ورود مطلوبیت دوساحتی در تابع رفاه اجتماعی از نگاه رویکرد ارزشی اسلام
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
توابع رفاه اجتماعي وضع بهينه توزيع رفاه در جامعه را بررسي ميكنند که رفاه مطلوب و متغيرهاي نشاندهنده آن بر اساس نوع ارزشهاي حاکم بر هر اقتصاد تعريف ميشود. توابع رفاه در اقتصاد رايج، بر مبناي ارزشهاي اومانيستي پايهريزي گرديده، که رفاه مادي را معيار کرامت انساني معرفي كرده و نگرش بنتام در ارزشهاي اخلاقي، که بر دو اصل «لذت» و «درد» استوار است، محور و معيار سنجش آن قرار گرفته و به بررسي وضعيتي پرداختهاند که رفاه با اين معيار در جامعه حداکثر ميشود. محوريت عنصر «مطلوبيت» در رويکردهاي حاکم بر اقتصاد رفاه، موجب گرديده است بحثهاي گسترده و متنوعي در خصوص اين عنصر در ادبيات اقتصادي شکل بگيرد. عدهاي از اقتصاددانان با دفاع از مطلوبيت، سعي نمودهاند اشکالات وارد شده بر مطلوبيت را پاسخ دهند و با اصلاح مفهوم «مطلوبيت»، کارآمدي و قابليت استفاده از آن براي تعريف «رفاه جامعه» را تثبيت كنند. گروهي ديگر با رد مطلوبيت و کارآيي آن براي نشان دادن رفاه جامعه، معيارهاي جايگزين را مطرح نمودهاند. در رويکردهاي اسلامي، تعدادي از انديشمندان با تغيير در مفهوم و مصاديق «مطلوبيت»، سعي كردهاند سازگاري مطلوبيت با ارزشهاي اسلامي را اثبات و از همين معيار براي نشان دادن رفاه جامعه استفاده كنند. گروهي نيز با رد اين عنصر، به معرفي معيارهاي جايگزين پرداخته و بر اساس ارزشهاي اسلامي، تعريف جديدي از «رفاه» و معيار آن ارائه كردهاند.
در اين ميان، موافقان ورود مطلوبيت با توسعه مفهوم و مصداق «مطلوبيت» به لذتهاي اخروي و ارائه معيار «بيشينهسازي سرجمع لذتهاي دنيا و آخرت»، سعي كردهاند با حفظ عنصر «مطلوبيت» در تابع رفاه اجتماعي، سازگاري و کارآمدي آن در تابع رفاه اسلامي را ثابت و اين مفهوم را جايگزين «مطلوبيت تکساحتي» كنند.
در اين پژوهش، با تبيين و تحليل مطلوبيت از ديدگاه ارزشهاي اسلامي، به دنبال اين مسئله هستيم که آيا مطلوبيت دوساحتي ميتواند معيار کارآمدي براي سنجش وضعيتهاي اجتماعي باشد؟ و بر اساس رويکرد ارزشي اسلام، اين توسعه مفهومي چه تأثيري در کارآمدي و امکان استفاده از مطلوبيت در تابع رفاه اجتماعي و رتبهبندي وضعيتهاي اجتماعي ايجاد ميكند.
پيشينة بحث
آثار ارائه شده در زمينه تأثير ارزشهاي اسلامي بر مطلوبيت در تابع رفاه، به چند گروه تقسيم ميشود:
ازآنرو که پايههاي رفاه بر نظريات مصرف بنيان نهاده شده و نظرية «رفاه» به دنبال تقسيم بهينه منابع جامعه ميان تمام مصرفکنندگان است، دسته اول آثاري است که تأثير ارزشهاي اسلامي بر ورود مطلوبيت در نظريات مصرف را بررسي ميكند:
انس زرقاء در مقاله «وابستگي جزئي در تابع مطلوبيت مسلمان» ويژگي انسان اسلامي را در اين ميداند که داراي تابع مطلوبيت دومي شامل متغير جديدي موسوم به «پاداش يا جزا در آخرت» است (جمعي از نويسندگان، 1375، ص 184).
سيدعقيل در مقاله «رفتار مصرفکننده اسلامي»، هدف مسلمان را حداكثر كردن مطلوبيت دنيايي و آخرتي ميداند (همان، ص 96). عزتي در مقاله «اثر ايمان مذهبي بر رفتار مصرفکننده»، تابع «مصرف فرد مسلمان» را تابعي از مطلوبيت انتظاري وي ميداند که تابعي از ايمان او به ميزان پاداش و مطلوبيت عمل در آخرت است (عزتي، 1382). رجايي و ميرمعزي و يوسفي در نوشتارهاي خويش، مطلوبيت فرد مسلمان را شامل مجموع مطلوبيتهاي دنيا و آخرت دانسته، معيار «حداکثرسازي سرجمع لذتهاي دنيا و آخرت» يا دستيابي به «لذت و الم با دوام و ابدي» را معرفي كردهاند (رجايي، 1389؛ ميرمعزي، 1384). حسيني در مقاله «مفروضات نظريه رفتار مصرفکننده در اقتصاد اسلامي»، اصل مطلوبيت را براي تحليل رفتار فرد مسلمان مناسب تشخيص نداده و اصل «بيشينه کردن پاداش الهي رفتار» را معرّفي و آن را متفاوت از بيشينهسازي مطلوبيت ميداند (حسيني، 1382). زاهدي وفا در مقاله «نقد ابتناي اقتصاد اسلامي بر مطلوبيتگرايي دوساحته» معتقد است: مطلوبيتگرايي، مبناي غايتگرايانه دارد و بايد مبناي تکليفگرايي در اقتصاد اسلامي، جايگزين آن شود (زاهديوفا، 1395). جابري نيز در مقاله «مطلوبيتگرايي الهياتي بررسي ارزشهاي سازگار با مطلوبيتگرايي و ميزان انطباق و سازگاري آن با مباني اسلامي»، معتقد است: مفاهيم و مباني نهفته در مطلوبيت مانع استفاده از آن مطلوبيت در اقتصاد اسلامي، حتي پس از ورود قيود و اهداف اسلامي و توليد، مفهوم مطلوبيت الهياتي است (جابري، 1391).
دستة دوم آثاري هستند که تأثير رويکرد ارزشي اسلام بر شيوه ورود مطلوبيت در تابع رفاه را بررسي كردهاند: کرمي در مقاله «فردگرايي بهمثابه مطلوبيتهاي افراد در تابع رفاه اجتماعي از منظر اسلام و ليبراليسم»، مطلوبيت را بهعنوان متغير مؤثر در متغير اصلي تابع مطلوبيت، پذيرفته و معتقد است: مصاديقي از مطلوبيت، که انسان و جامعه را در مسير تقرب الي الله توانمند ميسازند، ميتوانند بهعنوان عامل موثر در متغير توضيحي تابع رفاه وارد شوند (کرمي، 1393). حلاق معتقد است: «تابع رفاه تابعي از ترجيحات افراد در حوزه احکام مباح است كه افراد در انجام و ترک آن آزاد و مختار هستند» (حلاق، 1994، ص 50). باقري (1377)، «مطلوبيت» را بهعنوان متغير اصلي پذيرفته و بر اساس بيشينهسازي مطلوبيت اقشار کمدرآمد، به دنبال تحقق «عدالت» در تابع رفاه اجتماعي است. آرمانمهر نيز تابع رفاه عدالتمحوري را ترسيم ميكند که مطلوبيت در آن معيار اصلي سنجش رفاه قرار گرفته و بر اساس بيشينهسازي مطلوبيت اقشار کمدرآمد، سعي در ايجاد عدالت در تابع رفاه اجتماعي كرده است (آرمانمهر، 1390، ص 214). آنچه در نوشتارهاي فوق دنبال نشده ميزان سازگاري اين معيار با ارزشهاي اسلامي و ميزان کارآمدي آن در سنجش و اولويتبندي وضعيتهاي رفاهي جامعه است.
بنابراين، اين نوشتار درصدد بررسي امکان استفاده از «مطلوبيت دوساحته» يا «لذت پايدار» بهعنوان متغير توضيحي و معيار سنجش رفاه اجتماعي در «تابع رفاه اجتماعي اسلامي» بوده که در آثار مذکور دنبال نشده است.
