگري از بازيکنان رفتاري محافظهکارانه (D) دارند. اگر افراد اين گروه با فردي از نوع تهاجمي روبرو شوند، دست از دارايي مربوطه برداشته و آن را به طرف مقابل ميدهند. آنها در صورت مواجهه با بازيکني از نوع خود، دارايي مزبور را به نحو مساوي ميان خود تقسيم ميکنند. افزون بر دو نوع رفتار تهاجمي و محافظهکارانه، نوع سومي از مواجهه نيز براي افراد قابلتصور است: «اگر بازيکن مالک منبع باشد، رفتار تهاجمي (H) در قبال رقيبش دارد و اگر مالکِ منبع نيست، در مقابل رقيب، محافظهکارانه (D) رفتار ميکند». اين رفتار، استراتژي طبقه متوسط يا بورژوا (B) ناميده ميشود(جدول 1).
جدول 2: ماتريس پيامدي بازي با (D) ـ كبوتر (D) ـ بورژوا(B).
در بازي فوق، ارزش منبع موردنظر به ميزان V و هزينۀ درگير شدن و جراحت نيز به ميزان C است.
ايدۀ اصلي در تحليل نظريه بازيهاي تطوري آن است که با محدود کردن انواع رفتارها به چند استراتژي مشخص و درگير کردن تصادفي و مداوم بازيکناني که از اين استراتژيها پيروي ميکنند، به پوياييهاي جمعيتي اين استراتژيها دستيافته و نقاط داراي ويژگي پايداري تطوري را مييابيم. به بيان ساده، استراتژي پايدار تطوري همان الگوي رفتاري يا عادتي است که عمل بر اساس آن موجب افزايش يا عدم کاهش رفتارهايي از نوع خود ميشود. در تحليل اين بازيها، بازتوليد مقلّدانِ هر يک از رفتارها مهم است؛ براساس تحليل نظريه بازيهاي تطوري، در مثال فوق ميتوان نشان داد که استراتژي طبقه متوسط (B) تنها استراتژي پايدار تطوري در اين بازي است (نمودار 1).
نمودار 1: پوياي تكامل تركيب جمعيتي در بازی باز ـ کبوتر ـ بورژوا
نمودار 1، پویایی تکاملی ترکیب جمعیتی در بازی باز ـ کبوتر ـ بورژوا با فرض v=4 و c=6 در قالب مدل پویای همتاساز را نشان ميدهد. رئوس این مثلث بیانگر وضعیتی است که همۀ افراد در جمعیت مورد بررسی از نوع بازیکنان نشان داده شده در آن رأس هستند. جاذب بودن رأس جنوب شرقی بیانگر آن است که وقتی همۀ بازیکنان از نوع بورژوا باشند، دیگر تغییری در ترکیب جمعیتی روی نداده و این وضعیت، تعادل پایدار تطوری است.
ماهيت ايدة ساگدن
همان طور که اشاره شد ايدۀ وجود تعارضِ منافع متضمن آن است که افرادي (دو نفر يا بيشتر) که در موقعيت انتخاب قرار دارند، از منافع متفاوتي برخوردار و عملاً ارضاي علائق همۀ ايشان ميسر نباشد. در چنين موقعيتهايي هماهنگي چگونه پديد ميآيد؟ يک بازي ساده حول مسئله همآهنگي مثلا بازي نزاع دو همسر را در نظر بگيريد؛ در اين بازي، طبق تعريف، با سه تعادل نش مواجهيم. تحليلهاي متعارف در نظريه بازيها بيانگر اين است که اين بازي به طور بالقوه به يکي از اين تعادل ها منجر خواهد شد و لذا با مشکل پيشبيني ناپذيري نتيجۀ نهايي اين بازي مواجهيم.
نخستين تلاشها براي پيشبرد تحليل تعامل در اين زمينه از جانب توماس شلينگ صورت گرفته است. وي با ارائۀ مفهوم نقطه کانوني، سعي کرده بهنوعي به دور از تحليلهاي متعارف در نظريه بازيها به ارائۀ راهکار بپردازد. براين اساس، يکي از دو يا چند تعادل بر اساس عواملي چون علائق يا عوامل فرهنگي گزينش ميشود: «در غالب موقعيتها سرنخهايي براي رفتار همآهنگ وجود دارد» (شلينگ، 1980، ص 57). براي توضيح اينکه ماهيت اين سرنخها چيستند، به مفاهيمي چون برجستگي يا مهم بودنِ يکي از اين نقاط متمسک ميشوند؛ «برخي برجستگيهاي تاريخي، فرهنگي، زبانشناسانه يا حتي رياضي براي ايجاد همگرايي انتظارات در اذهان بازيکنان ضروري است» (ديکسيت، 2006).
لوئيس (2002) با تاثيرپذيري از شلينگ، براي نخستين بار به تحليل تاثير ميثاقها بر انتخاب بازيگران ميپردازد؛ تحليلي مشابه آنچه ما در اين مقاله مدنظر داريم. وي با ارائۀ شرايطي خاص، پيروي از ميثاقها (Conventions) را بهعنوان راهحلي براي مواجهه با مسئلۀ چندتعادله بودن مطرح نمود (لوئيس، 2002، ص 76). اين نوع نگاه، زمينه پيوندخوردن مطالعات فلسفي و اجتماعي با تحليلهاي نظريه بازيها را فراهم آورد. ساگدن نيز همراستا با لوئيس، چنين رويکردي به ميثاقها دارد: «ميثاق، هر تعادل پايدار در يک بازي است که [آن بازي] دو يا بيش از دو تعادل پايدار داشته باشد» (ساگدن، 2005، ص 33). به اين بيان، ميثاقها ابزارهاي گزينش تعادل (Equilibrium Selection) بوده و ميتوان از ميثاق همآهنگي يادکرد.
دليل نوآورانه بودن ايدۀ لوئيس به توجه او به ماهيت شکلگيري ميثاقها مرتبط است. هرچند توجه به ميثاقها يا قواعدي مشخص در مجموعۀ ايدههاي افرادي چون کانت يا رالز نيز وجود دارد؛ اما منظور لوئيس و پيروان ايدۀ وي، پيروي از ميثاقهايي است که به عنوان مثال براساس تحليلهاي نظريۀ بازيها، تعادل محسوب ميشوند و نه قواعدي که حاصل تحليل عقلي، وجدان، يا حکم شرع باشد.
مشخصۀ بازيهاي مورد استفادۀ ساگدن براي تحليل ميثاق همآهنگي، اندک بودن تعارض منافع بازيکنان است. در اينجا از مفهوم نقاط کانوني شلينگ (1980،1985) و نيز تکرار شدن يک تعادل براي خروج از مسئله چندتعادله بودن بازي استفاده ميشود. در مثال رانندگي در خيابان، دو ميثاق «هميشه در سمت راست رانندگي کردن» و «هميشه در سمت چپ رانندگي کردن» دو تعادل پايدار بازي هستند (ساگدن، 2005، ص 33). در اين بازي، افراد با توجه عواملي چون تجربه گذشته يا برجستگي يک تعادل، بر اساس يک ميثاق عمل ميکنند.
