تربیت اخلاقی و رشد اقتصادی از دیدگاه اسلام
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
تربیت اخلاقی عبارت است از: ایجاد شناخت و برانگیختن احساس فرد برای آنکه زشتیهای رفتاری و صفات منفی از وی دور و صفات مثبت و ارزشهای اخلاقی، برای او درونی و پایدار شود (حسینزاده، 1386). درهمتنیدگی فرایند تربیت و اخلاق موجب شد که مرز مشخصی در گذشته میان این دو تصویر نشود و فرایند تربیت با اخلاق همسان پنداشته شوند. اخلاقی بودن، بهمثابة تربیتیافتگی انگاشته شود؛ چنانکه غزالی چنین نگاشت: معنی تربیت این است که مربی، اخلاق بد را از آدمی باز ستاند و به دور اندازد و اخلاق نیکو جای آن بنهد. اما امروزه، جداانگاری فرایند اخلاق و تربیت تردیدناپذیر است. تربیت، فرایندی بسیار گسترده است و گسترة آن تمامی ابعاد، توانايیها، قابلیتها و تمامی زمینههای وجود آدمی را دربر میگیرد، اما فرایند اخلاق، یکی از حیطهها و ساحتهای تربیت بهشمار میآید. ازاینرو، میتوان گفت: تربیت اقسام فراوانی دارد و از آن جمله: تربیت بدنی، تربیت عقلانی ... .
در اینجا باید به نقش تربیت اخلاقی در نظامسازی توجه کرد. یکی از پدیدههایی که دربارة ساختار اقتصادی میتوان مطرح کرد، تحول مربوط به آنهاست. این تحول، معمولاً از حالت موجود به حالت مطلوب رخ میدهد. این تحول را میتوان «نظامسازی» نام نهاد. برای تحقق این تحول، به فرایندهای گوناگونی نیاز است. یکی از این فرایندها، فرایند اخلاقی است. اینجاست که ميتوان از اخلاق تربیتی و اخلاق کاربردی یاد کرد.
اين مقاله، تلاش دارد بازتاب تربیت اخلاقی بر اقتصاد اسلامی را در دو گسترة تربیت عقلانی و زهدگرایی اسلامی نشان دهد. مقاله در مقام برداشتهای نوینی از منابع اسلامی، در جهت تبیین ارتباط عناصر تربیت اخلاقی و رشد اقتصادی است. این عناصر عبارتند از: تقوا، میانهروی، استغفار و توبه، انفاق، زهد. نوآوری این مقاله، کشف فرایند ارتباط این عناصر با رشد اقتصادی میباشد.
پيشنة تحقيق
دربارة پیشینه تحقیق، میتوان به منابع ذیل توجه کرد:
- جان الياس (1380)، در مقالة «تربيت عقلانى» به بیان اینكه تعليم و تربيت در اصطلاح رايج خود، بر عقلانيت، يعنى پرورش انديشه دلالت دارد که انواع گوناگون تربيت كه اصطلاحاً، اخلاقى، سياسى، زيبايىشناختى نام گرفتهاند، میپردازد.
- دادگر و عزتی (1382)، در مقالة «عقلانیت در اقتصاد اسلامی» به بیان نظریة «رفتار عقلانی» و الگوهای مبتنی بر آن در اقتصاد سنتی (متعارف) که رویکرد نئوکلاسیکی بر آن حاکم است، میپردازد. این الگوها در زمینة واقعنمایی، تبیین و پیشبینی، نارساییهایی داشته است که بعضی از آنها در طی زمان برطرف شده است. اگر از ابتدا از اندیشه اسلامی استفاده میشد، چنین معضلاتی کمتر بروز میکرد.
- رحيمپور ازغدي (1378)، در کتاب عقلانيت به نقد تئوری عقلانیت در جامعهشناسی توسعه میپردازد و مباحثی همچون عقلانیت غربی در حوزة معرفت، اخلاق و عمل و نظریه کنش منطقی ویلفرد و پارتو و تفکیک مشتقات از ته نشستها و جوهره عقلانیت لیبرال و سود و منفعت را بیان میکند. وي در پایان، عقلانیت اسلامی را در سه سطح معرفتی، اخلاقی و ابزاری بررسی نموده است.
این تحقیق بر محوریت سه عنصر اصلی تربیت عقلانی، اقتصاد و اسلام استوار است. همانگونهکه مشاهده میشود، کمتر منبعی را میتوان یافت که هر سه عنصر مزبور را پوشش داده و به آن پرداخته باشد.
تربيت عقلانی و رشد اقتصادی
«عقل»، واژهاي عربي است كه از حيث مفهوم به «عقال» وابسته است (فراهيدي، 1414ق، ج2، ص 1253). عقال عبارت از: بندي است كه به وسيلة آن، زانوي شتر سركش را ميبندند تا طغيانگرياش را مهار كنند. عقل، غرايز و اميال سركش را مهار ميكند و زانوي غضب و شهوت سركش را ميبندد (ابنمنظور، 1988، ج9، ص 326). پسوند «یت» در واژة «عقلانیت»، یکی از معروفترین نشانههای اسم مصدر در زبان فارسی است. اسم مصدر افادهکنندة حاصل معنی و مفهوم مصدر میباشد. از سوی دیگر، عقلانیت فصل ممیِّز انسان از حیوان ميباشد. به گفتة ارسطو: «آنچه آدمي را از ديگر جانوران متمايز ميكند، خرد و عقل اوست. كمال هر چيز در هويدا كردن طبيعت حقيقي خويش بوده، طبيعت حقيقي انسان خرد اوست» (كاردان و همكاران، 1372، ج1، ص 179). در عباراتی از حضرت علی نیز همین معنا مطرح شده است: «العَقلُ فَضيلةُ الانسانِ» (شيخالاسلامي، 1385، ج2، ص 966). همچنين آن حضرت فرموده: «الانسانُ بِعَقلِهِ» (همان، ج1، ص137)، «أَصلُ الانسانِ لُبُّهُ» (مجلسي، 1403ق، ج1، ص 82).
واژهشناسان براي واژة «تربيت»، دو ريشه بيان كردهاند: «رَبَوَ» و «رَبَبَ». تربيت، با توجه به ريشة اول، بهمعناي غذا دادن و بزرگ كردن يا رشد و نمو جسماني است (فراهيدى، 1414ق، ص 649؛ ابنمنظور، 1988، ج1، ص 128 و 126). با توجه به ريشة دوم، بهمعناي پرورش پيدرپي چيزي تا نيل به سر حد كمال، يا رشد جسماني و معنوي است (راغباصفهانى، 1412ق، ص 336). علامه طباطبائي، معاني مالك و مدبر را براي رب برشمرده است (طباطبائي، 1417ق، ج1، ص 24). بنابراین، میتوان گفت: بهطوركلي تربيت مجموعه تدابير و روشهايي است كه براي به فعليت رساندن ابعاد مختلف وجود انسان به كار گرفته ميشوند.
یکی از عناصر مفهومی «تربیت»، افزايش دادن است (فراهيدى، 1414ق، ص 649). در واژة «تزكيه» نيز با توجه به ريشة لغوي «زكو» همين عنصر مفهومی وجود دارد (همان). در واژة «تذكيه» نيز همين معنا نهفته است (بستاني، 1387، ص 172). با توجه به این واژهشناسی و نیز روایات ذیل، میتوان گفت: تربیتپذیری در عقل مورد قبول آموزههای اسلامی میباشد:
«العقل غريزة تزيد بالعلم و التجارب» (شيخالاسلامي، 1385، ج2، ص 950)؛ «إنك موزون بعقلك فزكه بالعلم» (همان، ص 957)؛ «ذك عقلك بالأدب، كما تذكي النار بالحطب» (همان، ص 961).