تابع «رفاه اجتماعي» و متغيرهاي توضيحي آن
مفهوم «رفاه اجتماعي» به رفاه جامعه و اجتماع بهعنوان يک کل در مقابل رفاه افراد نظر دارد و نشاندهنده وضعيت مطلوب توزيع رفاه در ميان يک جامعه است (چارلز و اونآر، 1389، ص ۳۰1). تابع رفاه يک مفهوم رياضي و اقتصادي بوده که بيانگر رابطه بين متغيرهاي توضيحي (وضعيتهاي رفاهي) و وابسته (رفاه جامعه) است و تعيين متغيرهاي وابسته و توضيحي، به نظريات گوناگون در تعريف «رفاه اجتماعي» وابسته است (کرمي، 1394، ص7). مسئله در تابع رفاه اين است که کداميک از وضعيتهاي اجتماعي، رفاه اجتماعي بالاتر و بيشتري به دنبال دارد؟ در رتبهبندي وضعيتهاي اجتماعي، وزن و ارزش و شيوه وزندهي وضعيتهاي اجتماعي براي محاسبه ميزان رفاه جامعه، بررسي و بر اساس آن تصميمگيري ميشود. اقتصاد رفاه متعارف سنگ بناي تابع رفاه و متغير توضيحي آن را بر مطلوبيت بنا نهاده و وضعيت بهينه را وضعيتي دانسته که بيشترين لذت براي افراد جامعه محقق شده باشد. در سير پيشرفت اين نظريات، «مطلوبيتهاي اجتماعي» جايگزين مطلوبيت فردي و «عدالت» جايگزين بيشترين لذت شد، اما متغير توضيحي همچنان «مطلوبيت افراد» باقي ماند. هرچند در نظريات اخير رفاه، «توانمندسازي» و «برخورداري از کالاهاي اوليه» جايگزين متغير مطلوبيت در تابع رفاه شدهاند، اما همچنان رويکرد غالب و رايج در اقتصاد رفاه بر محور متغير توضيحي مطلوبيت در حال نظريهپردازي است.
ايده «تابع رفاه اجتماعي» با مطلوبيت دوساحته
با جمعبندي و نگاهي به نظريات ارائه شده از سوي انديشمندان اسلامي (در نظريات مصرف و توزيع و رفاه)، ورود مطلوبيت دوساحته در تابع رفاه اجتماعي بر اساس ارزشهاي اسلامي به يکي از صورتهاي زير قابل تصور است:
- ورود بهعنوان متغير اصلي (متغير توضيحي) در تابع رفاه؛
- ورود بهعنوان متغير فرعي و يکي از عوامل موثر بر متغير اصلي در تابع رفاه؛
- مخالفت با ورود مطلوبيت در تابع رفاه اجتماعي بهعنوان متغير اصلي يا متغير فرعي.
در صورت اثبات حالت اول، نوبت به صورتهاي بعدي نخواهد رسيد. همچنين در صورت رد حالت اول و دوم، منطقاً حالت سوم اثبات گرديده است. بنابراين، محور مباحث مقاله در بخش اول، ورود مطلوبيت دوساحته در تابع رفاه اجتماعي بهعنوان متغير اصلي است. بحث از ورود مطلوبيت دوساحته در تابع رفاه اجتماعي بهعنوان متغير اصلي بحث، از امکان بهکارگيري معيار مطلوبيت دوساحته يا لذت پايدار بهعنوان متغير مستقل تابع، براي تعيين وضعيت بهينه توزيع رفاه در جامعه و اولويتبندي وضعيتهاي گوناگون توزيع رفاه در جامعه است.
در اين زمينه، دو رويکرد کلي در ميان انديشمندان مسلمان وجود دارد: «موافقت با ورود مطلوبيت دوساحتي و تأييد مطلوبيت دوساحتي»؛ و «مخالفت و ناکارآمد دانستن اين عنصر براي نشان دادن رفاه اجتماعي». در ادامه، دلايل موافقان و مخالفان و نقد و بررسي آن ذكر ميشود:
دلايل موافقان ورود مطلوبيت دوساحته يا لذت پايدار در تابع رفاه اجتماعي
ايده «مطلوبيت دوساحته» از سوي انديشمندان مسلمان، عمدتاً در تحليل رفتار مصرفکننده و ارائه نظريه تقاضاي مسلمان بهعنوان معيار مصرف در جامعه اسلامي مطرح شده است (ر.ک: حسيني، 1382؛ جمعي از نويسندگان، 1375). اما ارائه تابع رفاه اجتماعي بر اساس نظريه فوق، هنوز در ابتداي راه است. رجايي با ارائه طرحي از تابع سعادت درصدد پايهگذاري «تابع سعادت» (رفاه) بر اساس مطلوبيت دوساحته يا لذت پايدار برآمده، اما نظريه ايشان در شيوه ترسيم تابع رفاه، هنوز ارائه نشده است (رجايي، 1394، ص 239). جمعبندي مقاله از ديدگاه و نظريات اين دو گروه اين است. از ديدگاه آنها، «مطلوبيت دوساحته» که از آن تحت عنوان «لذت پايدار» نيز تعبير ميشود، ميتواند معيار مناسبي براي تصميمگيري درباره نحوه توزيع رفاه در جامعه باشد، و با معيار قرار گرفتن اين معيار، بهترين وضعيت رفاهي جامعه قابل تشخيص و اجرا ميگردد. دلايل و شواهدي که ميتوان از مباحث و استدلالهاي اين گروه براي تأييد «مطلوبيت دوساحته» استفاده نمود، عبارت است از:
اول. شيوه تشويق و ترغيب مؤمنان براي انجام عمل صالح در قرآن
آشنايي با شيوه تشويق و ترغيب مؤمنان و وعدههاي خداوند به مؤمنان براي انجام اعمال صالح، نشان ميدهد که قرآن کريم بحث «لذت و الم» و تأثير آن در انتخاب و رفتارسازي را امري مفروغعنه گرفته است. بدينروي، در تشويق انسانها به ايمان و عمل صالح، دايم نعمتها و مواهب پر زرق و برق و لذتهاي بهشتي را مطرح ميسازد، و در مقابل، براي بدکاران محروميت از اين لذتها و گرفتاري در آتش دوزخ را به رخ ميکشد و بهعنوان عامل بازدارنده معرفي مينمايد.
آيات و قراين بيانگر اين حقيقت است كه اولاً، آدمي ميل دارد براي هميشه در لذت و خوشي به سر برد. ثانياً، ارضاي اين ميل چيز نامطلوبي نيست. بنابراين، التذاذ و بهرهمندي از نعمتهاي الهي در اين دنيا، تا آنجا كه معارض و مزاحم با لذتهاي جاويد آخرتي و سعادت ابدي انسان نباشد هيچ اشكالي ايجاد نخواهد كرد (مصباح، 1394 الف، ج2، ص 75).
طرفداران اين نظر، با استدلال به آيات و روايات، به اين نتيجه ميرسند که اسلام اصل «لذت» را پذيرفته و معيار و شاخص براي انتخاب بين لذتهاي مختلف و تعيين مصداقهاي اصلي و اصيل آن ارائه كرده است. اين شاخصها عبارتند از: برتري کيفي و کمي؛ يعني طولانيتر و با دوامتر؛ و با کيفيت و عميقتر بودن.
از قرآن کريم ميتوان شواهدي دال بر پذيرش لذت و سعادت با معيارهايي مانند برتري کيفي و دوام به دست آورد. قرآن کريم با تعبيراتى مانند: «والاخره خير و ابقى» اين حقيقت را گوشزد مىكند كه لذت آخرت از لذت دنيا از نظر كيفى بهتر، و به لحاظ كمى پايدارتر است (همان، ص 29).
در اين ديدگاه، قرآن کريم هدف از زندگي انسان را رسيدن به لذت پايدار ترسيم نموده و انسانها را براي رسيدن به آن تشويق كرده است. بنابراين، آنچه هدف انسان در انتخابها و نشاندهنده رفاه و سعادت واقعي است؛ رسيدن به لذت پايدار است. در اين صورت، معيار سنجش رفاه انسان نيز ميزان رسيدن به لذت پايدار و مقدار تحقق آن است.
