اقتصاد اسلامي: حكمت نظري يا حكمت عملي؟

سال هشتم، شماره اول، پياپي 15، پاييز و زمستان 1395

عبدالحميد معرفي محمدي / استاديار دانشکده اقتصاد دانشگاه اصفهان            hamid.moarefi@gmail.com

دريافت: 05/07/1395 ـ پذيرش: 04/12/1395

چکيده

فاصله گرفتن علم اقتصاد متعارف از حکمت عملي و تمرکز بر حکمت نظري موجب گسست اخلاق از عقلانيت و همچنين غلبه عقلانيت ابزاري در نظريه‌هاي اقتصادي شده است. تصميم در مورد تعلق اقتصاد اسلامي به حکمت نظري يا عملي مي‌تواند نتايج قابل توجهي در زمينه تبيين رابطه بين اخلاق و عقلانيت در نظريات اقتصاد اسلامي و همچنين تعريف مفهوم عقلانيت اقتصادي داشته باشد. در اين مقاله با استفاده از روش تحليلي به بررسي تعلق اقتصاد اسلامي به حکمت نظري يا عملي و نتايج آن در حوزه عقلانيت اقتصادي و رابطه آن با اخلاق مي‌پردازيم. بر اساس يافته‌هاي تحقيق،غلبه سوبژکتيويسم دکارت و هيوم در حوزه معرفت شناسي و اخلاق دوران مدرن، باعث کنارگذاشتن نگاه ارسطويي به علم و عمل گرديد. تغيير در تحليل نسبت علم و عمل موجب تغيير در تعريف علم اقتصاد و گسترش رويکرد عقلانيت ابزاري در اقتصاد نئوکلاسيکي شد. بنا به فرضيه مقاله، با توجه به پيشينه مفهوم حکمت و عقل در سنت فلسفه اسلامي، اقتصاد اسلامي با توجه به ماهيت اخلاقي‌اش بهتر است مفهومي از عقلانيت(عقل عملي) را مبنا قرار دهد که مبتني بر حکمت عملي ارسطو باشد. در اين نوع عقل عملي، عقلانيت به پيگيري مطلوبيت يا منفعت شخصي تقليل نمي يابد، بلکه به معناي تحقق فضايل در جهت سعادت انسان است. اين برداشت از عقلانيت مستلزم توجه به ارزش‌هاي اخلاقي بوده و به عقل ابزاري تقليل نمي‌يابد.

کليدواژه‌ها:اقتصاد اسلامي،اقتصاد نئوکلاسيکي،عقلانيت، حکمت عملي، حکمت نظري.