نظام سرمايهدارى به نقش عقل در ساحت عقل نظرى بىتوجهى كرده و عقل عملى را نيز كه در گسترة تعيين اهداف گوناگون و شناخت چگونگى روابط بين آنها مطرح است و به عقلانيت ذاتى شهرت يافته، مورد حمايت قرار نداده، تضعيف مىكند. يگانه جنبهاى از عقل عملى، كه اين الگو به آن توجه كرده و دربارة آن تأكيد بيش از حد داشته، عقلانيت ابزارى است كه به تعيين بهترين روش و ابزار جهت رسيدن به بالاترين سطح از هدف معين مىپردازد. در اينجا مىيابيم كه آموزههاى اسلامى، افزون بر اينكه به هر سه جنبه توجه داشتهاند، نقش تربيت را در بالندگى عقل مورد دقت قرار دادهاند. قطار مدرنيته جهت خويش را به سوي منتهاي لذت و رفاه آدمي در دنيا تنظيم كرده (مصباح عاملي، 1379)، علم و عقل تجربی نیز در این میان، ابزاري براي قرار دادن امكانات در دست اميال فردي شده است (رحيمپور ازغدي، 1378، ص 37-38).
1. تربيت عقلانى در گسترة عقل نظرى و تأثير آن بر رشد اقتصادی
خداشناسى، راهنماشناسى و معادشناسى، سه زمينهاى هستند كه آموزههاى اسلامى توجه انسان را به اهميت تربيت عقلانى، در گسترة عقل نظرى دربارة آن فراخواندهاند. دعوت به تفكر در آفرينش آسمانها و زمين و چگونگى خلقت موجودات كه خداشناسى از راه انديشيدن در آثار و آيات الهى است، و استدلالهاى فراوان دربارة اثبات خدا و اسما و صفات الهى، كه بر براهين فلسفى مبتنى است، همگى بيانگر اهتمام آموزههاى اسلامى در ترسيم نقش عقل نظرى، در زمينة خداشناسى هستند. حضرت علي، خداشناسي را ثمرة علم (ثمرة العلم معرفة اللَّه) (شيخالاسلامي، 1385، ج2، ص 1003) و سرآغاز دين «أول الدين معرفته» دانسته است (نهجالبلاغه، خ 1). دعوت به تفكر در آفرينش آسمانها و زمين (همان، خ 1 و 202) و چگونگي خلقت موجوداتي چون طاووس (همان، خ 164) كه خداشناسي از راه انديشيدن در آثار و آيات الهي است، در سخنان آن حضرت مطرح شده است (ر.ك: همان، ح 121؛ خ 107 و 152).
در حوزة راهنماشناسى نيز عقل متربى به آن درجه از رشد و شكوفايى مىرسد كه بتواند نبوت و امامت، ضرورت بعثت انبيا، عصمت آنان و راههاى اثبات نبوت پيامبران و حجيت و حقانيت قرآن كريم را از راه براهين عقلى پىگيرد. براهين حكمت و عدالت نيز دربارة معادشناسى به كمك عقل نظرى آمده و بنيانهاى ذهنى وى را دربارة آخرت و زندگى پس از مرگ مستحكم مىكند. وى، انسان را موجودى داراى روح و مرگ را انتقال از زندگى فانى به حيات باقى تصور كرده و امكان اين را مىيابد كه با اتخاذ اين مبانى براى تنظيم لذايذ و بهرهمندىهاى خود، برنامهاى ديگر را برگزيند. بدينترتيب، تربيت عقلانى در گسترة عقل نظرى از ديدگاه اسلام، براى فرد اين فرصت را پديد مىآورد كه با اتخاذ مبانى محكم در حوزة خداشناسى و راهنماشناسى و معادشناسى، زمينة مناسبى را براى عقلانيت ذاتى براي تعيين بهترين هدف، برای رسیدن به رشد اقتصادی فراهم آورد. قرآن کریم، نقش عقل نظری را در اتخاذ مبانی محکم، در حوزههای خداشناسی و راهنماشناسی و معادشناسی در ایجاد رشد و توسعه پایدار اینگونه توصیف میكند: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ» (اعراف: 96)؛ و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مىگشوديم، ولى تكذيب كردند. پس به [كيفر] دستاوردشان [گريبان] آنان را گرفتيم.
عبارتِ «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا...»، نشان ميدهد كه در «سنت بركات»، توسعه پايدار برخاسته از يك رفتار اجتماعي؛ يعني «ايمان و تقواى اجتماعي»، و نه ايمان يك نفر و دو نفر از آنها ميباشد (طباطبائي، 1417ق، ج8، ص 201). به عبارت ديگر، زماني توسعه پايدار به دست ميآيد كه در جامعه، عنصر «تقوا» با «صبر و استقامت»، نهادينه گردد: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً» (جن: 16)؛ و اگر [مردم] در راه درست، پايدارى ورزند، قطعاً آب گوارايى بديشان نوشانيم.
اكنون بايد به اين پرسش پاسخ داد كه «تقوا» چيست و چه تفاوتي بين بُعد فردي و اجتماعي آن وجود دارد. اين از مباحثي است كه بايد در بررسي آيات ديگر قرآني و نيز فرهنگ روايي به آن پرداخته شود. البته به يقين در عنصر تقوا، مؤلفههايي چون عدالت، برابري، فقرستيزي، حفظ محيط زيست وجود دارد كه اقتصاد متعارف يكي پس از ديگري، با برخورد به بحرانهاي بزرگ و تجربه افتوخيز شديد، بهعنوان شاخصههايي براي «اقتصاد پايدار» در نظر گرفته است.
2. تربيت عقلانى در گسترة عقلانيت ذاتى و نقش آن در تحقق رشد اقتصادی
مهمترين كاركرد عقلانيت ذاتى، تعيين اهداف است. بنابراين، در اخلاق تربيتى، زمانى نقش عقلانيت ذاتى آشكار مىشود كه به تبيين اهداف تربيت پرداخته شود. اگر اهداف تعيين شده داراى مراتب گوناگون باشد، زمينة ايفاى نقش براى تربيت عقلانى در گسترة عقلانيت ذاتى پديد مىآيد؛ زيرا با عنصر تربيت، مىتوان متربى را به مراتب بالاتر اهداف سوق داد. با توجه به چنين روندى، مىتوان نقش تربيت عقلانى را در گسترة عقلانيت ذاتى، با تكيه بر آموزههاى اسلامى تبيين كرد.
آموزههاى اسلامى، هدف غايى اخلاق تربيتى خود را قرب به خداى متعالى و لذت حاصل از اين قرب يا گريز از الم حاصل از دورى از پروردگار، در نظر گرفته و بين اين دو، رابطة تنگاتنگى برقرار كردهاند. حضرت علي ميفرمايند: «آنچه تو را به خداوند نزديك مىگرداند، از آتش دورت مىسازد» (نهجالبلاغه، ن 76). قرب با توجه به موارد كاربرد آن، داراى اقسامى است: زمانى، مكانى، نَسَبى، قدرتى و خطوتى (قریشى، 1361، ج5، ص 294). مقصود از «قرب» در اينجا، قرب منزلتى است كه بهمعناى اتصاف و تخلق به اوصاف الهى است (راغباصفهانى، 1412ق، ص 665).
هدف مزبور با توجه به مراتبى كه در روايات براى عبادت ترسيم شده، قابل رتبهبندى است. عبادت بندگان كه نُمود كاملى از قرب به پروردگار بهشمار مىرود، اينگونه رتبهبندى شده است:
«گروهى خدا را به اميد بخشش مىپرستند و اين پرستش بازرگانان است. گروهى او را از ترس عبادت مىكنند و اين عبادت بردگان است، و گروهى او را براى سپاسگزارى مىپرستند و اين پرستش آزادگان است» (نهجالبلاغه، ح 237).