ساگدن دو ميثاق مهم ديگر را با عنوان الف) ميثاق مربوط به مالکيت و ب) ميثاق مربوط به معامله به مثل (Reciprocity) را نيز مطرح ميکند؛ ميثاقهايي که به نحو آشکارتري در حوزۀ عدالت اقتصادي داراي کاربرد ميباشند:
الف) مقولۀ مالکيت و تصاحب منابع نمونۀ ديگري از وضعيت تعارض منافع است. يک منبع يا ثروت اوليه را در نظر بگيريد که ابتداً تحت مالکيت هيچ فردي نيست. در چنين مواردي هر يک از افرادِ درگير در اين موقعيت، تمايل به تصاحب منبع مربوطه داشته و عملاً نميتوان به روشي دستيافت که خواستههاي همۀ ايشان بهطور کامل برآورده شود. چارچوب تحليل ساگدن براي چنين موقعيتهايي و بالتّبَع ميثاق مالکيت، بر اساس بازي ابزاري و معروف باز-کبوتر-بورژوا است که در بخش قبل مورد اشاره قرار گرفت. چنانکه گفته شد، استراتژي بورژوا تنها استراتژي تعادلي بازي تکاملي است.
ب) ميثاقهاي مربوط به معامله به مثل به اين امر توصيه ميکنند که افراد بايد با آنهايي که ميان استراتژيهاي همکاري و عدم همکاري استراتژي نخست را برميگزينند، به نحو همکارانه دست به تعامل بزنند. ميثاقهايي ازايندست نيز در اعمالي چون خويشتنداري متقابل (من به علائق شما احترام ميگذارم، اگر شما به علائق من احترام بگذاري)، همياري (اگر به کمک نياز داشته باشيد، به شما کمک ميکنم، اگر هنگام نياز من کمک کنيد) و مشارکت در راستاي توليد کالاهاي عمومي قابل مشاهده است.
2.1 نظم خود انگيخته (Spontaneous Order) و عدالت طبيعي
پس از تبيين رويکرد ساگدن نسبت به ميثاقهاي پيشگفته، نوبت به طرح پرسش از چرايي همهگير شدن عمل بر اساس اين ميثاقها ميرسد. به بيان ديگر، «چرا بايد براي يک فرد مهم باشد که ديگران بر اساس يک ميثاق در يک بازي عمل کردهاند، درحاليکه خودش درگير آن تعامل نيست»؟ پاسخ اين است که افرادي که در بازي درگير نيستند، به عنوان ناظري تلقي ميشوند که ممکن است در آينده با ساير افرادي که هماکنون درگير تعاملات هستند، روبرو شوند. در اينجاست که تمسک ساگدن به «نظم خودانگيخته» در کنار «درک افراد از کار درست» ميتواند کنار هم بنشيند: «افرادي که نسبت به يکديگر در وضعيت بيساماني قرار دارند، به متکاملکردن ميثاقها يا ضوابط رفتاري که به کاهش ميزان تعارضات بين شخصي منجر ميشوند، تمايل دارند: اين [همان] نظم خودانگيخته است» (ساگدن، 2005، ص 8). اين ميثاقها نيز همان مؤلفۀ بنيادين احساس ما از عدالت يا کار درست است؛ در اين چارچوب، عملِ بر اساس ميثاقهاي برآمده از نظم خودانگيخته، همان کارِ عادلانه است.
با اين توضيح گام مهم ساگدن در پل زدن ميان تحليلهاي فوق و معيارهاي اخلاقي و ارزشي کمکم آشکار ميشود. وي براي اين منظور از اصطلاح انتظارات هنجاري (Normative Expectations) بهره ميبرد. اگر يک ميثاق مستقر شود، هر فرد انتظار دارد که رقبايش (ساير افراد) نيز بدان وفادار بمانند. ازآنجاکه وي برخوردار از اين انتظار است، پيروي خود از ميثاقها نيز مبتني بر علائق و منافعش خواهد بود. ازاينرو، وي نهتنها انتظار دارد که رقبايش از ميثاق پيروي کنند، بلکه همچنين ميخواهد اينگونه رفتار کنند.
آنچه از نگاه طرحکنندگان چنين نظم خودانگيختهاي در اين زمينه برميآيد، دستيابي بهنوعي تعادل يا نظم در مجموعۀ فعاليتهايي است که منشأ آنها پيگيري منافع شخصي و در بستر وجود انواع تعارض منافع است. با اين تفاصيل، منظور ساگدن از اينکه يک ميثاق يک نهاد خودسامان اجتماعي و بناکنندۀ نظم اجتماعي است، بهتر درک ميشود؛ ميثاقها را ميتوان شاهدي بر وجود نظمي خودانگيخته در جامعه دانست؛ نظمي که برونداد تعاملات افراد است (ساگدن، 1995، ص 242).
بر اساس آنچه گفته شد، ديدگاه ساگدن در باب عدالت آشکار ميگردد. به نظر ساگدن، در «موقعيتهاي تعارضِ منافع، عدالت مقتضي عمل براساس ميثاق ها است. نقض ميثاق از جانب افرادي که از آن ميثاق پيروي ميکنند، امري غيرعادلانه تلقي ميشود. از درون همين انتظارات هنجاري است که مفهوم بايستگي يا هنجار ظهور کرده و ماهيت رفتار اخلاقي ازنظر وي روشن ميشود. هنگاميکه همان الگوي رفتاري يا ميثاقها تبديل به قواعد مستحکمتري شوند يا «افراد به اين باور برسند که بايد بهگونهاي عمل کنند که اين الگوها را حفظ کنند: ميثاقها ميتوانند [تبديل به] هنجار شوند» (ساگدن، 1989، ص 95). از آنجا که ميثاقها و انتظارات هنجاري بصورت طبيعي و خودانگيخته ظهور مييابند؛ اين تلقي «عدالت طبيعي» خوانده ميشود.
3. ارزيابي انتقادي مباني ايدة ساگدن در باب عدالت
تاکنون نشان داده شد که «ظهور ميثاقها در وضعيت بيسامان بهعنوان ابزارهاي گزينش تعادل» و «تأثير اين ميثاقها بر درک افراد از عدالت» از عناصر مهم ايدۀ ساگدن است. با توجه به اين عناصر و نيز جزئيات بازسازي ارائهشده از ايدۀ وي، در 11 محور ـ که ذيل 3 مبناي کلي مربوط به ايدۀ وي تنظيم شده است ـ به ارزيابي برخي مباني و دلالتهاي استدلالات وي ميپردازيم.
1.3. تلقي هيومي از اخلاق و عدالت
ديدگاه ساگدن در مورد عدالت را ميتوان شرحي نوين بر نظريه عدالت هيوم تلقي کرد. تاييد اين ادعا نيازمند کنکاشي در آثار هيوم در زمينه منشأ عدالت است. ديدگاه ساگدن در مورد عدالت مبتني بر دو مبناي «ماهيت اصول اخلاقي» و «عدالت بهمثابه ميثاق» است که هر دو بهطور نظاممند و صريحي پيشازاين توسط هيوم تبيين شده است. بدون پذيرش اين دو مؤلفه، ايدۀ ساگدن امکان طرح نمييابد.