دوم. تأييد و توصيه به لذتگرايي در روايات
در روايات و سخنان معصومان توصيهها و دلالتهاي فراواني بر تأييد لذت و مطلوبيتگرايي آمده است (عسکری و عنانپور، 1392).
- امام صادق: «بر خردمند لازم است که جز براى سه چيز کوچ نکند: ذخيره کردن براى معاد، يا بهبود بخشيدن به معاش، يا لذّت بردن از حلال» (برقي، 1371ق، ج2، ص 345).
- امام علي: «مؤمن وقت خويش را سه بخش مىکند: بخشى که در آن با پروردگار خويش مناجات کند، و بخشى که در آن به دنبال تأمين معاش خويش رود، و بخشى که به خلوت بپردازد تا از آنچه حلال و زيبنده است لذت ببرد» (ابنشعبه، 1363ق، ص 203).
- امام رضا: «از لذايذ دنيوى نصيبى براى کاميابى خويش قرار دهيد و تمنيات دل را از راههاى مشروع برآوريد. تفريح و سرگرميهاى لذتبخش، شما را در اداره زندگى يارى ميکند و با کمک آن بهتر به امور دنياى خويش موفق خواهيد شد» (نورى، 1408ق، ج8، ص 22).
با توجه به فراواني اينگونه روايات، اصل لذتگرايي و تأثير آن در زندگي انسان مورد پذيرش و تأييد اسلام است. بنابراين، ميتوان آن را پايه نظريهپردازي اسلامي قرار داد و ميزان رفاه جامعه را بر اساس ميزان لذت محقق شده در جامعه بررسي و شاخصگذاري نمود؛ اما با توسعه در مفهوم و مصداق «لذت» و مشروط به تحقق قرب الهي يا لذت پايدار.
سوم. همراستايي و همسويي منافع فرد و جامعه در پرتو لذت پايدار
با معيار قرار گرفتن لذت پايدار، افراد در انتخابها و ترجيحات خويش، تنها منافع فردي را در نظر نميگيرند، بلکه براي رسيدن به لذت پايدار، منافع و مصالح جامعه را مورد توجه و بلکه در اولويت قرار ميدهند. معيار «لذت پايدار» مطلوبيتهاي فرد را در جهت مصلحت جامعه جهت میدهد و نه تنها تضادها را مرتفع، بلکه با حاکميت ارزشهايي نظير ايثار، تعاون و مواسات، مصالح و خواستههاي جامعه را جزو اهداف و اولويتهاي شخص قرار ميدهد. بنابراين، مشکلات و نارساييهايي که در تابع رفاه اجتماعي متعارف بر اساس لذت مادي پديد آمده است در اين معيار پديد نميآيد، و با اين معيار، امکان حداکثرسازي رفاه جامعه بدون ايجاد تزاحم و کاهش مطلوبيت و لذتهاي ديگران فراهم ميگردد.
در تربيت توحيدي، خداوند منافع فرد را با جمع پيوند زده و فرد براي رسيدن به نفع شخصي فردي به ضرر و زيان جامعه به شدت حساس است و آن را مورد توجه قرار ميدهد. در اين فضا، فرد از چنان روحيه اجتماعي برخوردار خواهد شد که رفاه و وسعت رزق را براي همه افراد جامعه آرزو ميکند. بازگشت منافع جامعه به منافع فردي به حدي ميرسد که فرد حاضر ميشود جان خويش را به خطر بيندازد و خود را فداي مصالح جامعه کند (رجايي،1394، ج2، ص239).
چهارم. تحقق سعادت يا بهترين وضعيت رفاه اجتماعي در پرتو حاکميت ارزشهاي اسلامي
در اين ديدگاه، رفاه اجتماعي در اسلام معادل «سعادت» است و بر اساس آيات قرآن، تابع سعادت جايگزين تابع رفاه اجتماعي ميشود. خوشبختي، رفاه و هدف انسان تحت عنوان «سعادت» تعريف و بررسي ميشود (همان). کتب لغت «سعادت» را به معناي فراهم بودن و گسترش وسايل و زمينههاي آسايش و بهرهمندي؛ و لطف و ياري خداوند در دستيابي به خير دانستهاند (راغباصفهاني،1412ق، ص 410) علامه مصباح معتقد است:
سعادت و لذّت به هم نزديك و قريب الافق هستند و عمده تفاوت آن دو در اين است كه لذّت در موارد لحظهاي و كوتاهمدّت بهكار ميرود، ولي سعادت در مورد لذّتهاي پايدار يا نسبتاً پايدار كاربرد دارد (مصباحيزدي، 1394 الف، ج۱، ص32).
از ديدگاه شهيد مطهري، سعادت بستگي به مصلحت دارد و «مصلحت بودن» يک چيز يعني: آن چيز با در نظر گرفتن همه جوانب و عواقب، فايده بيشتري داشته باشد (مطهري،1390، ج7، ص53). با توجه به جايگزيني سعادت در تابع رفاه اسلامي و تعريف «سعادت» به «لذت مدام»، طبيعتا «لذت پايدار» بهترين شاخصي است که ميتواند ميزان سعادت جامعه را نشان دهد. از سوي ديگر، عنصر «لذت پايدار» عامل تحقق و دستيابي به سعادت نيز هست. پيروي از لذت پايدار موجب ميشود انسان با رعايت دقيق اهداف و اولويتهاي شرعي، به وظايف خويش عمل نموده، در راه رسيدن به لذت پايدار از ظلم و تبعيض و کوتاهي دوري کند، و عمل به وظايف و تحقق اهداف و شعایر اسلامي را وجهه همت خود قرار دهد. بنابراين، اگر مطلوبيت دوساحته معيار سنجش رفاه جامعهاي قرار گيرد، تحقق اين معيار نشانگر تحقق بيشترين ارزشها و حاکميت گسترده ارزشها نظير کار و تلاش، عدالت، مبارزه با فقر و گسترش انفاق، و دوري از اسراف و ظلم است که به معناي تقحق کامل سعادت (رفاه) در جامعه است. بنابراين، معيار مطلوبيت دوساحته، در عمل محققکننده رفاه جامعه اسلامي در شکل ارزشي و مطلوب آن است.
بازتعريف ورود «مطلوبيت دوساحته» در تابع رفاه اجتماعي
پيش از بررسي ادعاهاي مطرح شده در خصوص استفاده از مطلوبيت دوساحته در تابع رفاه اجتماعي، بايد تصوير روشني از اين ديدگاه ارائه دهيم. براي وضوح بيشتر اين ديدگاه، تلاش ميكنيم تا اين ديدگاه را در قالب روابط رياضي بازسازي كنيم:
اگر تابع رفاه اجتماعي را تابعي از مطلوبيت دوساحته يا لذت پايدار بدانيم، متغير اصلي، که ميزان رفاه جامعه را اندازهگيري و اولويتبندي ميکند، لذت پايدار خواهد بود. بنابراين:
W=F(UP)
در رابطه بالا، W نشاندهنده رفاه و UP نشاندهنده لذت پايدار است.
با توجه به اينکه منظور از لذت پايدار مجموع لذتهاي دنيا و آخرت با ترجيح و تقديم لذتهاي اخروي بر دنيوي است، ميتوان نوشت:
W=F (UD + UA)
که در آن UD نشاندهنده لذات دنيايي مطابق با شرع و همراستا با لذات اخروي و UA لذات اخروي است.
ازآنرو که بحث در تابع رفاه اجتماعي است، پس در واقع، رفاه جامعه تابعي است از لذت پايدار کل افراد جامعه:
W = F(UP1 , UP2 , UP3 , UP4 , … , UPn)
و در نتيجه:
W = F{(UD1+ UA1) , (UD2+ UA2) , (UD3+ UA3) , …, (UDn+ UAn)}
هرچند اين گروه شيوه محاسبه نهايي تابع را بهصراحت ارائه ننمودهاند، اما از تبيين و توصيفهاي آنها برداشت ميشود که تابع رفاه تابعي از مجموع لذتهاي پايدار افراد است. بنابراين:
W = {(UD1+ UA1) + (UD2+ UA2) + (UD3+ UA3) + … + (UDn+ UAn)}
با اين تصوير، به بررسي نارساييهاي نظريه پرداخته ميشود:
نارساييهاي ورود «مطلوبيت دوساحته» در تابع رفاه اجتماعي
هرچند طرفداران رويكرد «مطلوبيت دوساحته» دلايلي براي امکان استفاده از اين متغير در تابع رفاه اجتماعي ارائه دادهاند، اما اين رويكرد با دو اشكال عمده روبرو است: اشكال اول مبنايي است كه ناظر به ناسازگاري اين پيشنهاد با رويكرد ارزشي اسلام است. اشكال دوم جنبه محاسباتي دارد و بيانگر آن است كه حتي اگر مطلوبيت دوساحته را بهعنوان ملاك ارزش قبول كنيم، استفاده از آن براي سنجش تابع رفاه اجتماعي با مشكل مواجه است.