چنانكه ملاحظه مىشود، قرب به پروردگار در گروه اول با توجه به «لذتپذيرى» آنان از نعمتهاى آخرتى و در گروه دوم، با توجه به «المگريزى» آنها از عذابها سامان مىيابد. گروه سوم نيز از ويژگى عمومى «لذتپذيرى و المگريزى» جدا نيستند. البته آنان به لذت حاصل از خشنودى و لقاى پروردگار توجه داشته و از الم حاصل از ترك چنين مرتبهاى هراسانند: «مولاى و ربّى! صَبَرْتُ عَلى عذابِك فكيف أصبِرُ عَلى فِراقِكَ» (مجلسى، 1403ق، ج67، ص 196).
بدينترتيب، با تعيين هدف در اخلاق تربيتى اسلام و نيز ترسيم رتبههاى گوناگون آن، جايگاه تربيت عقلانى در گسترة عقلانيت ذاتى آشكار مىشود. در واقع، متربى با تربيت عقل خويش، هر لحظه به مراتب بالاتر هدف نزديكتر مىشود: «عاقلترين مردم، نزديكترين آنان به خداست» (شيخالاسلامى، 1385، ج2، ص 976).
بايد توجه داشت كه هدف گزينى قرب الهى در اخلاق تربيتى اسلام، تأثير بسزايى در تمام گسترههاى رفتارى انسان دارد. در گسترة رفتارهاى اقتصادى نيز فرايند مزبور، مىتواند در شكلگيرى رفتارهايى چون انفاق مؤثر باشد: «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً» (انسان: ۸-۹)؛ و غذاى [خود] را با اينكه به آن علاقه [و نياز] دارند، به «مسكين» و «يتيم» و «اسير» مىدهند. [و مىگويند:] ما شما را براى خدا اطعام مىكنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمىخواهيم.
ضمير در «عَلى حُبِّهِ» به «طعام» باز مىگردد؛ يعنى در عين اينكه علاقه به طعام دارند، آن را انفاق مىكنند. به اين ترتيب، شبيه چيزى است كه در آية 92 سورة آلعمران آمده است: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»، هرگز به حقيقت نيكوكارى نمىرسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد. بعضى نيز گفتهاند: ضمير مزبور به «اللَّه» برمىگردد كه در آيات گذشته آمده است؛ يعنى آنها به عشق پروردگار اطعام مىكنند، ولى با توجه به اينكه اين مطلب در آيه بعد مىآيد، معنى اول صحيحتر به نظر مىرسد (مكارمشيرازي و همكاران، 1374، ج25، ص 353؛ طباطبائي، 1417ق، ج20، ص 126).
وجه خداى تعالى عبارت است از: صفات فعلى خداى تعالى، صفات كريمهاى كه افاضه خير بر خلق و خلقت و تدبير و رزق آنها و يا به عبارت جامعتر، رحمت عامه او كه قوام تمامى موجودات بدان است، از آن صفات نشئت مىگيرد. بنابراين، معناى اينكه عملى به خاطر وجه اللَّه انجام شود، اين است كه در انجام عمل اين نتيجه منظور گردد كه رحمت خداى تعالى و خشنوديش جلب شود، منظور تنها و تنها اين باشد و ذرهاى از پاداشهايى كه در دست غير خداى تعالى است، منظور نباشد. به همين جهت، خانواده اطعامگر دنبال اين سخن خود كه «إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ» اضافه كردند: «لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً» ما از شما نه پاداشى مىخواهيم، و نه حتى تشكرى (طباطبائي، 1417ق، ج20، ص 127).
چنانكه در آيه تصريح شده، واپسين مرحله از مراتب قرب الهى، موجب شكلگيرى اين رفتار اقتصادى شده است. اهميت تربيت عقلانى در زمينة عقلانيت ذاتى را به گونة ديگرى نيز مىتوان تبيين كرد. دربارة نظام سرمايهدارى توانست با در نظر گرفتن برخى از قوانين الهى مربوط به فطرت و تكوين انسان، (چون لذتپذيرى و المگريزى)، به تبيين مرتبهاى از قرب رفتارى انسان اقتصادى، به نظام تكوين الهى بپردازد. اما حصول قرب از جهت ارزشگذارى اخلاقى، به نيت فاعل بستگى كامل دارد. رفتار انسان از ديدگاه اسلام، زمانى داراى ارزشگذارى مثبت است كه افزون بر حصول فعل اختيارى مجاز و مشروع، نيت فاعل را در خصوص جلب رضايت پروردگار نيز به همراه داشته باشد. با تحقق چنين امرى، نيازمندى انسان به تربيت عقلانى، در گسترة عقلانيت ذاتى بيشتر آشكار مىشود.
یکی از اهداف میانی که توسط عقلانیت ذاتی در آموزههای قرآنی مطرح شده است، عدالت است. قرآن کریم، اینگونه ارتباط این هدف را معین کرده و به ارتباط با آن با رشد اقتصادی اشاره کرده است: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنْ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ» (اعراف: 96)؛ و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مىگشوديم، ولى تكذيب كردند؛ پس به [كيفر] دستاوردشان [گريبان] آنان را گرفتيم.
«بركات» جمع «بركت» از ريشة «برك»، بهمعناي ثبات و پايداري هر چيزي ميباشد. «برك البعير»، به اين معناست كه شتر سينة خود را به زمين زد؛ زيرا اين حالت مستلزم نوعي قرار گرفتن و ثابت شدن است (طريحي، 1408ق، ج5، ص 258). از سوي ديگر، برخي پيرامون معناي اين واژه عنصر ديگري، غير از «دوام و پايداري»، مطرح نموده و گفتهاند: «بركت»، فضل و خير و زيادهاي است كه ميتواند مادي و معنوي باشد (مصطفوي، 1385، ج1، ص 259). در فرهنگ قرآني، «بركت» ثبوت خير خداوندى است (مكارمشيرازي و همكاران، 1374، ج6، ص 266؛ طباطبائي، 1417ق، ج7، ص 280). با تكيه بر اين واژهشناسي، ميتوان گفت: از جهت اقتصادي، بركت به دنبال فزوني نعمت ميباشد كه از پايداري و ثبات نيز برخوردار باشد.
در اینجا باید دید چه ارتباطی بین تقوا و رشد اقتصادی وجود دارد. بدینمنظور، باید از حلقه مفقودهای پرده برداشت که میتوان از آن به توسعه پایدار یاد کرد. تا اوايل دهة 1970، توسعه معادل با رشد فيزيكي و بهمعناي انباشت سرمايه مطرح بود. به عبارت ديگر، رشد اقتصادي بهعنوان هدف نهايي و توسعه اجتماعي، فرهنگي و محيطي، تابعي از آن در نظر گرفته ميشد. اما اين برداشت ناصحيح، دستاوردي جز توده وسيع و فزاينده فقرا در كشورهاي رو به رشد به ارمغان نياورد. به همين دليل از اين پس، در رويكردهاي علمي به توسعه، تجديد نظر اساسي پديد آمد و توسعه اقتصادي بهعنوان فرايندي در نظر گرفته شد كه تغييرات در عوامل غيركمي مانند نهادها، سازمانها و فرهنگ را هم دربر ميگيرد. بهبود آموزش و بهداشت، و توجه به سرمايه انساني، در كنار سرمايه فيزيكي حاصل اين تحولات بود. بدينترتيب، مفهوم «توسعه پايدار» شكل گرفت. مفهومي كه در آن، علاوه بر پيشرفت و كارآيي اقتصادي، توزيع عادلانه درآمد، اشتغال، كمكهاي هدفمند و حفاظت از محيط زيست، مد نظر قرار گرفت.