شايد در نگاه نخست به نظر آيد که اخلاقي بودن اعمال بر اساس معيارهايي مشخص و ثابت، قابل تشخيص است. به بيان ديگر، به نظر ميرسد اخلاقيبودن و عادلانهبودن تابع ضوابط متغيري نباشد. در مقابلِ اين نگاه، هيوم جعل، درک يا کشف اصول اخلاقي را نه حاصل استدلال يا هر ملاک مشخص ديگري، بلکه بر پايۀ احساس ميداند. بر اين اساس، هيوم معتقدست عقل از جلوگيري از خواست يا مخالفت با هرگونه شور و احساسي عاجز است (هيوم، 2009، ص 635). با توجه به تفکيک پيشگفته، دور از انتظار نخواهد بود که قضاوتهاي اخلاقي، ناشي از احساس و شهوت دانسته شود؛ هيوم خود را در مقابل آنهايي قرار ميدهد که مبناي فضيلتمندي هر چيز را انطباقش با عقل ميدانند.
هيوم با طرح اين پرسش که «بهراستي چرا يک عمل، احساس يا مشخصه، فضيلتمند يا شوم است؟»، مبناي خويش در احساسات اخلاقي را تبيين ميکند. وي منشأ تمايز بين فضائل و رذايل را مستقيماً در منظر و نگاه ناظر جستوجو ميکند؛ تصور اينکه چيزي فضيلتمند است به معناي وجود احساس لذت نسبت به آن و تصور اينکه چيزي شوم است بهواسطۀ وجود احساس درد نسبت به آن است (همان، ص 717).
هيوم راجع به منشأ اخلاق و تعريف فضيلت بهصراحت اعلام ميکند «اخلاق با احساس به وجود ميآيد. ... [فرضيۀ من در اينباره]، فضيلت را هر کنش دروني يا خصلتي که به ناظر، احساس خوشايند تحسين را اعطاء کند تعريف کرده، و رذيلت [را] نيز برعکس [اين تعريف ميکند]» (هيوم، 2011، ص 168). بنابراين، در نظر هيوم در مورد ماهيت اصول اخلاقي، ارزشها در نهايت به امور مشاهداتي و اصطلاحاً عيني قابل تحويل است.
با اين تفاصيل، نوبت به درک منزلت عدالت در انديشۀ هيوم ميرسد. عدالت براي هيوم در شرايطي که احتمال نزاع بر سر تصاحب چيزي وجود دارد، معنا مييابد (هيوم، 2009، ص 756). در اينجا پاي ميثاقهاي اجتماعي براي ارائۀ راهحلهايي براي برونرفت از وضعيت تعارض منافع باز ميشود. به باور هيوم، « عدالت، در قالب ميثاقهاي بشري ظهور مييابد» (همان، ص 754). به اين ميثاقها بهعنوان چارههايي در مواجهه با برخي دشواريها (وجود کيفياتي چون پيگيري منافع شخصي در انسان و کمبود منابع) نگريسته ميشود. بنابراين «احساس عدالت بر ايدههاي ما بنا نشده؛ بلکه مبتني بر ادراکات ماست ... آن احساسات، که موجب احساس عدالت ميشود، به شکل فطري (Natural) در ذهن انسان وجود ندارند؛ بلکه حاصل جعل و ميثاقهاي بشري است» (همان، ص 757).
پس از تحليل اين مبناي مهم در ايدۀ عدالت ساگدن، نوبت به ارزيابي انتقادي آن ميرسد. همانطور که انتظار ميرود برخي از اين انتقادات به تلقي هيومي از اخلاق و برخي مختص تلقياش از عدالت بهعنوان يکي از فضائل اخلاقي برميگردد.
(1) تبيين عدالت بر اساس ميثاقها نيازمند استدلال بر مباني فلسفه اخلاقي آن در زمينه ملاک روا و ناروا بودن رفتارها است. ساگدن براي توجيه ايدۀ خود در زمينه عدالت ميبايد بتواند رويکردهاي بديل از جمله رويکردهاي تکليفمحور و فضيلتمحور را به شکل استدلالي رد نمايد. در رويکرد اسلامي، حسن فاعلي و مقولۀ نيت نقش مهمي در اخلاقي دانستن يک عمل دارد (مصباح يزدي، 1384، ص 337). درحاليکه اين مقوله در چارچوب تحليلي مزبور معنادار نيست.
(2) ابتناء درک خوب و بد بر ميثاقهاي مستقر در جامعه تا اندازهاي با برخي ابعاد مکتب جامعهگرايي دورکيم قرابت دارد. از نظر اين مکتب، اخلاق تماماً به جامعه مرتبط است؛ هرچند مبناي جامعهگرايان براي چنين ايدهاي مبتني بر وجود مقولهاي چون وجدان عمومي و اصالت جامعه بوده و اين مبنا مورد پذيرش نئوهيوميهايي چون ساگدن نيست؛ اما از جهتي ميتوان هر دو رويکرد را بهنوعي نافي اخلاق دانست. اگر ميثاقها و انتظارات هنجاري ناشي از آنها بر بايستگي يک رفتار يا قاعدۀ عمل تأثيرگذارند، به همان ميزان ميتوان از فقدان اختيار انسانهاي در معرض آن ميثاقها سخن گفت. اهميت اين نکته آنگاه آشکار ميشود که به مفروضات مورد استفاده در نظريه بازيهاي تطوري مراجعه کنيم. بر اساس چارچوب تحليلي اين نظريه، اساساً درک متعارف از اختيار و انتخاب در بازيکنان وجود ندارد. اين در حالي است که «يکي از اصول موضوعه علم اخلاق، پذيرش اختيار است. اخلاق و اخلاقيات زماني براي انسان مطرح ميشود که به توانايي خود در انتخاب ارزشها و گزينش رفتارهايش باور داشته باشد» (همان، ص 72).