در ادامه، مشكلات ورود مطلوبيت دوساحته در تابع رفاه اجتماعي را در قالب مشكلات مبنايي و محاسباتي ارائه ميكنيم:
الف. مشكلات مبنايي رويکرد مطلوبيت دوساحتي
استفاده از مطلوبيت دوساحته در تابع رفاه اجتماعي از جهت مبنايي اشكالاتي دارد. اين مشكلات موجب ميشود كه اصل مبناي انتخاب مطلوبيت دوساحته بهعنوان معيار سنجش رفاه اجتماعي با ترديد مواجه شود:
1. تمايز لذت در رويکرد فلسفي و رويکرد ارزشي
در مباحث فلاسفه مسلمان، بر اين نكته تأكيد شده است كه تمايل انسان به لذت در ذات انسان ريشه دارد و برخاسته از كمالطلبي و حب ذاتي انسان به کمال خويش است. علامه مصباح «لذت» را لازمه و ملازم کمال انسان ميداند. از نظر ايشان، وصول به هر مرحله از کمال و واجد شدن هر صفت وجودي، لذتي متناسب و همسنخ با آن را به همراه دارد. از ديدگاه ايشان، حقيقت لذت، درک و دريافت مرتبهاي از وجود متناسب با نيازهاي انسان است:
اگر انسان واجد چيزي شود كه با او ملايمت دارد از آن لذت ميبرد، و اگر چيزي را واجد شود كه با وجود او ملايمت و مناسبت ندارد، از آن رنج ميبرد... پس لذت، هميشه در اثر پيدا شدن امري است كه با وجود فرد سازش دارد. اين امر لذتبخش، كه «امري وجودي» است، «كمال» ناميده ميشود. «كمال»: يعني مرتبهاي از وجود كه با اين موجود سنخيت دارد و موجب بارورتر شدن وجود او ميشود (مصباح يزدي، 1394 ب، ص150)
ايشان سپس شرايط درک و وجدان يک لذت را چنين بيان ميکند:
اولاً، قوه متناسب با درك آن چيز در انسان وجود داشته باشد.
ثانياً، آن چيز را بهعنوان مطلوب خود شناخته، و آن را سازگار با طبع خود بدانيم.
ثالثاً، شرايط فراهم آمدن آن درك نيز وجود داشته باشد و آن شيء در دسترس ما قرار گيرد (عدم موانع).
رابعاً، شيء مورد نظر در شعاع آگاهي و توجه ما قرار گرفته باشد (همان، ص 156).
علامه مصباح لذت را تشکيکي و داراي مراتب گوناگون ميداند. از ديدگاه ايشان اختلاف مراتب لذت به سه چيز بستگي دارد: 1. شدت و ضعف نيروي ادراك؛ 2. ميزان مطلوبيت آن چيز؛ و 3. ميزان توجه انسان به آن شيء مطلوب.
از نظر اين ديدگاه اصل وجود انگيزه لذتخواهي و گريز از درد در انسان برخاسته از حب ذات و کمالطلبي انسان بوده و مورد تأييد اسلام و روايات ميباشد. در اين ديدگاه، ملاک فعل اخلاقي کمال اختياري يا رسيدن به لذت پايدار معرفي ميگردد و از تلازم کمال و لذت و سعادت بهعنوان ملاک فعل اخلاقي تعبير گرديده است:
سعادت و كمال متلازمند. اگر انسان داراي چيزي شود كه با او سنخيت دارد «كامل« شده است و از آن سنخيت لذت ميبرد و اگر لذت او دايمي هم باشد، پس او «سعادتمند» شده است. با اين توضيح، ميتوان گفت: ملاك ارزش اخلاقي، سعادت، لذت و كمال است (همان، ص202).
از منظر مقابل، در رويکرد ارزشي اسلام، آنچه بهعنوان هدف از اخلاق تعيين ميگردد تحقق کمال اختياري يا دستيابي به قرب الهي است. در اين رويکرد، هرچند تحقق کمال اختياري ملازم تحقق لذت باشد، اما انسان موحد در مسير عبوديت و بندگي به دنبال تحقق رضايت و قرب الهي است و لذت و رسيدن به لذت بهعنوان هدف و مقصد نهايي او مطمحنظر قرار نمیگیرد و تعيين نميشود.
عبادت سه ركن دارد: «معبود»، «عابد» و «عمل عبادي». ركن اصيل از اين اركان سهگانه «معبود» است. عابد اگر، هم خود را ديد و هم عبادت و هم معبود را، گرفتار «تثليث» است و از توحيد ناب، كه مقام فناي محض است، بهرهاي نبرده، و اگر عبادت و معبود را ديد و خود را نديد، گرفتار «ثنويت» و دوگرايي است و به مرحله «فنا» نايل نيامده است؛ ولي اگر خود و عبادت خود را نديد و تنها معبود را مشاهده كرد، فاني و موحّد ناب است (جوادي آملي، 1388، ج1، ص 423).
در جمع بين منظر اول و دوم، ميتوان گفت: از ديدگاه تحليل فلسفي، هدف چيزي است که مورد توجه و تنبه قرار گرفته و انسان آن را انتخاب ميکند. بنابراين، هرچند لذت در اثر کمال تحقق مييابد، اما آن چيزي را که اسلام بهعنوان هدف انتخاب و مد نظر قرار ميدهد قرب الهي و کمال است، نه لذت. علامه مصباح در تحليل انگيزههاي طولي و تعيين ارزش يک کار، معتقد است: انگيزهاي که اصالتاً مورد توجه و خواست نفس قرار ميگيرد انگيزه اصلي و ارزش کار را تشکيل ميدهد و ساير انگيزهها ارزش غيري يا تبعي پيدا ميکنند: تعيين ارزش براي کار، آنجا که چند انگيزه طولي وجود داشته باشد تابع انگيزه اصلي است. به تعبير ديگر، تابع آن چيزي است که اصالتاً مورد توجه نفس است.
امام خميني با اشاره به اين مطلب، بيان ميدارد:
حضرت پيغمبر اكرم نمىخواست كه ما فقط به چراگاه بهترى برسيم كه خورد و خوراكش بيشتر از اينجا باشد و در همان جنبهاى كه الاغ- مثلاً - از صورت جماع لذت مىبرد ما هم پايبند همان جنبه باشيم؛... زيرا منظور اصلى اين است كه مردمان به آن مقامى برسند كه خودِ مبلّغ قرآن به آن مقام رسيده است: «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى فَكَانَ قَابَ قَوْسَينِ أوْ أدْنَى». منظور او اين بود و راههاى اين سعادت را هم بيان نمود (موسوي خميني، 1381، ج3، ص 460).
بنابراين، هرچند لذت در انجام رفتار موثر است، ولي تعيين آن بهعنوان معيار اخلاقي و نيت ارادي و هدف از فعل، با اشکال مواجه و در تقابل با رويکرد ارزشي اسلام است. در رويكرد اسلامي، معيار ارزش انتخابها، تأثير آنها بر كمال انسان است كه همان قرب الهي است.
2. تفاوت انگيزه و ابزار کار با هدف و معيار سنجش
مطلوبيت به صورت طبيعي، بهعنوان ابزار حرکت و رشد انسان يا به بيان ديگر، بهعنوان انگيزه و محرک انسان قرار داده شده است، نه بهعنوان هدف يا غايت نهايي او. بين ابزار بودن يا محرک بودن و هدف بودن تفاوت و تمايز وجود دارد و يکي گرفتن و يکي دانستن اين دو، نوعي مسامحه است. آيات و روايات از اين عامل در جهت انگيزهبخشي به انسان براي انتخاب هدف برتر استفاده نمودهاند، نه اينکه خود اين عامل را هدف انسان قرار داده باشند.