از سوي ديگر، عبارت «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا ...»، نشان ميدهد در «سنت بركات»، توسعه پايدار، برخاسته از يك رفتار اجتماعي؛ يعني «ايمان و تقواى اجتماعي» و نه ايمان يك نفر و دو نفر از آنها ميباشد (طباطبائي، 1417ق، ج8، ص 201)، به عبارت ديگر، زماني توسعه پايدار به دست ميآيد كه در جامعه، عنصر «تقوا» با «صبر و استقامت»، نهادينه گردد: «وَأَلَّوْ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا» (جن: 16)؛ و اگر [مردم] در راه درست، پايدارى ورزند، قطعاً آب گوارايى بديشان نوشانيم.
حرمت ربا نیز با تکیه بر عدالت اقتصادی، بهعنوان یکی از مهمترین اهداف میانی که توسط عقلانیت ذاتی معین میشود، در قرآن کریم مطرح شده است: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ» (بقره: 279)؛ اگر دست از رباخواری نکشید، بدانید که با خدا و رسول او به جنگ برخاستهاید و اگر توبه کنید، اصل سرمایه از آن شماست. در این صورت، نه ستم کردهاید و نه ستم شدهاید.
رابطة ربا با ظلم را باید در ارتباط با فزایندگی مبهمی دانست که در نظام ربوی وجود دارد. در اینجا لازم است به تفاوت نظام ربوی و نظام غیرربوی پرداخته شود. در هر دو نظام، اگر بخواهیم پدیدة «رشد» را دريابيم، باید فزایندگی را مدنظر داشته باشیم. اما مهم این است که در نظام غیرربوی، که از آن میتوان به «نظام سودمحور» یاد کرد و در بیان قرآنی، مهمترین عنصر آن بیع میباشد، دیگر شاهد «فزایندگی مبهم» نیستیم، بلکه در این نظام، سود تابعی از اقتصاد واقعی است. برای نشان دادن این مطلب، میتوان از روابط ریاضی ذیل استفاده کرد:
تفاوت ربا (نظام ربوي) و بيع (نظام سودمحور)
فرمول یکی به آخر میگوید: کل بازدهی یا ربایی که فرد جمع میکند، برابر با درآمد اسمی پس از ربا، منهای درآمد اسمی قبل از ربا. فرمول دوم هم میگوید: اگر نظام سودمحور باشد، باید ما به التفاوت درآمد اسمی دورة کنونی، با درآمد نسبی دوره قبل، تعیینکننده برای سود باشد. البته چون نظام سودمحور است، درآمد اسمی کنونی، باید با درآمد واقعی ارتباط داشته باشد؛ زیرا اساساً سود بهمعنای درصدی از درآمد واقعی است.
رابطة 1، بیان میکند که در نظام سودمحور، بین اقتصاد واقعی و اقتصاد اسمی، رابطة مشخصی وجود دارد؛ زیرا مازاد آنها مرتبط و متناسب با هم هستند. بنابراین، فزایندگی، مشخص و معین است.
اما رابطة 2، بیان میکند که در نظام ربوی، بین این دو اقتصاد، رابطة مشخصی وجود ندارد و رابطة آنها مبهم است؛ زیرا مازاد آنها متناسب نیستند.
3. تربيت عقلانى در گسترة عقلانيت ابزارى و تأثير أن بر رشد اقتصادی
عقلانيت ابزارى كه به تعيين بهترين ابزارها و روشها براى رسيدن به اهداف مىپردازد، از ديدگاه اخلاق تربيتى اسلام قابليت بالندگى و رشد را دارد. توجه به روش تجربهاندوزى در آموزههاى اسلامى، نقش تربيت عقلانى را در گسترة عقلانيت ابزارى به خوبى آشكار مىسازد. روش تجربهاندوزى از دو سوى، به يارى عقلانيت ابزارى مىآيد: از يك سو، شناختن ابزارها و راههاى گوناگون، نيمى از كاركرد عقلانيت ابزارى را سامان مىدهد. چنين شناختى، با روش تجربهاندوزى قابل تحقق است. وظيفة دوم عقلانيت ابزارى، تشخيص هزينهها و زيانها و تعيين ابزارهاى كارآمد از غيركارآمد است. روش تجربهاندوزى بر توانمندى عقلانيت ابزارى در اين باره مىافزايد. شخص مجرب و كارآزموده، از طبيب كارآمدتر است (تميمىآمدى، 1366، ج1، ص 315). بدينترتيب، توجه به اين جنبه از عقلانيت، از ديدگاه اسلامى، زمينة مناسبى را براى پندآموزى فرد از گذشته و ساماندهى آيندهاى روشن مهيا میکند، بهگونهایکه براى پند و موعظه خردمندان، آنچه تجربه كردهاند، كافى است (همان، ج4، ص 581). او را از تباهىها مىرهاند. آن كس كه خود را با تجربهها استوار سازد، از تباهىها مصون مىماند (همان، ج5، ص 215).
اگر چه فراوانى تجارب، بهتنهايى ضامن تشخيص حقايق از اكاذيب و اباطيل نيست. اثبات اين امر، به كاركرد عقل در دو گسترة ديگر؛ يعنى عقل نظرى و عقلانيت ذاتى نياز دارد و به هر ميزان تجربة آدمى در يك زمينه، بيشتر و افزونتر شود، تيزبينى و روشنبينى او در انتخاب روشها بيشتر مىشود. هر كس تجربة او افزونتر باشد، لغزش او كمتر است (شيخالاسلامى، 1385، ص 184). بدينترتيب، خوب برگزيدن نيز كه از كاركردهاى عقلانيت ابزارى است، با تجربه انسان ميسر مىشود. دستاورد تجربه، گزينش نيكو است (همان، ص 184). «العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان» (كلينى، 1388، ج1، ص 11؛ حرعاملى، 1403ق، ج15، ص 205؛ صدوق، 1399ق، ص 239)؛ عقل چيزى است كه بهوسيلة آن، پروردگار پرستش مىشود و نعمتهاى بهشت بهوسيلة آن به دست مىآيد.
آموزههاى اسلامى نشان مىدهد كه انسان اقتصادى مطلوب نيز بايد با توجه به روش تجربهاندوزى، به تربيت عقلانى خود بپردازد. بر همين اساس، سفارشهاى اخلاق تربيتى اسلام، رابطة تنگاتنگى بين «تجارت» كه نُمود بارز رفتارهاى اقتصادى است و «فزايندگى عقل» كه در اينجا به جنبة عقلانيت ابزارى آن بازمىگردد، برقرار كردهاند؛ «ترك كردن تجارت سبب نقصان عقل مىگردد» (حرعاملى، 1403ق، ج17، ص 13). چنانكه ملاحظه شد، رابطة «تجربه» و «عقلانيت» در گسترة رفتارهاى اقتصادى، به گونهاى است كه الگوى انسان اقتصادى مطلوب را به توجه بيشتر به نقش عنصر تربيت در رشد اقتصادی فرامىخواند. افزونبراين، رابطة مزبور نيز مىتواند عقلانيت ذاتى را در تعيين اهداف يارى رساند؛ زيرا با توجه به اهميت و كاركرد عقلانيت ابزارى، تربيت آن در گسترة رفتارهاى اقتصادى، مىتواند به صورت يكى از اهداف الگوى انسان اقتصادى مطلوب در تحقق رشد اقتصادی شود. بدينترتيب، در اخلاق تربيتى اسلام، براى فردى كه در حد اشباع به سود رسيده است و از اين جهت، انگيزهاى براى فعاليت اقتصادى ندارد، تربيت عقلانى بهصورت هدف براى او در نظر گرفته شده است.