علاوه بر اينکه مطالعات مبنايي در باب عدالت غالباً در پي فهم قواعد عمل عادلانه يا ارائۀ ملاکي براي انتخاب عادلانه است. حواله دادن چيستي عدالت به ميثاقها و هنجارهاي اجتماعي موجود، کماکان اين دغدغه را بيپاسخ ميگذارد. حتي اگر لزوم همآهنگي افراد در تعاملات را بپذيريم، ما در واقع در پي قاعدۀ همآهنگکننده عادلانهايم. از اينرو، اين سوال مطرح است که بر اساس چه معياري ميتوان از ميان انواع ميثاقهاي همآهنگکننده، عادلانه بودنشان را احراز نمود؟
اين تلقي ساگدن از عدالت با تحويل ارزشهاي اخلاقي به واقعيتها(فکتها) به عنوان رفتارهاي مستقر شده در جامعه (آن هم رفتارهايي مبتني بر پيگيري نفع شخصي)، راه را بر مباحث اخلاقي ميبندد. در چنين ديدگاهي اخلاق به عرفيات تقليل مييابد و در اين صورت بحث هاي فلسفه اخلاق در باب روايي يا ناروايي اخلاقي يک عمل کنار گذاشته شده و به عرفيات اجتماعي، آن هم عرفيات منبعث از نفع شخصي، تحويل ميشود. اگر قدرت افراد در ايجاد عرفيات و ميثاقها به يک اندازه و يکسان باشد، اين ايده تا حدي ميتوانست منصفانهبودن عرفيات شکليافته را بنماياند. بديهي است که چنين فرضي کاملا غير واقعي است و به همين دليل نيازمند معيارهايي براي رفتار منصفانه هستيم.
(3) تأثيرپذيري از هنجار يا ميثاق اجتماعي پايدار و مستقر در جامعه به معناي عادلانه بودن آن نيست. در رويکرد اسلامي، عادلانهبودن پيشنهادهاي مربوط به موقعيتهاي بروز تنازع، «مبتني بر حق» يا «حکم» بودن اين راهحلها ميباشد (رک: حسيني، 1390؛ سيدنوراني و خاندوزي، 1391).
عدالت از منظر برخي انديشمندان اسلامي، امري حقيقي و مطلق است و انسان با عقل فطرتگراي خويش قابليت درک آن را دارد. اين رويکرد در انديشههاي متفکراني چون شهيد صدر و شهيد مطهري ريشه دارد. بر اساس ديدگاه شهيد مطهري، عدالت به عنوان حقيقتي مستقل از فعل الهي، نسبت به آن واقعيتي پيشيني دارد و بالتّبَع نسبت به فعل بشري نيز هويت پيشيني خواهد داشت (پيغامي، 1387). اين بدان معنا است که از نظر مباني فلسفي اقتصاد اسلامي، عادلانه بودن يک عمل وابسته به وجود برخي ملاکها و معيارهاي فراقراردادي است.
(4) اعتقاد به معاد، بهعنوان جزء اساسي اديان ابراهيمي، نيز ابتناء اخلاق يا عدالت بر درکهاي ناقص و زودگذر دنيايي را مردود مينمايد. حتي بدون در نظرگرفتن دنياي پس از مرگ، بنا نمودن عدالت بر مبناي ميثاقهاي برخاسته از احساسات افراد نيز با مشکل روبرو است. در اين زمينه اين سوال مطرح است که کدام احساسات و در کدام افق زماني بايد ملاک قرار گيرد.
2.3. تمسک به پايداري
تمرکز بر مفهوم تعادل و توجه به پايداري نيز يکي ديگر از مؤلفههاي مهم ايدۀ ساگدن در مورد عدالت است. به نظر ساگدن، وجود حس مشترک در افراد نسبت به عادلانه بودنِ پيروي از يک ميثاق، ترجماني از وجود پايداري آن ميثاق است. باوجود چنين حسي که به پشتوانۀ انتظارت هنجاري به وجود آمده، ماندگاري ميثاقهاي مستقرشده تضمين ميشود. همچنين انتقال اين حس اخلاقي در طي نسلها، ترجماني از گسترۀ پايداري ميثاقها در طي زمان است. در ادامه به ارزيابي انتقادي از اين مؤلفۀ مهم در منظومه ايدههاي ساگدن ميپردازيم.
(5) همه قواعدي که در جوامع مختلف توسط افرادِ جامعه بهعنوان راهنماي عمل مورد بهرهبرداري قرار ميگيرد، لزوماً اخلاقي يا عادلانه نيستند. به بيان رالز، «اين واقعيت که يک وضعيت تعادلي است، حتي يک تعادل پايدار، به معني روا بودن و عادلانه بودن آن نيست. تعادل صرفاً به اين معناست که افراد با توجه به برآوردشان از موقعيت خود، براي حفظ آن تلاش ميکنند. ازاينرو، چهبسا موازنۀ مبتني بر انزجار و خصومت نيز يک تعادل پايدار باشد ... ارزيابي اخلاقي از موقعيتهاي تعادلي به شرايط زمينهاي تعينبخش به تعادل بستگي دارد (رالز، 2005، ص 120).
يکي از دلائل ناعادلانه بودن برخي از ميثاقهاي پايدار، مشکل قدرت اقويا است. اخلاقي و عادلانه دانستن ميثاقهاي موجود زماني ممکن است که بتوان برابري قدرت افراد مختلف در تسهيم منافع حاصل از همکاري و يا توانايي آنها در شکلدادن به قراردادهاي اجتماعي را تضمين کرد. ولي در واقع چنين تضميني وجود ندارد. بروز بهرهکشي و وضعيتهاي افراطي استخدام افراد در راستاي منافع اقويا را نميتوان وضعيتي عادلانه دانست. در عمل، «ارادۀ انسانهاي قدرتمند است که به زور، معيارها را (بر مبناي ارزشها و هنجارهاي تاريخي موجود) به شکل تاريخي تعيين ميکند» (معرفيمحمدي، 1392).
از منظر آموزههاي اسلامي نيز پايداري لزوماً به معناي درستي، روايي يا اخلاقي بودن نيست. در برخي آيات قرآن مجيد، پايداري برخي سنتهاي نامطلوب در جوامع به دليل توافق پيشينيان(وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا (مائده: 104؛ يونس: 78؛ لقمان: 21) محکوم شده است. در اين آيات پايداري وضعيت يا ميثاقهاي مستقرشده براي استفاده در موقعيتهاي فراخوانندۀ عدالت، ازجمله حوزههاي مربوط به عدالت اقتصادي، به معناي پذيرش آن وضعيت يا عادلانه بودن آن نيست.
(6) براي قضاوت در مورد پايداري ميثاقها بايد به منشاء شکلگيري آنها توجه کرد. تأثير نهادها يا ميثاقهاي گذشته بر باورها ميتواند مانع از تغيير شود. وجود و تداوم برخي نهادها ميتواند موجب پايداري برخي ميثاقها شود. نهادها، افراد متناسب يا متأثر از خويش را تربيت ميکنند. حتي تداوم يک وضعيت ميتواند به آن نوعي قداست ببخشد.