هدف غايي مورد نظر فاعل از فعل اختياري همان «مرتبهاي از کمال» به اعتقاد فاعل است که او در نهايت، نيت وصول به آن را دارد و مطلوبيت آن براي فاعل، اصلي است. مطلوبيتِ هدف غايي، علت غايي فعل اختياري است و ميتوان آن را «علت فاعليت فاعل اختياري» ناميد. «علت غايي» به معناي مزبور، با غايت فعل، يعني نتايج حاصل از آن متفاوت است، گرچه کمال حاصل از فعل يا برخي نتايج آن نيز از نتايج فعل است و در صورتي که مقصود فاعل باشد، مطلوبيت آن، علت غايي است. برايناساس، «هدف غايي» ناميدن برخي از غايات بيروني فعل، مسامحه است؛ زيرا علت و منشأ فعل اختياري انسان همواره کمال اختياري خود است (مصباح يزدي، 1392، ص257).
بدینروی، علامه مصباح از يک سو، بر تأثير اين انگيزه در تمام رفتارهاي انسان تأکيد کرده، و انگيزه تمام رفتارها را لذت ميداند، بهگونهايکه ايشان به نوعي، لذتگرا شناخته ميشود:
ميتوان اين اصل را پذيرفت كه محرك اصلي انسان در همه فعاليتها و رفتارهايش، تحصيل لذت و دوري از الم است. درباره انسانهايي كه به بالاترين درجات كمال و انسانيت رسيدهاند، يعني كساني مانند پيامبران و اولياي الهي، باز هم ميتوان گفت كه عامل فعاليت آنان وصول به لذت است (مصباح يزدي، 1394 الف، ج1، ص142)
از سوي ديگر، تأکيد دارد که لذت «انگيزه» و «نتيجه» فعل انسان است، نه هدف انسان:
حاصل كلام آنكه، لذت از يك حيث، عامل و انگيزة فعاليت و تلاش در زندگي هر انساني است، و از حيثي ديگر، نتيجه و ثمرة فعاليت و تلاشهاي روزمره است (همان، ص 216).
آيتالله جوادي آملي در تبيين تفاوت هدف با انگيزه و ابزار کار بيان ميدارد:
انسان به طور طبيعي، به خوردن، خوابيدن و جنس مخالف گرايش دارد؛ ولي همه اين امور ابزار كار است، نه هدف خلقت. انسانِ حكيم و فرزانه ميداند كه لذت بردن از غذا مزد كارگري و زحمت اوست و نه هدف؛ ولي فرد غيرعاقل چون به راز اين گرايش تكويني پي نبرده است، پيوسته به فكر تأمين لذت بيشتر است و پُر ميخورد تا بيشتر لذت ببرد (جوادي آملي، 1388، ج9، ص 458).
تفاوتي که ميان ابزار کار با هدف مطرح شد، ميان انگيزه فعل با معيار سنجش نيز وجود دارد و دليلي وجود ندارد که لزوماً آنچه انگيزه کار است معيار دستيابي به هدف نيز قرار بگيرد. بنابراين، استدلال به اينکه انگيزه انسان در کارها لذت است، براي اينکه معيار سنجش رفاه وي نيز لذت باشد، تام نيست.
3. ناسازگاري مبنا با اخلاص و عبوديت واقعي
از نگاه اين گروه، اگر لذت تقرب و انس الهي نبود، حتي اوليای الهي و مخلصان انگيزهاي براي عبوديت و بندگي نداشتند. اين گروه معتقدند: عامل محرک و اصلي در تمام انسانها همان انگيزه لذتطلبي است. اين مبنا با مبناي مخلصان و اخلاص واقعي نميسازد که انسان، خود و لذت و عبادت خود را نبيند (همان، ج1، ص 423).
روايات مرحله اخلاص را «نفي ما سوي الله» و نديدن هيچکس جز خدا دانستهاند، و اخلاص را «کمال توحيد» شمردهاند،؛ چگونه کمال توحيد با ديدن خود و تعقيب لذت و نفع خود قابل جمع است؟
امير مؤمنان فرمودند: «و كمال توحيده الإخلاص له» (نهجالبلاغه، خ 1)، كه منظور «اخلاص الوجود لله» است و سراسر هستي را خالصانه لله دانستن و غير را راه ندادن (جوادي آملي، 1388، ج 13، ص 406).
اخلاص از اسرار الهي است كه جز در قلب حبيب خدا نميگنجد. خداوند اين سرّ را بهعنوان وديعه در قلب محبوب خود ميگذارد. ممكن است كسي محبّ خدا باشد، اما محبوب او نباشد؛ و چون به مقام محبوبيت نرسيده، امين و حافظ آن سرّ نيست. ازاينرو، به مرحله اخلاص راه نمييابد (همان، ج7، ص 265).
ب. مشكلات محاسباتي مطلوبيت دوساحته در تابع رفاه اجتماعي
معيار مطلوبيت دوساحته براي اينکه بتواند بهترين وضعيت رفاهي جامعه را نشان داده، انتخاب کند داراي نارساييها و اشکالات محاسباتي است. اين اشکالات عبارتند از:
1. نبود امکان محاسبه و اولويتبندي ميزان لذت پايدار
لذت امري است ذهني که امکان اندازهگيري و سنجش آن وجود ندارد. اين اشکال امري است مقبول تمام انديشمندان که موجب رويگرداني از رويکرد مطلوبيت در خوانشهاي جديد رفاه و بناگذاري رفاه بر معيارهاي عيني در ميان اقتصاددانان جديد گرديده است. اين اشکال، حتي بر رويکرد مطلوبيت ترتيبي نيز وارد است و در اشکالات وارد شده بر مطلوبيت ترتيبي اثبات گرديده که اين رويکرد نيز مستلزم شمارش و اندازهگيري لذت يا مطلوبيت باشد (کاتوزيان، 1375، ص 218). لذت پايدار هرچند مصداق لذت را تغيير ميدهد، اما حقيقت لذت را تغيير نميدهد و نميتواند روش و معياري براي سنجش ميزان لذت معرفي نمايد. با گسترش مصداق لذت به لذات اخروي، اين اشکال عميقتر ميگردد؛ زيرا اندازهگيري و سنجش و مقايسه لذات اخروي پيچيدهتر و سختتر است و حتي با پذيرش رويکرد ترتيبي، اولويتبندي ميان لذتهاي پايدار، سختتر و مشکلتر از لذات مادي و دنيوي است.
2. نبود امکان محاسبه رفاه بر اساس معيار «مطلوبيت دوساحته»
تابع فوق در نشان دادن رفاه اجتماعي، ميتواند دچار انحراف و خطاي زياد گردد؛ زیرا در سنجش رفاه بر اساس سرجمع لذات دنيا و آخرت، وزن و نقش لذات دنيايي و نسبت ميان لذت دنيايي و اخروي در تابع تعريف نشده است. بنابراين، فرض صورتي که افراد جامعه سرجمع لذات خود را بيشينه کرده باشند، اما رفاه اقتصادي (سرجمع لذات دنيايي) پايين باشد، فرض محال و دور از انتظاري نيست. در تابع فوق، فرض اينکه تمام افراد UD را صفر يا در حد ثابت يا حتي حداقل نگه دارند و در مقابل، UA را به حد اکثر برسانند قابل تصور است. براي مثال، با فرض ثبات UD و حداکثرسازي UA داريم:
W = {(UD1+ max UA1) + (UD2 + max UA2) + … + (UDn+ max UAn)}
بنابراين، تابع فوق افزايش و حتي حداکثرسازي رفاه را نشان ميدهد، درحاليکه ذرهاي بر لذات دنيايي افراد، که نشاندهنده رفاه مادي افراد و هدف از تابع رفاه اجتماعي باشد افزوده نشده است. البته اين بدان معنا نيست که بين بيشينهسازي لذات اخروي و رفاه مادي تقابل وجود دارد؛ اما اثبات تلازم و همراهي هميشگي نيز سخت است: لزوماً حداکثرسازي لذات (چه به معناي متعارف و چه به معناي دوساحته) مترادف و متلازم با رفاه نيست. اگر بيشتر افراد جامعه وضعيت همراه با قناعت و سادگي و زاهدانه را انتخاب کرده باشند، طبق معيار فوق، بيشينهسازي محقق شده در حاليکه در خارج رفاه اقتصادي محقق نشده است. در مقايسه با فرض فوق، وضعيت دومي را ميتوان در نظر گرفت که افراد جامعه بدون ارتکاب ممنوعات شرعي، به حداقل لذات اخروي بسنده کرده و بيشتر به لذات حلال و مشروع دنيايي پرداختهاند؛ يعني UA را ثابت نگه داشتهاند و در مقابل UD را حداکثر ساختهاند:
W = {( max UD1+ UA1) + (max UD2 + UA2) + … + (max UDn+ UAn)}
با توجه به اينکه لذات دنيوي با همه حداکثر سازي، در مقابل لذات اخروي ناچيز و اندک هستند، سرجمع لذتها نسبت به حالت اول، بيشينه نشده است؛ يعني مقايسه دو معادله نشان ميدهد که در حالت اول، افزايش رفاه داشتهايم، درحاليکه ـ در واقع ـ در حالت دوم افزايش رفاه وجود داشته است.