معاذبنكثير، از امام صادق مىپرسد: «من در آسودگى مالى به سر مىبرم، آيا مىتوانم تجارت را رها كنم؟ امام فرمود: اگر چنين كنى، عقلت نقصان مىيابد» (همان، ص 14). این امر، سبب میگردد که فرد حتی برای پرورش عقل خود اقدام به فعالیتهای اقتصادی كند. بنابراین، بر سطح رشد اقتصادی افزوده میشود.
درحالىكه الگوى تربیت عقلانی غرب، با بىتوجهى به عنصر تربيت، فقط حداكثر كردن سود و حداقل كردن زيان مادى را بهصورت هدف، مورد تأكيد قرار داده، نمىتواند براى چنين افرادى انگيزشى را معرفى كند.
با توجه به آنچه تاكنون دربارة تربيت عقلانى و نيز برخى مبانى آن مطرح شد، به آسانى مىتوان يكى ديگر از ويژگىهاى الگوى تربیت عقلانی مطلوب از ديدگاه اسلامى را استخراج كرد. «عقلانيت فراگير»، ويژگى ديگرى است كه بايد در اين الگو بر آن تأكيد شود. اين فراگيرى عقلانيت، از جهتى بازتاب بهكارگيرى همه شاخههاى عقل ميباشد. از سوى ديگر، اين فراگيرى با توجه به آنچه عقلانيت به آن تعلق مىگيرد، قابل طرح است؛ زيرا چنانكه ملاحظه شد، الگوى سرمايهدارى، افزون بر بىتوجهى به ساير كاركردهاى عقل، دربارة كاركرد عقلانيت ابزارى نيز فقط گستره امور مادى را مورد عنايت قرار داده است. درحالىكه اين دامنه، در الگوى اسلام به امور غيرمادى نيز گسترش مىيابد. بدينترتيب، عينيت يافتن حالت مطلوب، با تربيت عقلانيت در هر سه گستره ميسر مىشود. بهطورىكه اگر فرد در گسترة عقل نظرى، به كسب مبانى مستحكمى موفق نشود، به يقين در گستره عقلانيت ذاتى نيز تصور روشنى از اهداف نخواهد داشت. به همين دليل، رفتارهاى اقتصادى وى به گونة مطلوبى شكل نمىگيرد. همچنين اگر فرد مبانى درست و تصاوير روشن از اهداف داشته، ولى در تربيت عقلانيت ابزارى موفق نباشد، باز هم رفتارهاى اقتصادى وى بهطور مطلوب تحقق نخواهد يافت. البته تحقق اين امر، كار بسيار پيچيدهاى نيست.
میتوان گفت: الگوی تربیت عقلانی اسلام، برخلاف جهت قطار مدرنیته، محور عقلانیت را عقل تجریدی دانسته، عقل تجربی را ابزاری برای آن، نه به دست امیال نفسانی میداند. اصالت در این الگو، با تعالی معنوی، پیشرفت اخروی و پرورش روح و قوای تجریدی بوده و قوای جسمانی، حیات مادی و رفاه دنیوی وسیلهای برای رسیدن به آن اصیل و فرعی در سایه آن اصل است. رفاهزدگی، دنیازدگی و نگاه استقلالی به تجربه و ابزار مادی، در الگوی اسلامی تعالی و تربیت عقلانی محکوم است.
به همین دليل، دعوت به میانهروی از خصوصیات تربیت عقلانی در گسترة عقلانیت ابزاری از دیدگاه اسلام است: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ» (مائده: 66).
چند عنصر اصلی در این آیه مشاهده میشود.
1. عبارت «لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» دلالت بر رشد ثروت دارد.
2. عبارت «أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ» دلالت بر گستره تشریع دارد.
3. در کنار قرار گرفتن دو عبارت مزبور، حكايت از اين دارد که آیه کریمه، درصدد بیان ارتباط بین گسترة تکوین رشد ثروت و گسترة تشریع دارد و دومی را عامل و علتی برای اولی میداند.
4. عبارت «أَقامُوا» دلالت بر این دارد که اقامة دین، بهصورت فردی کفایت برای این اثرگذاری ندارد، بلکه اقامه باید بهصورتی جمعی و در سطح کلان باشد.
5. عبارت «لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» بر قانون فراوانی در جهان از دیدگاه قرآن کریم دلالت دارد. به عبارت دیگر، قرآن کریم معتقد است: آنچه در جهان مهیا شده است، به قدری فراوان است که اگر همة انسانها قوانین تشریع را تبعیت نمایند، برای همگی سهم فراوانی از رشد ثروت حاصل خواهد شد.
6. در اینجا این پرسش مطرح است که بین اقامه تشریع، بهعنوان علت و رشد ثروت، بهعنوان معلول چه ارتباطی وجود دارد؟ در واقع، بین این دو حلقههايی وجود دارد که سلسلة علل را تکمیل میكند.
7. مهمترین حلقه، میانهروی است که با عبارت «مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ» به آن اشاره شده است. میانهروی که یکی از عناصر مهم تربیت اخلاقی است، از مواردی است که در دستورات همه شرایع ابراهیمی به آن تأکید شده است.
8. اکنون برای پیدا کردن ساير حلقات مفقوده، باید به این پرسش پاسخ داد که چه ارتباطی بین میانهروی و رشد ثروت وجود دارد؟ با پاسخ به این پرسش، حلقة دیگر مفقودة این سلسلهعلل کشف میگردد. میانهروی، زمینة مناسبی برای پسانداز فراهم میآورد. در واقع، رفتار مخالف میانهروی، اسراف و تبذیر است. این دو رفتار، موجب میشود که فرد تمامی درآمد خود را در زمان حال مصرف كند و هیچ پساندازی نداشته باشد.
9. اما سلسلهعلل مزبور، هنوز کامل نشده است؛ زیرا هر پساندازی منجر به تولید ثروت و رشد نمیشود، بلکه باید پسانداز مزبور سرمایهگذاری شود. سرمایهگذاری است که زمینة سودسازی را فراهم میآورد. این فرایند است که نتیجهای جز رشد اقتصادی نخواهد داشت.
10. اما سرمایهگذاری در چه زمینههایی باید صورت گیرد؟ توصیه آیه مزبور این است که هر فرد، سبدی از دارایی داشته باشد که در آن هم در زمینه منابعی که در زمین وجود دارد و هم در زمینه منابعی، که در آسمان وجود دارد، سرمایهگذاری صورت گیرد. به عبارت دیگر، پرتفوی فرد باید شامل داراییهای مختلف باشد، تا ریسک وی به حداقل کاهش یابد.
یکی دیگر از عناصر اصلی تربیت اخلاق در گسترة عقلانیت ابزاری در تعالیم قرآنی، توبه و استغفار است. توبه که بهمعنای پیشمانی از خطای انجام شده و تصمیمگیری برای عدم تکرار آن است، نقشآفرینی مناسبی در رشد اقتصادی و ایجاد ثروت دارد. قرآن کریم، این رابطه را اینگونه توصیف میکند (هود: 3؛ نوح: 10-12). همچنين بر همین رابطه دلالت دارد: «وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمين» (هود: 52).
1. عبارت «يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ»، اشاره به رشد اقتصادی و ازدیاد ثروت دارد.
2. «ربکم»، اشاره به مقام ربوبیت پروردگار دارد که اعم از مقام تشریع و تکوین است.
3. آیه اشاره به ارتباط تنگاتنگی بین استغفار و رشد اقتصادی دارد. اما باید دید که این ارتباط، چگونه قابل تبیین است. در واقع، حلقههایی بین این دو مفقود است که فرایند شکلگیری رشد اقتصادی را نشان میدهد.
4. این حلقههای مفقوده زمانی کشف میشوند که علت قریب رشد ثروت مشخص شود. به نظر میرسد که علت قریب رشد ثروت، سرمایهگذاری باشد. در واقع، سرمایهگذاری سودآور است که موجب رشد ثروت میشود.