اين انتقاد را نبايد تنها به جامعهشناسان يا اقتصاددانان هترودوکس نسبت داد. اقتصادداني همچون گري بِکِر نيز با کليت اين امر موافقت دارد. در اينجا بهعنوان يک مثال و به پيروي از وي به مجادلۀ ميان جيمز مديسون و توماس جفرسون اشاره ميکنيم. مباحثه و جدلي ميان ايندو راجع به مشخصات قانون اساسي ايالاتمتحده رويداده است. جفرسون بر اين باور بود که قوانين اساسي بايد از اقتدار/مرجعيت موقت برخوردار باشند تا نسلهاي آتي بتوانند تغييرات مورد نياز را به فراخور شرايط در نظر گرفته و اعمال کنند. در مقابل، مديسون وجود چنين ويژگي در قوانين اساسي را موجب محروم شدن قانون از «آن قداستي که زمان به هر چيز اعطا ميکند» ميداند و ازاينرو آن را امري نامطلوب تلقي ميکند. به نظر بکر، ادعاي مديسون در مورد اهميت زمان و عادت بعد از گذشت دو قرن ثابت شد؛ جفرسون اشتباه ميکرد؛ «گرايشها و رفتارها پسازآنکه دههها و قرنها تداوم يابند، پابرجاتر ميشوند؛ چراکه شکلگيري عادت زمانبر است. هنگاميکه تبعيت از گرايشي تقويت شد، با دشواري ميتوان آن را تغيير داد ( بکر و مورفي، 2000، ص 153). خلاصه آنکه، با توجه به عواملي چون وضعيت موجود يا سابقهدار بودن برخي نهادها، نميتوان راجع به ظهور يک تعادل، نگاه تصادفي و خنثي داشت. نهادها و ميثاقهاي مستقرشدۀ تاثير زيادي بر اشاعۀ ارزشهاي متناسب با آن دارند. اين امر از ميزان اعتماد بر پايداري ميثاقها به عنوان دليل روايي و عادلانهبودن ميکاهد.
(7) بر اساس تفسير آيۀ 213 سورۀ بقره، شريعت، چارچوب تنظيم تعامل افراد در موقعيتهاي فراخوان عدالت را تعيين مينمايد. از اينرو، شريعت يا قواعد الهي موردنياز در موقعيتهاي فراخوان عدالت، تنها قانون مورد پذيرش در جهانبيني اسلامي است (طباطبائي، 1346، ص 170). با توجه به اينکه دانش بشر کامل نيست، پايداري ميثاق نميتواند به عنوان تنها معيار در عادلانه بودن آن قلمداد شود. اساساً تعيين موقعيتهاي پايدار نيازمند بهرهمندي از اطلاعات کامل راجع به آن وضعيت است. خداوندي که خالق دنياي تکوين (دنياي خَلق) است، خالق نظام تشريع (دنياي امر) نيز ميباشد(اعراف: 54). وي بر اساس دانش و اطلاع کامل، به تدوين نظام تکوين و تشريع دستزده است. بنابراين از منظر آموزههاي اسلامي، تلقي معمول از پايداري ميتواند به دليل نقصان علم بشري با نواقصي همراه باشد. چه آنکه با در نظر گرفتن همۀ جوانب آشکار و پنهان برخي وضعيتها، درواقع ميبايست حکم به ناپايداري آن وضعيتها داد.
3.3. عدم نياز به راهنمايي يا دخالت قوة قاهرة بيروني در فرآيند تحول عادلانه
از نظر ساگدن، چگونگي شکلگيري نظم اجتماعي و دستيابي به عدالت از اهميت زيادي برخوردار است. به نظر او، ميثاقها بدون نياز به راهنمائي يا دخالت هرگونه قوۀ قاهرۀ بيروني همچون دولت يا قانون شکل ميگيرند. در ادامه به ارزيابي تفصيلي اين ادعا ميپردازيم.
(8) در تحليلهاي اقتصاد متعارف توجه زيادي به هنجارهاي اجتماعي و اثر آن بر تعاملات اقتصادي نميشود و هنجارها به مثابه جعبه سياهي تلقي ميشوند. تلاش ساگدن براي توجه به هنجارها و درونزا نمودن آن، صرفنظر از ميزان موفقيتش در اين زمينه، نسبت به رويکرد اقتصاد متعارف، گامي به جلو محسوب ميشود. با اين وجود، شيوه تحليل او از کارکرد هنجارها و مبتني نمودن رفتار بر عادت و نه انتخاب عقلايي متداول قابل مناقشه است.
(9) تثبيت ميثاقها به واسطه نظم خودانگيخته مورد ادعاي ساگدن محل تأمل است. در بسياري از موارد، همين دولتها و قوانين موجبات شکلگيري، تداوم و حتي تغيير ميثاقهاي پايدار را فراهم ميآورند.همچنين دولتها و قوانين ميتوانند شکلگيري انتظارات هنجاري در افراد را سرعت بخشند.
وجود قوۀ قاهرۀ بيروني در شکلگيري هنجار موجود در زمينه جهت رانندگي وسائل نقليه مثال خوبي براي نقض ادعاي ساگدن در مورد خودانگيختگي ميثاقها است. در کشور سوئد جهت حرکت رانندگان از صبح روز سوم سپتامبر 1967، از سمت چپ جاده به سمت راست تغيير کرد (گلاسکو هرالد، 1967). اين تصميم به واسطه حمايت قانون تبديل به ميثاقي پايدار شد. اين در حالي است که در رفراندومي که در سال 1955 در سوئد برگزار شد، 82.9 درصد مردم مخالف تغيير جهت رانندگي از چپ به راست بوده و تنها 15.5 درصد موافق تغيير جهت رانندگي بودند (هاردين، 2009، ص 240). با اين وجود، قانون مزبور تصويب و به مرحله اجرا درآمد. هماکنون نيز بر اساس مقتضاي اين قانون عمل ميشود.از اينرو، قواي قاهره بيروني همچون دولت نيز ميتواند موجب شکلگيري، سرعتبخشي و تدوام ميثاقها شوند. قوه قاهره ميتواند در برههاي کوتاه از زمان به ايفاي نقش بپردازد و در ادامه از نقش آن در تثبيت هنجارها کاسته شود.
(10) برخي از نهادهاي برخوردار از قوۀ قاهره يا لااقل برخي ابعاد بعضي از نهادها (شامل قوانين يا دولت) ميتوانند محصول تعاملات مکرر در وضعيت بيسامان و بهنوعي نتيجۀ نوعي ميثاق باشند. مشاهدۀ مکرر سواري مجاني (Free riding) برخي افراد، به طور نمونه، ميتواند موجب شود افراد به شکل هوشيارانه و طراحيشده دست به تنظيمگري زنند؛ و دولت يا نهادهاي مشابه را موظف به ايفاي نقش فعالتر جهت کاهش هزينه مبادله و دستيابي به وضعيتي کاراتر براي جامعه نمايند.
بروز پديده سواري مجاني در جوامع پر جمعيت نيز ساگدن را با دشواريهايي روبرو مينمايد. در بسياري از موارد نه تنها رفتارهاي سواري مجاني قابلمشاهده نيست، بلکه هنگاميکه ساير افراد قصد مجازات فرد خاطي را داشته باشند، عملاً هزينههاي جستوجو و مجازات آنقدر زياد است که عملاً کسي تمايل به اين اقدام ندارد. در اين موارد، زمينه اِعمال قدرت از جانب قوهي قاهرهاي چون دولت براي نظارت و مجازات به وجود ميآيد. چنين مداخلهاي ميتواند حاصل خواست و ارادۀ جمعي جمعيت موردنظر باشد. بنابراين اينکه بتوان خودِ نهادها را حاصل نظم خودانگيخته دانست، از شدت دولتگريزي ميکاهد.