3. تحقق نيافتن عدالت بر اساس معيار «مطلوبيت دوساحته»
يکي از مهمترين اهداف و محورهاي اقتصاد اسلامي «عدالت» است، به گونهاي که هر ايده و نظريهاي که در چارچوب اقتصاد اسلامي طرح و ارائه ميگردد، بايد عدالت را مد نظر قرار دهد. اما اين موضوع که چگونه معيار بيشينهسازي لذتهاي دنيا و آخرت ميتواند عدالت اجتماعي را در جامعه و تابع رفاه تأمين کند، شفاف نيست. بر فرض که درون جامعه، عده اندکي توانسته باشند لذات اخروي خود را به بينهايت برسانند، به گونهاي که هر تغيير در اين وضعيت، موجب کاهش سرجمع لذتهاي جامعه شود، آيا چنين وضعيتي نشاندهنده تحقق عدالت در جامعه است؟
در تابع رفاه معرفي شده، کافي است يکي از UAها بينهايت باشد؛ مثلاً، بر اساس احاديثي که يک ضربه حضرت علي در روز خندق، افضل از تمام اعمال امت است (دیلمی، 1412ق، ج2، ص 78) در چنين فرضي، سرجمع لذات جامعه حداکثر شده، درحاليکه ممکن است تمام UDها صفر يا حداقل باشد و در نتيجه، در جامعه به شدت بيعدالتي و تفاوت طبقاتي وجود داشته باشد.
در يک جامعه دو نفره، فرض کنيد:
W = {(UD1+ UA1) + (UD2+ UA2)
در چنين حالتي، اگر UD1 را حداقل، و در مقابل، UA1 را حداکثر کنيم و براي فرد دوم UD2 را حداکثر و در مقابل، UA2 را ثابت يا حداقل نماييم:
W={(minUD1 + maxUA1) + (maxUD2 + UA2)}
مطلوبيت هر دو حداکثر، و در نتيجه، تابع حداکثر گردیده، درحاليکه عدالت اقتصادي محقق نشده است. حتي ميتوان ادعا کرد مطلوبيت دوساحته ابزار توجيه بيعدالتي است؛ زيرا ممکن است عدهاي با ترويج زهد و کسب لذات اخروي، جامعه را از رفاه و بهرهمنديهاي دنيايي دور نگه دارند و با وعده به جزا و پاداش اخروي، رضايت و قناعت دنيوي را ترويج و ثروت مادي جامعه را به نفع خود استثمار کنند.
4. ابهام در شيوه و ميزان توزيع هر يک از لذات ميان افراد جامعه
هر يک از لذات مادي و اخروي به چه نسبت و به چه ميزان بايد ميان افراد جامعه توزيع و پخش شوند؟ آيا حاکمان جامعه بايد تمام همت خود را بر افزايش حداکثري مطلوبيت اخروي افراد جامعه بگذارند، يا حداکثرسازي لذات دنيوي مشروع و لازم جامعه؟ در تقابل ميان معنويت و عدالت اقتصادي، کدام اولويت و ترجيح دارد؟ اگر حاکم جامعه با محدوديت بودجه روبرو باشد، و ميان کار فرهنگي و اخلاقي، که منجر به افزايش لذات اخروي جامعه ميشود، با کار اقتصادي و توزيع ثانويه عادلانه، که منجر به افزايش لذات دنيوي جامعه ميشود، تزاحم وجود داشته باشد، حاکم بايد کدام را انتخاب کند و در اولويت قرار دهد؟ حتي در توزيع ميان دو تن، ميزان حداکثرسازي لذات دنيوي و اخروي هر کدام به چه ميزان و چه نسبتي بايد انجام شود؟
ورود لذتهاي اخروي در معادله، معيار گزينش و انتخاب بين لذتها را بسيار مبهم و پيچيده ميکند. ازآنرو که هر يک از لذات اخروي در مقايسه با لذات دنيوي ارزش و لذت بيشتري دارد، انسان تا چه حد بايد به لذتهاي دنيايي بپردازد و تا چه حد به لذات اخروي؟ در موارد ايثار و انفاق و امور خيرخواهانه، انتخاب بين لذت بيشتر دنيايي ـ که حق شرعي فرد است ـ و لذت اخروي مطرح است که تعيين معيار انتخاب سخت و مبهم است.
اگر لذايذ اخروي را در اين محاسبه در نظر بگيريم، در آن صورت، ميتوان گفت كه دست شستن از همة لذايذ دنيوي و حتي بزرگترين لذت دنيوي، كه پايه و مبناي همة لذايذ است، يعني لذت حيات، به منظور دستيابي به لذايذ اخروي، كاري پسنديده و اخلاقاً ارزشمند است (مصباح يزدي، 1394ج، ص 306)
توضيح آنکه چون مبناي توابع رفاه در منحنيهاي بيتفاوتي افراد و مبادله ميان مطلوبيتهاي افراد بر اساس جعبه «اجورث» است، در بحث انتخاب افراد و تعريف منحنيهاي بيتفاوتي، ترسيم و انتخاب نقطه بهينه مبادله بين دنيا و آخرت يک فرد، بسيار پيچيده و مشکل است. اينکه فرد چگونه بين لذتهاي دنيا و آخرت خود مبادله ميکند (چند واحد لذت دنيا را با چند واحد لذت آخرت مبادله ميکند؟) اولين ابهام در ترسيم تابع رفاه بر اساس مطلوبيت دوساحته است.
شکل 1. منحنی بی تفاوتی افراد با فرض انتخاب بین مطلوبیتهای دنیا و آخرت
(uD یعنی مطلوبیت دنیا و UA یعنی مطلوبیت آخرتی)
در تعيين وضعيت بهينه در قالب جعبه «اجورث» نيز اينکه سياستگذاران کدام حالت را بهعنوان نقطه بهينه تشخيص داده و چه ترکيبي از لذات دنيا و آخرت را براي هر يک از افراد جامعه نقطه بهينه بدانند، مشکل و ابهام دوم خواهد بود؛ بهویژه با توجه به اينکه همگي قبول دارند تمام نقاط روي منحني قرارداد نقاط بهينه است.
شکل 2. جعبه اجورث و فرض نحوه انتخاب و تخصیص مطلوبیت های دنیا و آخرت میان دو فرد در جامعه
5. ناسازگاري و ناهمگوني ميان دو نوع لذت و در نتيجه نبود امکان جمع آنها
اگر لذات مادي وارد معيار شود مهمترين اشکالي که بر نظريه وارد است نبود امکان جمع بين دو نوع لذت است؛ زیرا کيفيت و کميت لذتهاي دنيايي محدود و محصور است، اما کيفيت و کميت لذتهاي بهشتي نامحدود و نامحصور و غيرقابل درک. چگونه و با چه معياري ميتوان اين دو نوع لذت را با هم جمع و سرجمع آنها را محاسبه کرد؟ به بيان دقيقتر، اگر بپذيريم در يک طرف معادله، بينهايت يا لذتي غيرقابل شمارش وجود دارد، وارد ساختن هر عددي در معادله نامفهوم و مبهم است و محاسبه معادله را مبهم ميسازد.