5. اکنون باید دید چگونه میتوان ارتباط بین توبه و سرمایهگذاری را تبیین کرد. از مهمترین عناصر توبه، خطای در رفتار میباشد. در اینجا باید توجه داشت كه فرد در سرمایهگذاری نیز ممکن است مبتلای به خطای عملیاتی شود. در این صورت، سرمایهگذاری وی سودآور نخواهد شد. مفهوم «توبه» در گسترة تکوینیات، اجتناب از تکرار خطا میباشد. به عبارت دیگر، پیام اصلی توبه این است که انسان حق خطا کردن دارد، ولی حق تکرار خطا را ندارد.
6. بنابراین، با اجتناب از تکرار خطا، برای سرمایهگذاریهای سودآور در دورههای بعدی، زمینة مناسبی به وجود میآید.
عنصر دیگری از تربیت اخلاقی، اسلام «انفاق» است. قرآن کریم تلاش دارد که با توجه به کارکرد عقلانیت ابزاری، اینگونه این عنصر را معرفی نماید: «مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثيرَةً وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (بقره: 245).
1. عبارت «فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثيرَةً» اشاره به رشد اقتصادی و افزایش ثروت دارد.
2. عبارت «الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً» اشاره به انفاق دارد.
3. پرسش اصلی در اینجا، این است که ارتباط منطقی بین انفاق و رشد اقتصادی وجود دارد؟ این ارتباط چگونه قابل تبیین است؟
4. برای کشف این ارتباط، باید به این نکته توجه كرد که رشد اقتصادی یک محصول جمعی است که حاصل از یک پدیده جمعی میباشد. به عبارت دیگر، افزایش ثروت یک یا چند نفر در جامعه موجب تحقق پدیده رشد اقتصادی نمیشود، بلکه باید تکتک افراد جامعه در آن نقشآفرین باشند.
5. این برداشت از رشد اقتصادی، اقتضا ميكند که سرمایه اجتماعی، از لوازم بسیار مهم برای تحقق رشد اقتصادی باشد.
6. اکنون باید دید چگونه سرمایه اجتماعی تحقق مییابد. به عبارت دیگر، چه عواملی از موانع شکلگیری سرمایه اجتماعی میشود. مسلماً تشدید فاصله طبقاتی، از مهمترین عوامل تحقق سرمایه اجتماعی میباشد.
7. نقشي که انفاق در از بین بردن تشدید فاصله طبقاتی دارد، امری کاملاً آشکار میباشد. بنابراین، با تحقق این عنصر تربیت اخلاقی اسلام، زمینه تشدید فاصله طبقاتی از بین رفته و زمینة تحقق سرمایه اجتماعی فراهم خواهد آمد. بنابراین، انتظار میرود که با تحقق ساير علتهای رشد اقتصادی، همچون سرمایهگذاری سودآور، رشد اقتصادی تحقق یابد.
در اینجا مناسب است، با توجه به آنچه دربارة زهد مطرح شد، در ترییت عقلانی مورد بررسی قرار گیرد. زهد، نقطة مقابل دنيادوستي است. زهد، تنها راه خلاصي از تعلق و وابستگي به دنيايي است كه گاه بهصورت كمال مطلوب و بالاترين آرزو در ميآيد. به عبارت ديگر، زهد، درمان بزرگترين بيماري روحي و نفساني انسان، يعني «حبالدنيا» است: «إياك وحب الدنيا فإنها أصل كل خطيئة و معدن كل بلية» (شيخالاسلامي، 1385، ج1، ص 466)؛ از سوي ديگر، حب دنيا، تباهكنندة عقل «حب الدنيا يفسد العقل؛ سبب فساد العقل حب الدنيا» (همان، ص 499 و 504)؛ موجب فساد و سلب يقين «الرغبة في الدنيا تفسد الْإيقان؛ إن الدنيا... مسْلبة الْيقين» (همان، ص 471 و 621)؛ عامل بيماري عقل «اهربوا من الدنيا... فإنها سجن المؤمن و حظه منها قليل و عقله بها عليل» (همان، ص 465)؛ لغزشگاه عقل «الدنيا مصرع العقول» (همان، ص 491) و كوري دل «من غلبت الدنيا عليه عمي عما بين يديه» است (همان، ص 517)؛ يعني دنيادوستي، دشمن عقل و از ميان برندة آثار و فوايد ادراكي و تشخيصي عقل آدمي است و زهد، چنانكه گفته شد، از ميان برندة آثار و خواص زيانبار و خطرناك دنيادوستي است «إن كنتم زهدتم خلصتم من شقاء الدنيا...» (همان، ص 621).
از مؤثرترین عناصر رشد اقتصادی، افزونطلبی میباشد. «افزونطلبى»، مهمترين عنصرى است كه در ارائه هر الگوى انسان اقتصادى بايد ملاحظه شود. به يقين، «قلتطلبى» و «رهبانيت»، با هر الگوى انسان اقتصادى ناسازگارى ذاتى دارد. وجود اين انگيزه، هيچ اختصاصى به الگوى انسان اقتصادى غرب ندارد، بلكه آنچه میتواند براى نفوذ يافتن اين الگو مؤثر است، برخوردارى از تبيين عقلايى میباشد. اين الگو دربارة افزونطلبى ارائه میکند (وبر، بيتا، ص 29)؛ «زهد»، يكى از عناصر اخلاق تربيتى است كه چگونگى برداشت از آن، نقش بسزايى در ارائه الگوى انسان اقتصادى دارد. ريشة چنين ارتباطى، به اهميت و تأثير ويژگى «افزونطلبى» در اين الگو بازمىگردد.
بنابراين، آنچه در نخستين گامها براى ارائه الگوى انسان اقتصادى مطلوب از ديدگاه اسلام به آن نياز داريم، برخوردارى از تبيين منطقى و عقلايى، دربارة چگونگى افزونطلبى در اين الگو است. به نظر مىرسد، بهترين بستر براى دستيابى به چنين تبيينى، بررسى دربارة نوع برداشت نظام اقتصادى دربارة «زهد و قناعت» میباشد.
نظام اقتصاد سرمايهدارى كه در واكنش برداشت «رهبانيت گونه» نظام حاكم كليسا در قرون وسطا پديد آمد، فزونطلبى را در پناه بردن به تجملپرستى جُست. ماندويل (Mandev ille)، در قسمت اول افسانه زنبوران پيدايش جامعه مطلوب را مديون شرارتها، اعمال غيرعقلانى و جنايات بىشمارى مىداند كه در آن روى داده و رونق مىيابد (آنيكين، بیتا، ص 159). در اين جامعه، رشد و رونق، فقط از آن رو ممكن است كه ميليونها نفر به درو كردن و بيل زدن در اين جامعه محكومند. هزاران نفر براى توليد تجملات و ارضاى غرور نفرتانگيز ثروتمندان كار مىكنند. حسادت و هوس، بر تجارت حاكم است و بلاهت و تنوعطلبى ثروتمندان در غذا، اثاث و لباس (اين شرارت عجيب و مهمل) چرخ تجارت را مىگرداند؛ زيرا فعاليت اين افراد، موجب تقاضا براى كالاهاى گوناگون مىشود و صنعت، اختراع و توليد را تشويق مىكند.
اين برداشت از رشد اقتصادی و افزونطلبى بر برداشت خاص ماندويل از «زهد و قناعت» يا به عبارت ديگر، «تقوا» مبتنى است؛ زيرا وى در قسمت دوم افسانة خود، براى مستدل كردن لزوم پذيرش تمام شرارتهاى حاصل از تجملپرستى به ناكارآمدى و بىرونقى «زهدگرايى و تقواپيشگى» اشاره مىكند. اين برداشت ماندويل از زهدگرايى، سبب شد تا ويژگى «فزونطلبى»، كه در نخستين عنصر الگوى انسان اقتصادى غرب با عنوان «منفعتطلب» از آن ياد شده است، به صورت خاصى جلوه كند (همان، ص 160).