(11) پذيرش انگارۀ نظم خودانگيخته دلالت مهمي ديگري نيز دارد. لازمه روا يا عادلانه دانستن ميثاقهاي رويداده، زمينه تعيين وضعيت مطلوب و در نتيجه سياستگذاري کلان را از بين ميبرد. ايدۀ ساگدن بر فقدان هرگونه اعمال سياست از جانب قواي قاهره چون دولت اشاره دارد. ديدگاه وي، بهعنوانمثال، سياستهاي بازتوزيعي و مالياتستاني را مخلّ عدالت (عدالت به تعريف خودش) ميداند. اين در حالي است که از نظر فيلسوفان ليبرالي مانند رالز و اجتماع گراياني مانند ساندل و والزر، حقوق لزوما منفي نيستند.
از نظر اسلامي نيز عدالت و حقوق همواره جنبه منفي نداشته و گاهي اعمال برخي سياستها و فراهم آوردن ايجابي شرايط عادلانه مورد تأکيد است. وجود آموزهها و دستوراتي چون «وَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ (ذاريات: 19)» و «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّيهِمْ بِهَا ... (توبه: 103)» را ميتوان مشعر به مثبت بودن حق و عدالت تلقي نمود. اين رويکرد و دلالتهاي سياستي آن، تفاوت اساسي رهيافت اسلامي با ايده تطوري در باب عدالت را آشکار ميسازد. از همينروست که از نظر آموزههاي اسلامي، حاکميت نهادها و جريانات اجتماعي، هرچند متصف به خودانگيخته بودن باشند، رافع مسئوليت انسانها براي تغيير و اصلاح نيستند (عربي، در دست انتشار). از اينرو، روا دانستن ميثاقهاي برآمده از نظم خودانگيخته به معناي موجهشمردن وضع موجود و عدم نياز به اصلاح و تغيير نيست.
4. ملاحظاتي در باب نسبت ايده ساگدن با ديدگاه اختيارگرايان
ايدۀ ساگدن در زمينه عدالت قرابت خاصي با نظريات انديشمنداني چون هيوم و هايک دارد. همانطور که ديديم، ساگدن از نظر مبناي تعيينکنندۀ عمل عادلانه، به شدت متأثر از هيوم است. وي با تعميم ايدۀ لوئيس و بهرهگيري از نظريه بازيهاي تطوري، به بازسازي ايدۀ هيوم در باب عدالت پرداخت. نظريه ساگدن، از نگاهي ديگر، به ديدگاه هايک و اختيارگرايان نزديک است. همين قرابت موجب ميشود که برخي انتقادات مطرح شده در بخش سوم مقاله به ايدۀ ساگدن (همچون انتقادات 5، 9 و 10)، بر ايدۀ اختيارگرايان نيز وارد باشد. با اين وجود، تفاوتهايي نيز ميان ايدۀ ساگدن و نظريه اختيارگراياني همچون هايک وجود دارد.
يکي از اختلافات مهم ايدۀ ساگدن و هايک به مبناي حق از منظر ايشان برميگردد. از نظر هايک، عدالت مربوط به قوانين و قواعدي است که بيشترين آزادي را براي افراد به منظور پيگيري اهداف مورد نظرشان تأمين ميکند (عربي، در دست انتشار، فصل دوم). وي حتي شيوۀ تقنيني اين قواعد را مورد نظر قرار داده و قائل به وجود خصلت سلبي براي آنهاست (همان). در مقابل، ايدۀ ساگدن دلالت متفاوتي در اين موضوع دارد. براساس شيوۀ تبييني ساگدن، حتي اينکه ما چه چيزي را روا، عادلانه يا حتي مخالف يا موافق آزادي بدانيم، متأثر از ايدههاي پايدار تطوري در محيط زندگي افراد است. از نظر او، هيچ مفهوم بنياديني چون آزادي، يا هر مقولۀ ارزشي ديگري، نميتواند به عنوان مبناي عدالت قرار گيرد. البته ايدههاي پايدار تطوري منطقاً ميتوانند حامي قواعد يا قوانين ايجابي در حوزه عدالت اقتصادي باشند.
ساگدن و هايک هدف متفاوتي را از تحليل تعاملات انساني دنبال ميکنند. از نظر هايک، اگر به دنبال پيگيري غايتي همچون خيرعمومي هستيم، بايد در پي تحقق شرايطي باشيم که در آن افراد و گروههاي کوچک از اين شانس برخوردار باشند که آنچه براي برآورده کردن نيازهايشان لازم دارند، به طور متقابل براي همديگر فراهم آورند (هايک به نقل از عربي، همان). اما شيوۀ تحليلي مبتني بر نظريه بازيهاي تطوري اساساً چنين ديدگاهي را نميپذيرد. ساگدن بر متغيير «ترکيب جمعيتي پايدار» تأکيد مينمايد؛ ترکيبي که با بروز انواع جهشها به راحتي به ترکيب جمعيتي ديگري بدل نشود. هايک مخالف بهرهگيري دولت از ابزاري همچون ماليات براي انجام وظايف توزيعي است؛ وي اين مداخله را مخالف اصل آزادي و مستلزم تجاوز به حقوق افراد و در نتيجه ناروا تلقي مينمايد. در مقابل، بنا به نظر ساگدن، اگر مجموعۀ تعاملات روزمره افراد يک جامعه، در نهايت به وضعيتي پايدار دست يافت و کاهش(افزايش) اندکِ موافقان(مخالفان) مالياتستاني تغييري در نهادهاي موجود ايجاد نکرد، وضعيت موجود عادلانه تلقي ميشود.
۵. مقايسه اجمالي ديدگاه ساگدن با ديدگاه اسلامي
در خلال مباحث بخش سوم مقاله، نکاتي را در ارزيابي ايدۀ ساگدن برپايۀ آموزههاي اسلامي ارائه کرديم. در اين بخش، به طور اختصاصي به مقايسه اجمالي ديدگاه ساگدن و ديدگاه اسلامي ميپردازيم. يکي از شباهتهاي ديدگاه ساگدن با ديدگاه اسلامي در باب عدالت، مربوط به وضعيت تعارض منافع بهعنوان وضعيت فراخواننده عدالت باز ميگردد. تفسير علامه طباطبائي از آيۀ زير، شباهت مزبور را تاييد مينمايد:
کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِه(بقره: 213).
علامه ابتداي آيه فوق را ناظر به وضعيتي مشابه وضعيت نخستين زندگي انسانها ميداند. در چنين موقعيتي انسانها همنوعان خويش را در راستاي منافع شخصي خود به استخدام درآورده و قصد چيره شدن بر آنها دارند. در چنين حالتي «ناچار بايد يک سازش و همکاري بين افراد بشر برقرار شود تا در سايۀ آن همه از همه بهرهمند گردند. لازمۀ اين امر آن است که روابط افراد با يکديگر عادلانه باشد (طباطبائي، 1346، ص 167).