W = {(UD1+ UA1) + (UD2+ UA2) + (UD3+ UA3) + … + (UDn+ UAn)}
در معادله فوق، کافي است در يکي از مقادير، مقدار بينهايت ثبت شود؛ مثلاً ∞ =UA1. ورود هر عددي در ساير کميتها و مؤلفههاي معادله فوق، نامفهوم و بياثر خواهد بود. اين در حالي است که در تمام مؤلفهها، مقدار UAها بينهايت است:
W = {(UD1+ ∞) + (UD2+ ∞) + (UD3+ UA3) + … + (UDn+ ∞)}
امکان جمع هيچيک از UDها با بينهايت وجود ندارد و اين بدان معناست که نه تنها رفاه هر فرد قابل محاسبه نيست، بلکه رفاه جامعه قابل محاسبه نيست.
آنچه گفته شده، اگر عدد نمازگزاران در جماعت از ده نفر تجاوز كند، ثواب آن به اندازهاي است كه اگر همه فرشتگان بخواهند آن را بنويسند نميتوانند، براي بيان اين حقيقت است كه هيچ درجهاي از درجات بهشت با معيارهاي مادي و دنيايي قابل ارزيابي نيست. در جانب عذاب نيز مطلب چنين است. ازاينرو، خداي سبحان از باب تشبيه و تمثيل ميفرمايد: اگر همه آنچه در زمين است از آنان باشد و مانند آن نيز به آن ضميمه گردد و كافران بخواهند آن را براي رهايي خود بدهند، نميتوانند از عذاب قيامت رهايي يابند (جوادي آملي، 1388، ج5، ص722).
حتي انديشمندان غربي، که لذتهاي غيرمادي را پذيرفته و خواستهاند آن را وارد معادله کنند، به اين مشکل پي برده و اشاره کردهاند که وارد ساختن لذات غيرمادي در معادله، مشکلتر و غيرممکن است:
اگر قرار باشد انديشه مطلوبيتگرايي را با توسعه در معنا و ورود ارزشها و لذتهاي عالي بازسازي کنيم، مشكل ميتوان مطلوبيت را چنان صورتبندي كرد كه بتواند پاسخهاي قاطعي به ما بدهد. براي اينكار، ما بايد انواع مختلف لذت را صورتبندي كنيم و شمارگان و ماهيت لذتهاي پستتر و عاليتر را از هم تفكيك كنيم و تعريفي از نحوۀ اندازهگيري هر كدام به دست دهيم. اما وقتي كه چنين كرديم، سردرگم ميشويم. آيا بايد صرفاً لذتهاي عالي را بيشينه كنيم؟ يا لذتهاي پست را؟ يا مخلوطي از هر دو را؟ به بيان ديگر، توسعه در معناي «مطلوبيت» نه تنها مشکل مطلوبيت را حل نميکند، بلکه مشکل را دو چندان ميکند؛ چون به کميت و شمارش در آوردن مطلوبيتهاي عالي سختتر از لذتهاي مادي و دنيايي است (موسوي ثمرين، 1392، ص 26).
6. ابهام در مقصود از لذتهاي دنيوي
اينکه مقصود از «لذتهاي دنيايي» در اين معيار چيست، مبهم بوده و بايد تصريح و تبيين گردد. سه احتمال براي «لذت دنيايي» در معادله مزبور وجود دارد:
احتمال اول. فقط لذتهاي مادي، که صرفاً با نيت و قصد لذت دنيايي کسب ميشود (لذتهاي حلال و مشروعي که با نيت دنيايي صرف تأمين ميشود) به بيان ديگر، در معادله، مقدار مطلوبيت دنيايي که از يک موضوع به دست ميآيد، محاسبه ميشود.
احتمال دوم. فقط لذتهايي که با نيت کسب پاداش اخروي دنبال ميشوند. به بيان ديگر، مقدار لذت اخروي که فرد از يک کار کسب ميکند و به دنبال آن است در معادله محاسبه ميشود.
احتمال سوم. لذتهايي که فرد در عين کسب لذت مادي، به دنبال کسب لذت اخروي و رضايت الهي نيز هست. به بيان ديگر، مجموع هر دو مقدار، يعني هم لذت دنيايي و هم لذت اخروي که فرد به دست ميآورد، محاسبه و در معادله وارد ميشود.
احتمال اول با مقصود و تبيين ارائهکنندگان نظريه نميسازد؛ زيرا آنها بر اساس معيار «خير و ابقي» در تمام موارد، لذات اخروي را اصل و معيار ميدانند. علاوه بر آن، اشکالات وارد شده بر مطلوبيتگرايي متعارف عمدتاً در اينجا نيز حاکم است.
اگر احتمال دوم مد نظر باشد اولاً، بايد عنوان و معيار را «حداکثرسازي لذتهاي اخروي» بيان نمايند و استفاده از عنوان «سرجمع لذتهاي دنيا و آخرت» بهعنوان معيار، مسامحه در تعبير است. ثانیاً، در اينگونه موارد، آيا اصلاً ميزان لذت دنيايي کسب شده از فعل در معادله وارد و محاسبه نميشود؟ ثالثاً، تابع فوق رفاه اخروي انسان را نشان ميدهد، نه رفاه دنيوي و مادي او را.
اگر احتمال سوم مد نظر باشد اصليترين اشکال اين است که نظريه فوق بازگشت به نظريه دوم دارد و در واقع، ازآنرو که در تمام موارد، معيار «خير و ابقي» را حاکم ميدانند، تمام تبيينها بر اساس لذات اخروي انجام ميپذيرد. بنابراين، اصليترين اشکال بر اين نظريه آن است که تابع فوق، رفاه اخروي را نشان ميدهد، نه رفاه دنيايي را. از سوي ديگر، تابع فوق تابع رفاه شارع است، نه تابع رفاه جامعه يا شخص؛ زیرا در تمام انتخابها و گزينشها، خواست و راهنمايي شارع معيار است و انسان بر اساس ترجيحات شرع، دست به انتخاب ميزند. پس تابع فوق نشاندهنده حداکثرسازي لذت شارع است نه جامعه.
بهرهمندي بهمثابه متغير قابل تعريف در تابع رفاه اجتماعي
هرچند نقد ورود مطلوبيت دوساحته در تابع رفاه اجتماعي، به تجزيه و تحليل مباحث اقتصاد رفاه اسلامي كمك ميكند، ولي تكميل اين بحث نيازمند ارائه جايگزيني براي مطلوبيت در تابع رفاه اجتماعي است. با بررسي منابع ديني، ميتوان دريافت كه در آيات و روايات، بهرهمندي افراد از كالاها و خدمات حلال بهعنوان معياري براي رفاه اجتماعي قابل معرفي است.
معرفي بهرهمندي بهعنوان متغير تابع رفاه اجتماعي با رويكرد اسلامي، مبتني بر توجه به تفکيک بين رفاه دنيوي و اخروي، تفکيک بين رفاه و احساس رفاه، تفکيک بين عوامل و متغيرهاي رفاه و احساس رفاه و ارائه متغير يا شاخص عيني براي سنجش رفاه دنيايي است. در اين ميان، نكته اخير حایز اهميت است. بر اساس اين نكته، براي سنجش و رتبهبندي موقعيتهاي رفاهي جامعه (با توجه به تعريف «رفاه» در ابتداي مقاله) بهتر است امور عيني مطمحنظر قرار گيرد. خطوط کلي، که در ترسيم چنين شاخصي ميتوان مطرح کرد، عبارت است از:
الف. توجه به نيازهاي حقيقي و طبيعي افراد
آنچه در روايات بهعنوان «شاخصهاي سعادت» مطرح شده، عمدتاً ناظر بر نيازهاي ضروري و طبيعي افراد مانند مسکن، مرکب، همسر، تغذيه و غذاي مناسب، کار مناسب و شايسته است. اين امر حاكي از آن است كه اهل بيت به مصداقهاي عيني و ملموس براي سعادت و رفاه توجه داشتهاند.
ب. توجه به شأن و استحقاق افراد
يکي از مهمترين معيارهاي سنجش ميزان رفاه افراد، توجه به استحقاق و شأن افراد است؛ يعني مسلماً اسلام تساوي در بهرهمندي را نپذيرفته و حداقل بر اساس معيار شأن و استحقاق افراد، رفاه و سطح بهرهمندي هر فرد را تعيين ميکند.