اكنون با آشنايى دربارة اهميت و جايگاه «افزونطلبى» در رشد اقتصادی و ترسيم الگوى انسان اقتصادى، دريافتيم كه چگونه برداشت درست از «زهدگرايى اسلامى»، در تبيين عقلايى از افزونطلبى بهصورت ويژگى ضرور الگوى انسان اقتصادى مطلوب، نقش بسزايى دارد.
ساختار منطقى افزونطلبى را بايد در كالبد شكافى احساسات انسان دربارة برخوردارى از نيازهاى اوليه و كنترل اين احساسات جست (منولتز، 1362، ص 125). هر فرد در طول عمر خويش، يا از ضروريات اوليه زندگى محروم بوده، يا فقط در حد برطرف كردن اين ضروريات است و يا بهرهمندى او فراتر از رفع نيازهاى اوليه اوست. بنابراين، زندگى يك فرد به سه دوره يا حالت تقسيم مىشود: فقر، كفاف و غنا. به لحاظ اجتماعی نیز در هر برهه از زمان، افراد جامعه با توجه به تقسيمبندى مزبور، در سه گروه قرار دارند: عدهاى زير خط فقر، عدهاى در حد كفاف و برخى در فراتر از آن هستند.
در اينجا درصدد اثبات اين مطلب هستيم كه سفارشهاى اخلاق تربيتى اسلام، در ساختارى منطقى، به دنبال تنظيم احساسات فرد در هر سه دوره، براى تحقق رفتارهاى متناسب با «افزونطلبى» است. اين مهم را با پرداختن به دو عنوان «بىنيازى از ديگران» و «رفع نياز ديگران» به سرانجام رسانده، در پايان با يك تحليل منطقى، نشان ميدهيم كه چگونه اين برداشت از افزونطلبى، بر «زهدگرايى اسلامى» مبتنى بوده و مىتواند در ترسيم الگوى انسان اقتصادى و تحقق رشد اقتصادی، كارآمدى لازم را داشته باشد.
1. بىنيازى از ديگران
سفارشهاى اخلاق تربيتى اسلام، در نخستين مرحله با استفاده از ايجاد نفرت و بيزارى از فقر، براى تنظيم رفتار فرد در جهت افزونطلبى صحیح و مشروع مىكوشد. افزونطلبی مشروع، افزونطلبی است که مال از طریق مشروع بهدستآمده و در جهت ریا و تکاثر استفاده نشود، بلکه برای اهداف مشروع به کار میرود. اگر فقر به حدى برسد كه فرد را در پريشانى و اضطراب قرار دهد، بهگونهاىكه براى رهايى از آن، چارهاى نيابد، بهويژه اگر با كمبود ايمان و صبر همراه شود، بايد از چنين فقرى ترسيد و به سمت افزايش امكانات موجود رفت. اميرمؤمنان على، لزوم نفرت از تنگدستى و توجه به افزونطلبى را در اين مرحله، براى فرزند خود محمدبنحنفيه اينگونه ترسيم مىكند: «اى فرزندم! من از تهيدستى بر تو هراسناكم. از فقر به خدا پناه ببر» (نهجالبلاغه، ح 318).
در اين مرحله، ممكن است فرد، «افزونطلبى» خويش را از روشى انحرافى، يعنى «سر بار ديگران شدن» ارضا كند. اما ازآنجاكه چنين «افزونطلبى»، نمىتواند استمرار داشته باشد و نيز آثار منفى آن بر كاهش انگيزه كار و تلاش، يگانه عامل حقيقى «افزونطلبى» است، چنين رفتارى نكوهش شده است: از رحمت خدا دور است كسى كه سنگينى زندگى خود را بر دوش مردم بيفكند (حرعاملى، 1403ق، ج12، ص 18).
2. رفع نياز ديگران
رفتارهاى فردى، مبتنى بر ساختار انگيزشى است كه در آن، نفرت و محبت بهصورت دو عنصر اساسى نقش ايفا مىكنند. چنانكه گذشت، سفارشهاى اخلاق تربيتى اسلام، در مرحلهاى كه فرد در فقر به سر مىبرد، با ايجاد نفرت، در تنظيم رفتارهاى وى مىكوشد. اما در دورة كفاف و غنا، اين تنظيم رفتار، با توجه به عنصر ديگرى، يعنى محبت صورت مىگيرد. شور و شوقى كه آموزههاى اسلامى در ساختار انگيزشى توانگران در جهت رفع نياز ديگران و تصويرى كه از پاداشهاى مبتنى بر آن ترسيم مىكند، مرحلة دوم افزونطلبى اسلامى را سامان مىدهد. هر كس براى رفع نياز برادر ايمانى خويش، گام برداشته و او را همراهى كند، همچون كسى است كه همة عمر خويش را به عبادت پرداخته است (همان، ج16، ص 368).
تأثير اين سفارش اخلاقى، در ايجاد و گسترش «فزونطلبى»، به گونهاى است كه مرزبندىهاى اجتماعى يا جغرافيايى را در هم شكسته، شكوفايى استعدادهاى انسان اقتصادى و رشد اقتصادی را در اين مسير سامان مىدهد. يكى از نمونههاى بارز اين مطلب، تقاضاى حضرت يوسف براى دستيابى به وزارت دارايى زمان خويش است: «قال إجْعَلْنى على خزائن الارض، انّى حفيظٌ عليم». [يوسف] گفت: مرا سرپرست خزاين سرزمين [مصر] قرار ده كه نگهدارنده و آگاهم.
شاهد ديگرى كه تأثير آموزه رفع نياز ديگران را در ايجاد و هدايت آشكار مىسازد، گفتار اميرمؤمنان على، در تبيين رفتار حكومتى خويش دربارة امور فقيران بهطور گسترده و بدون مرزهاى جغرافيايى است. «اما هيهات كه هواى نفس بر من چيره شود، و حرص و طمع مرا وادارد كه طعامهاى لذيذ برگزينم. درحالىكه در «حجاز» يا «يمامه»، كسى باشد كه به قرص نانى نرسد، و يا هرگز شكمى سير نخورد، يا من سير بخوابم و پيرامونم شكمهايى كه از گرسنگى به پُشت چسبيده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد» (نهجالبلاغه، ن 45).
اكنون زمان آن رسيده است كه به ارتباط بين اين برداشت از «افزونطلبى» و «زهدگرايى اسلامى» پرداخته شود. چنانكه ملاحظه شد، افزونطلبى اسلامى بر دو رفتار «بىنيازى از ديگران» و «رفع نياز ديگران» مبتنى شد. چنين ساختار رفتارى، نيازمند روحيهاى قوى است كه در حد امكان، از تلاطم ناشى از نااميدىها يا اميدهاى پوچ و بىپايه خود را ايمن سازد. زهدگرايى اسلامى، نگاه خاصى به امكانات گذشته، حال و آينده است كه فرد را از يأسهاى بيهوده و نيز فرحناكىهاى غيرواقعى برحذر داشته، زمينههاى تحقق افزونطلبى را مهيا مىسازد: «الزهدُ كُلّهُ بَيْنَ كلمتين من القرآن»، قال سبحانه: «كيلا تأسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بما آتاكُمْ» (حديد: 23)، «و مَنْ لَمْ يَأسِ عَلى الْماضى وَ لَمْ يَفْرح بِالآتى فَقَدْ أخَذَ الزّهدَ بِطَرَفَيْهِ» (نهجالبلاغه، ح 439). تمام زهد در دو عبارت قرآن بيان شده است: باشد كه بر آنچه از دست دادهايد، اندوهگين نشويد و بر آنچه بهره مىبريد، شادى نكنيد. هر كس بر از دست رفته اندوهگين نشود و بر آنچه بهره مىبرد، شادى نكند، هر دو سوى زهد را به دست آورده است.