يکي از اختلافات مهم ميان ايده ساگدن و تفسير علامه به تفسير آنها در مورد وضع نخستين اجتماع و علت تمسک به ميثاقها يا عدالت مرتبط است. استفاده ساگدن از چارچوب بازي متضمن نوعي فرض برابري ميان بازيکنان است. اگر افراد تا حدودي با يکديگر برابر نباشند، قرار گرفتنشان در يک بازي معنادار نخواهد بود. در مقابل، علامه وضعيت مزبور را اينگونه تبيين مينمايد:
افراد بشر از لحاظ خصوصيات آفرينش ... و اخلاق و عادات ... مختلفاند. بعضي از حيث قواي بدني و روحي بر ديگران برتري دارند، نتيجۀ توأم شدن اين اختلاف با قريحۀ استخدام اين است که اجتماع، تعادل و توازن خود را ازدستداده و دچار انحراف از جادۀ عدالت ميگردد؛ يعني نيرومندان از ناتوانان بيش از اندازهاي که به ايشان بهره ميدهند، سود ميبرند (طباطبائي، 1346، ص 168 ـ 169).
به نظر علامه، برخورداري از برخي قواعد و قوانين پس از پيدايش اين اختلافات ضروري است. قوانين مزبور ميبايد « ضامن رفع اختلاف باشد ... و در سايۀ آنها هر حقداري به حقش برسد و همه افراد ملزم به رعايت آنها باشد» (همان، ص 170)». از آنجا که علم بشر محدود است و افراد تحت تأثير تمايلات و منافع خود قرار دارند، دستيابي به روابط عادلانه و حقوق عادلانه بدون کمک وحي الهي براي بشر ميسر نيست. از اينرو، خدواند ارسال پيامبران را براي رفع اختلافات ناشي از تعارض منافع ميداند.
با توجه به دو اختلافي که در آيه شريفه مطرح شده، تفاوت ديگري ميان ايده ساگدن و ديدگاه اسلامي مشخص ميشود. به نظر علامه طباطبائي، «آيه تقريباً صريح است در اينکه [اين] اختلاف دو تاست» (طباطبائي، 1346، ص 182). اختلاف نخست، مربوط به تعارضِ منافعِ ظاهرشده ميان انسانهاست. اختلاف دوم به پس از ارائه و تبليغ تعاليم الهي باز ميگردد. اختلاف اخير، يا ناشي از تفاسير مختلف دين است؛ امري که محدوديت دانش بشري و نياز به ارسال راهنماي معصوم از جانب خداوند را تاييد مينمايد. ريشه ديگر اين اختلاف، هواهاي نفساني و تمايلات بشر است؛ همانگونهکه آيه شريفه دليل اختلاف در کتاب را ظلم (بغيا بينهم) ميداند.
از آنجا که انسانها بنا به طبيعتشان همگي تحت تأثير تمايلات و نفعطلبيهاي شخصي قرار دارند، رجوع به ارزشهاي اخلاقي و عدالت راهکاري براي از بينبردن اين دستاندازيهاي منفعت طلبانه از روابط اجتماعي است. بنابراين چگونه ميتوان براساس ميثاقهاي برخاسته از پيگيري نفع شخصي انتظار عدالت داشت؟! به بيان دقيقتر، عدم پذيرش هرگونه راهنما، قوۀ قاهره يا منبع بيروني در مرحلۀ جعل يا کشف اصول عدالت و نيز در مرحلۀ پيادهسازي عدالت، به معناي اتخاذ رويکرد انسانمحورانه است. اين در حالي استکه از منظر اسلامي و حتي غيرديني، اين مبنا با اشکالات جدي روبروست. از منظر اسلامي و البته با تأييدات عقلائي، شريعت بهعنوان رفعکنندۀ اختلافات عمل کرده و اساساً انسانها خودبهخود توانايي رفع تعارضات منافع يا ادعاها را ندارند.
براي فهم بهتر نکته فوق، دو ميثاق مورد اشاره ساگدن در زمينه مالکيت و معامله به مثل را در نظر بگيريد. اين سوال مطرح است که استراتژي بورژوا چه نسبتي با عدالت و ارزش هاي اخلاقي دارد؟ اين استراتژي شبيه قانون بقاء اقويا در طبيعت است که هيچ نسبتي با ارزش هاي اخلاقي ندارد. حتي اگر در زمينه مالکيت، قواعد تعادلي پايداري همچون قاعدۀ «هر چه که از روي تصادف يافتي، براي توست»، «حق مالکيت بهواسطۀ مرور زمان» يا حتي «قرار گرفتن در صف» شکل گيرد، اين امر فايدهاي ندارد؛ زيرا مشخص نيست که کداميک از اين قواعد و با چه معياري اخلاقي و عادلانه است.
تأمل در قواعد مالکيت منابع طبيعي اوليه در اسلام، ضعف ديدگاه ساگدن را بيش از پيش آشکار ميسازد. از نگاه اسلامي، تبيينهاي مربوط به ميثاق معامله به مثل نيز با دشواريهايي روبروست. مبناي منفعتطلبانه چنين ميثاقي کاملا آشکار است. اين قاعده در صورتي موثر و سودمند است که بازيگران از قدرت يکساني برخوردار باشند.
مقايسه ديدگاه ساگدن در مورد ميثاق معامله به مثل با ديدگاه اسلام نسبت به انصاف نيز گوياي تفاوت جوهري اين دو نظريه است. پيامبر خدا ميفرمايد: «آنچه براي خود نميپسندي، براي ديگري هم مپسند و آنچه براي خود دوست داري، براي برادرت نيز دوست بدار، تا در قضاوتت عادل، در عدالتت دادگر و نزد آسمانيان دوستداشتني و در دلهاي زمينيان محبوب باشي»(حراني، 1363، ص ۱۴). اين نگاه به عدالت و انصاف با نگاه منفعت طالبانه بويژه منفعت دنيايي مادي کاملا متفاوت است. بنابراين، ايده ساگدن در بهترين حالت تبييني آکادميک از ايجاد هنجارهاي پايدار ارائه ميدهد؛ تبييني كه کمکي به حل منازعات اجتماعي در زمينه عدالت نمينمايد.
نتيجهگيري
ساگدن (2005) در کتاب «اقتصاد حق، همکاري و رفاه»، برداشتي تطوري از تنظيمات اجتماعي ارائه مينمايد. وي با بهرهگيري از شيوه تحليل نظريۀ بازيها، ميثاقها را نوعي قرارداد اجتماعي خودانگيخته قلمداد مينمايد. به نظر او، افرادِ پيگيرِ منافعِ شخصي ميتوانند بدون نياز به مداخله هيچ قوۀ قاهرۀاي با يکديگر تعامل نموده و به يک وضعيت ميثاقي يا نظم خودانگيخته دست يابند. اين ميثاقها در موقعيتهاي فراخوانندۀ عدالت دستبهکار ميشوند. در موقعيتي که با چند تعادل يا اصل راهنماي عمل ممکن روبرو باشيم، اين ميثاقها بهعنوان ابزار گزينش يک تعادل از ميان چندين تعادل عمل ميکنند.