ج. توجه به حد کفاف و حد اسراف
آنچه محدوده کلي بهرهمندي را در اسلام مشخص ميکند، بهرهمندي بين دو مرز کفاف و اسراف است. بنابراين، بهترين وضعيت رفاهي جامعه از ديدگاه اسلام، وضعيتي است که بهرهمنديهاي کل جامعه در فاصله بين اين دو مرز و با توجه به استحقاق و شأن افراد تعريف گرديده باشد.
بنابراين، پيشنهاد نهايي مقاله، ارائه شاخصي عيني که ميزان بهرهمندي واقعي افراد مطابق با نياز و استحقاق در محدوده کفاف و اسراف باشد براي متغير توضيحي تابع رفاه اجتماعي است که بررسي و ارائه مصداق چنين شاخصي پژوهشي مستقل و تلاشي ممتاز طلب ميکند.
نتيجهگيري
يكي از رويكردهاي غالب در توابع رفاه اجتماعي، استفاده از متغير «مطلوبيت» بهعنوان يك متغير توضيحي و سنجشي است. در همين زمینه، اين پيشنهاد مطرح شده كه در تابع رفاه اجتماعي در رويكرد اسلامي، از متغير «مطلوبيت دو ساحتي» يا «لذت دنيا و آخرت» استفاده شود.
در اين مقاله، با استفاده از روش «تحليلي»، امكان استفاده از مطلوبيت دوساحته بهعنوان متغير توضيحي در تابع رفاه اجتماعي با رويكرد اسلامي بررسی شد. بر اساس يافتههاي پژوهش، هرچند مطلوبيت دوساحتي و اصل انگيزه بيشينهسازي لذتهاي دنيا و آخرت از سوی منابع ديني تأکید شده و يکي از انگيزههاي محرک در مسلمانان است، اما انتخاب اين اصل بهعنوان متغير توضيحي در تابع رفاه اجتماعي، با اشکالات و نارسایيهايي مواجه است. نارساييهاي ورود تابع مطلوبيت دوساحته در تابع رفاه اجتماعي را ميتوان در دو دسته نارساييهاي مبنايي و محاسباتي جاي داد. مشكلات مبنايي اين ديدگاه شامل موضوعاتي همچون توجه نکردن به تمايز لذت بهعنوان انگيزه و معيار ارزش اخلاقي و ناسازگاري آن با ارزشهايي همچون اخلاص است. ورود مطلوبيت دوساحته مشكلات محاسباتي متعددي نيز براي تابع رفاه اجتماعي درپي دارد؛ زیرا مطلوبيتها و لذتهاي اخروي و حتي دنيوي قابل محاسبه و جمعزدن نيست. ازاينرو، مطلوبيت دوساحته معيار و مولفه کارآمد و جامعي بهعنوان متغير اصلي تابع رفاه اجتماعي نيست و نميتوان تابع رفاه اجتماعي را بر اساس معيار مطلوبيت دوساحته طراحي نمود.
اين مقاله با استفاده از منابع اسلامي، بهرهمندي حلال از كالاها و خدمات را بهعنوان متغير تابع رفاه اجتماعي تعريف كرد. در روايات معصومان تأمين نيازهاي ضروري و طبيعي افراد، مانند مسکن، مرکب، همسر، غذاي مناسب و کار مناسب و شايسته از جمله شاخصهاي سعادت افراد معرفي شده است. اين امر حاكي از توجه به مصداقهاي عيني و ملموس براي سعادت و رفاه و نه امور ذهني، همچون لذت در شاخصبندي رفاه اجتماعي است. برايناساس، ميتوان از بهرهمندي افراد از كالاها و خدمات ضروري حلال بهعنوان متغير توضيحي در تابع رفاه اجتماعي با رويكرد اسلامي دفاع كرد. البته بسط اين انديشه نيازمند تحقيقات تكميلي است.
- ابنشعبه حرانى، حسنبن على،1363ق، تحف العقول، چ دوم، قم، جامعه مدرسين.
- آرمانمهر، محمدرضا،1390، رالز و حکيمي، قم، دليل ما.
- باقري، علي، 1377، «معيارهاي توزيع درآمد و عدالت»، نامه مفيد، ش 13، ص 32-43.
- برقى، احمدبن محمد، 1371ق، المحاسن، چ دوم، قم، دار الكتب السلاميه.
- جابري، علي، 1391، «مطلوبيتگرايي الهياتي بررسي ارزشهاي سازگار با مطلوبيتگرايي و ميزان انطباق و سازگاري آن با مباني اسلامي»، معرفت اقتصاد اسلامي، ش6، ص 145-167.
- جمعي از نويسندگان، 1375، مباحثي در اقتصاد خرد نگرش اسلامي، تهران، موسسه تحقيقات اقتصادي دانشگاه تربيت مدرس.
- جوادي آملي، عبدالله، 1388، تسنيم، چ سوم، قم، اسراء.
- چارلز، موريس و فيليپس اون آر، 1389، تحليل اقتصادي: نظريه و کاربرد، ترجمة حسن سبحاني، تهران، دانشگاه تهران.
- حسيني، سيدرضا، 1382، «مفروضات نظريه رفتار مصرفکننده در اقتصاد اسلامي»، اقتصاد اسلامي، ش 9، ص 27-50.
- دیلمی، حسن بن محمد، 1412ق، إرشاد القلوب إلى الصواب، چ اول، قم، الشريف الرضي
- راغب اصفهاني، حسينبن محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، بيروت، دارالشاميه
- رجايي، سيدمحمدکاظم، 1394، اقتصاد خرد با نگاهي به مباحث اسلامي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- ـــــ ، 1389، «تقاضاي سازگار با مباني و ارزشهاي اسلامي»، اقتصاد اسلامي، ش40، ص 29-56.
- زاهديوفا، محمدهادي، 1395، «نقد ابتناي اقتصاد اسلامي بر مطلوبيتگرايي دوساحته؛ درآمدي بر تکليف گرايي ديني»، مطالعات اقتصاد اسلامي، ش17، ص 59-84.
- عزتي، مرتضي، 1382، «اثر ايمان مذهبي بر رفتار مصرفکننده»، اقتصاد اسلامي، ش11، ص 11-34.
- عسکری، مهدی و مجید عنانپور، 1392، «مطلوبیت گرایی در رفتار تولید کننده بر اساس نظریه اقتصاد اسلامی»، اقتصاد و بانکداری اسلامی، ش 2، ص 103-135.
- کاتوزيان، محمدعلي، 1375، ايدئولوژي و روش در اقتصاد، تهران، مرکز نشر دانشگاهي.
- کرمي، محمدحسين، 1393، «فردگرايي به مثابه مطلوبيتهاي افراد در تابع رفاه اجتماعي از منظر اسلام و ليبراليسم»، جستارهاي اقتصادي ايران، ش21، ص 161-181.
- ـــــ ، 1394، توابع رفاه اجتماعي،تبيين ديدگاهها و بررسي مباني آنها با نگرش اسلامي، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- مصباح يزدي، مجتبي، 1392، بنياد اخلاق، چ هشتم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- مصباح، محمدتقي، 1394(الف)، اخلاق در قرآن، چ هشتم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- ـــــ ، 1394(ب)، پيش نيازهاي مديريت اسلامي، تحقيق و نگارش غلامرضا متقيفر، چ پنجم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- ـــــ ، 1394(ج)، نقد وبررسي مکاتب اخلاقي، چ پنجم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- مطهري، مرتضي، 1390، مجموعه آثار، تهران، صدرا.
- موسوي ثمرين، سيدسعيد، 1392، «سير تطور نظريه مصرف در اقتصاد و برخي مسائل آن»، جستارهاي مبين، (نشریة الکترونیکی مؤسسة مطالعات و تحقیقات مبین(،سال نخست، جستار شماره 23،نشانی دسترسی اینترنتی: http://jostar.mrsi.ir/Vol.1/jostar23.pdf
- موسوي خميني، سيدروح الله، 1381، تقريرات فلسفه، عبدالغني اردبيلي، قم، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني.
- ميرمعزي، سيدحسين، 1384، «الگوي مصرف کلان در جامعه اسلامي»، اقتصاد اسلامي، ش20، ص 33-56.
- نورى، حسينبن محمدتقى، 1408ق، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم، مؤسسة آلالبيت.
- Hallaq, said, 1994, “A Note on the Existence of an Islamic Social Welfare Fuction”, Humanomics, Vol. 10, P. 50-57.