بنابراين، زهد حالتى است كه بهواسطة آن، هرگونه وابستگى شديد، به عوامل خارجى از ميان مىرود. اين حالت، با زدودن دو عامل، يعنى «يأس و نااميدى از امكانات از دست رفته»، «اميد و تكيه بيهوده به امكانات كنونى» پديد مىآيد. نخستين عامل، كه بهطور معمول در حالت فقر پديد مىآيد، توجه به امكانات كنونى يا آينده را كه در ايجاد «افزونطلبى» مؤثر است، از انسان اقتصادى سلب مىكند و او را از رشد اقتصادی بازمیدارد. دومين عامل نيز كه در حالت كفاف يا غنا، پديد مىآيد، توجه بيش از حد به امكانات موجود را فراهم آورده، انگيزه فزونطلبى را خاموش مىكند. بنابراين، زهد در فرهنگ اسلامى نوعى تنظيم و تعادلبخشى به اميال و گرايشها با توجه به دامنه امكانات فرد است: «اصل الزهد حُسن الرَّغْبَةِ فيما عند اللَّه» (تميمي آمدي، 1366، ج2، ص 415)؛ اساس زهد، تنظيم نيكوى گرايشهاى انسان به امكاناتى است كه نزد پروردگار وجود دارد.
نتيجهگيري
از آنچه گذشت به دست ميآيد:
1. تربیت اخلاقی را میتوان به عنوان ایجاد شناخت و برانگیختن احساس فرد در نظر گرفت که برای آنکه زشتیهای رفتاری و صفات منفی از وی دور و صفات مثبت و ارزشهای اخلاقی، برای او درونی و پایدار شود، دنبال میشود.
2. نقش تربیت اخلاقی در نظامسازی دارای اهمیت است. در اینجا باید به تحول در ساختار اقتصادی توجه کرد. این تحول معمولاً از حالت موجود، به حالت مطلوب رخ میدهد. این تحول را میتوان «نظامسازی» نام نهاد. برای تحقق این تحول، به فرایندهای گوناگونی نیاز است. یکی از این فرایندها، فرایند اخلاقی است. اینجاست که میتوان از اخلاق تربیتی و اخلاق کاربردی یاد کرد.
3. فرضیهای که مقاله به دنبال اثبات آن است، این است که تربیت اخلاقی اسلامی، موجب رشد اقتصادی فزاینده میشود. برای اثبات این فرضیه، به رابطة دو عنصر اصلی تربیت اخلاقی؛ یعنی تربیت عقلانی و زهدگرایی با رشد اقتصاد پرداخته شده است. در مورد رابطة تربیت عقلانی با رشد اقتصادی، به سه گسترة تربیت عقلانی؛ یعنی عقل نظری، عقلانیت ذاتی و عقلانیت ابزاری توجه شده است.
4. سه زمينهاى كه آموزههاى اسلامى توجه انسان را به اهميت تربيت عقلانى در گسترة عقل نظرى درباره آن فراخواندهاند، خداشناسى، راهنماشناسى و معادشناسى، میباشند. در اینجا جایگاه عقلانیت ذاتی قابل ترسیم است. زیرا وظیفه اصلی عقلانیت ذاتی تعبین بهترین هدف میباشد. تربيت عقلانى، در گسترة عقل نظرى از ديدگاه اسلام، براى فرد اين فرصت را پديد مىآورد كه با اتخاذ مبانى محكم در سه حوزة مزبور، زمينة مناسبى را براى عقلانيت ذاتى جهت تعيين بهترين هدف فراهم آورد.
5. عقلانيت ابزارى به تعيين بهترين ابزارها و روشها براى رسيدن به اهداف مىپردازد. از ديدگاه اخلاق تربيتى اسلام، عقلانیت ابزاری بهوسيلة علم و تجربه قابليت بالندگى و رشد را دارد.
6. «زهد»، يكى از عناصر اخلاق تربيتى است. برای بررسی ارتباط زهد و رشد اقتصادی لازم است به «ارتباط افزون طلبی و الگوی انسان اقتصادی» و «رابطه افزون طلبی و زهد» پرداخته شود. سفارشهاى اخلاق تربيتى اسلام، در ساختارى منطقى، به دنبال تنظيم احساسات فرد براى تحقق رفتارهاى متناسب با «افزونطلبى» است. اين مهم را با دو عنصر «بىنيازى از ديگران» و «رفع نياز ديگران» به سرانجام رسیده است.
- نهجالبلاغه، 1378، ترجمة عبدالمحمد آيتى، چ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
- ابن ابىالحديد، 1964، شرح نهجالبلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، داراحياء الكتب العربية.
- ابنبابويه، محمدبنعلي (صدوق)، 1399ق، معاني الاخبار، تصحيح علىاكبر غفارى، بيروت، دارالمعرفة.
- ابنمنظور، 1988، لسانالعرب، بيروت، داراحياء التراث العربى.
- آنيكين، آ، بیتا، تاريخ علم اقتصاد، ترجمة ناصر گيلانى، تهران، تيرنگ.
- بستاني، فؤاد افرام، 1387، فرهنگ جديد عربي – فارسي، تهران، همسفر.
- تميمي آمدى، عبدالواحد، 1366، غررالحكم و دررالكلم، ترجمة جمالالدين محمد خوانسارى، تهران، دانشگاه تهران.
- حرعاملى، محمدبن حسن، 1403ق، وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، تحقيق عبدالرحيم رباني شيرازى، چ پنجم، بيروت، داراحياء التراث العربى.
- حسینزاده، اکرم، 1386، «آسیبشناسی تربیت اخلاقی»، کتاب نقد، ش42، ص 113-128.
- دادگر، یدالله و مرتضي عزتی، 1382، «عقلانیت در اقتصاد اسلامی»، پژوهشهای اقتصادی، ش9 و 10، ص 1-24.
- راغباصفهانى، حسينبن محمد، 1412ق، مفردات غريب القرآن، بيروت، دارالعلم.
- رحيمپور ازغدي، حسن، 1378، عقلانيت، تهران، مؤسسة فرهنگي دانش و انديشه معاصر.
- شيخالاسلامي، سيدحسين، 1385، گفتار اميرالمؤمنين علي (ع)، تهران، انصاریان.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1417ق، تفسيرالميزان، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات.
- طريحى، فخرالدين، 1408ق، مجمع البحرين، چ دوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
- فراهيدى، خليلبناحمد، 1414ق، كتاب العين، تحقيق مهدي مخزومي و ابراهيم سامرايى، قم، اسوه.
- قريشى، سيدعلىاكبر، 1361، قاموس قرآن، چ سوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
- كاردان، عليمحمد و همكاران، 1372، فلسفه تعليم و تربيت، تهران، سمت.
- كلينى، محمدبنيعقوب، 1388ق، الكافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
- مجلسى، محمدباقر، 1403ق، بحارالانوار، چ سوم، بيروت، دار احياء التراث العربى.
- مصباح عاملي، 1379، «روشنفكري، مدرنتيه و عقلانيت اسلامي»، پژوهشهای اجتماعی اسلامی، ش23، ص 4-9.
- مصطفوی حسن، 1385، التحقيق في كلمات القرآن، تهران، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی.
- مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، 1374، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
- منولتز، دوان، 1362، روانشناختى كمال، ترجمة گيتى خوشدل، تهران، نشر نو.
- وبر، ماركس، بىتا، اخلاق پروتستان و روح سرمايهدارى، بىجا، بىنا.
- الياس، جان، 1380، «تربيت عقلانى»، ترجمة عبدالرضا ضرابی، معرفت، ش45، ص 110-118.