«ظهور ميثاقها در وضعيت بيسامان بهعنوان ابزارهاي گزينش تعادل» و «تأثيرگذاري اين ميثاقها بر درک افراد از عدالت»، عناصر اصلي انديشه ساگدن در مورد عدالت را تشکيل ميدهند. اين انديشه قرابت زيادي با ديدگاههاي هيوم و اختيارگراياني همچون هايک در زمينه عدالت دارد.
ايده ساگدن در زمينه عدالت مبتني بر «تلقي هيومي از اخلاق و عدالت»، «تمسک به پايداري» و «اجتناب از بهرهگيري از هرگونه راهنما يا قوۀ قاهره چون دولت در فرآيند تحول عادلانه» است. از منظر اسلامي، لوازم مزبور با مشکلات اساسي روبرور است.
هرچند ايدۀ ساگدن در زمينه عدالت از مزيتي چون تلاش براي درونزا نمودن بروز و تداوم هنجارها در تحليلهاي اقتصادي برخوردار است؛ اين انديشه خالي از اشکال نيست. اين نظريه از اشکالاتي همچون تحويل ارزشهاي اخلاقي همچون عدالت به واقعيتها بدون تعيين مبناي تشخيص عمل عادلانه يا اخلاقي، ناسازگاري با ايدۀ اسلامي «ابتناء عدل بر برخي ملاکها»، تعارض دروني از نظر تمسک بر درک دروني انسان از عدالت، و مخالفت درک شهودي و نيز آموزههاي اسلامي با معيار پايداري به مثابه عنصر مقوّم وضعيت عادلانه، رنج ميبرد. به اين اشکالها بايد بيتوجهي نظريه به نقش نهادها يا ميثاقهاي از پيش مستقرشده، ابتناء وثيق مقولۀ پايداري ميثاقها به اطلاعات ناقص بشري، تاثير نهادهايي چون دولت بر ايجاد ميثاقهاي اجتماعي، و همچنين خالي کردن عهدۀ انسانها از تلاش براي تغيير وضعيتِ ناعادلانه موجود را نيز اضافه نمود.
بر اساس آموزههاي اسلامي، تمسک به رويکردهاي انسانمحورانهاي همچون ايدۀ عدالت ساگدن براي حل تعارض منافع کافي نيست. بدون شک، شکلگيري توافق بر سر هنجار عدالت و حل اختلاف در زمينه تزاحم منافع در مرحله اجرا نيازمند بهرمندي از شريعت است.
- پيغامي، عادل، 1387، «تحليل مبادي هستي شناختي و معرفت شناختي و مسئله عدالت در انديشه استاد شهيد مرتضي مطهري ره»، مطالعات اقتصاد اسلامي، ش 1، ص 173 - 200.
- حسيني، سيدرضا، 1390، «مفهوم و ماهيت عدالت اجتماعي با رويکرد اسلامي»، اقتصاد اسلامي، ش 44، ص 5 – 30.
- رستمي، محمدزمان، 1384، «عدالت از ديدگاه انديشمندان اسلامي و غربي»، جستارهاي اقتصادي، ش 4، ص 287–310.
- سيد نوراني، سيدمحمدرضا و سيداحسان خاندوزي، 1391، «مبناي نظري سنجش عدالت اقتصادي در اسلام»، جستارهاي اقتصادي ايران، ش 17، ص 31 – 58.
- حراني، حسنبن علي، 1363، تحف العقول عن آل الرسول، تصحيح و تعليق علياکبر غفاري، چ دوم، قم، دفتر نشر اسلامي.
- صدر، سيدمحمدباقر، 1354، گامي در مسير: پژوهشي زيرساز در اقتصاد اسلامي. انديشههاي اسلامي، ترجمة شوشتري و بيات، تهران، روزبه و کتابخانه بزرگ اسلامي.
- ـــــ، 1358، اقتصاد برتر: انسان معاصر و توانائي حل مشكلات اجتماعي و از اقتصاد اسلامي چه ميدانيد، ترجمه و نگارش علياکبر سيبويه، تهران، ميثم.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1346، تفسير الميزان، ترجمة محمدتقي مصباح يزدي، قم، مهر قم.
- عبدلي، قهرمان، 1392، نظريه بازيها و کاربردهاي آن: بازيهاي اطلاعات ناقص، تکاملي و همکارانه، تهران: سمت.
- عربي، سيدهادي، در دست انتشار، عدالت توزيعي، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- مصباح يزدي، محمدتقي، 1384، نقد و بررسي مکاتب اخلاقي، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- معرفيمحمدي، عبدالحميد، 1392، «اخلاق، عقلانيت و مسئلة نظم در علم اقتصاد، معرفت اقتصاد اسلامي، ش 9، ص 106 - 129.
- Becker, Gary S & Kevin M. Murphy, 2000, Social economics: Market behavior in a social environment, Cambridge, Mass, London: Belknap Press of Harvard University Press.
- Dixit, Avinash, 2006, “Thomas Schelling's Contributions to Game Theory”, Scandinavian Journal of Economics, V, 108, N. 2, P 213 – 229.
- Hardin, Russell, 2009, “Deliberative Democracy”, In Contemporary debates in political philosophy, edited by Thomas Christiano and John P. Christman, P 231 – 246. Contemporary debates in philosophy. Malden MA: Wiley-Blackwell.
- Hume, David, 2009, A Treatise of Human Nature: Being an Attempt to introduce the experimental Method of Reasoning into Moral Subjects, The Floating Press.
- _____ , 2011, “Enquiries Concerning the Human Understanding and Concerning the Principles of Morals”, Indianapolis, IN: Online Library of Liberty. Accessed June 05, 2015. http://oll.libertyfund.org/titles/341.
- Lewis, David K, 2002, Convention: A philosophical study, Oxford, Blackwell.
- Rawls, John, 2005, A Theory of Justice, Cambridge, MA: Belknap Press of Harvard University Press, Originally published in 1971.
- Schelling, Thomas C, 1958, “The Strategy of Conflict Prospectus for a Reorientation of Game Theory”, The Journal of Conflict Resolution, V. 2, N. 3, P 203 – 264.
- _____ ,1980, The strategy of conflict, Cambridge, Massachusetts, Harvard University.
- Sugden, Robert, 1989, “Spontaneous Order”, The Journal of Economic Perspectives, V. 3, N. 4, P. 85 – 97.
- _____ , 1995, “The coexistence of conventions”, Journal of Economic Behavior & Organization, V. 28. N. 2. P 241 – 256.
- _____ , 2005, The economics of rights, co-operation, and welfare, 2nd ed, New York, Palgrave Macmillan.
- The Glasgow Herald, 1967, “Sweden Makes the Change-over to Driving on Right.” September 4. https://news.google.com/newspapers?id=-H5AAAAAIBAJ&sjid=vaMMAAAAIBAJ&pg=4015%2C455407.